تاریخ‌نگاری در سده‌های نخست اسلامی و خلأ اطلاعات فرهنگی و مردم‌شناختی

نگارش و تدوین تاریخ از نخستین اهتمامات مسلمانان در تاریخ اسلام است. سابقه تاریخ‌نگاری در اسلام همزاد نخستین تدوین‌ها در سده نخست است. تدوین متون تاریخی حتا بر تدوین متون دانش‌های دیگری چون فقه و تفسیر نیز پیشی گرفته است.
حوادث بحران‌زای دوره نبوی و دوره‌ خلفای راشدین و نیز دوره‌های پس از آن انگیزه کافی را برای مدونان فراهم آورده بود که گزارشی از این حوادث فراهم آورده و آنها را به ثبت رسانند. متون تاریخی‌ای که از این دوره به دست ما رسیده و یا گزارشی از آنها در اختیار داریم، همگی متونی کوتاه و مختصر هستند که به حوادث شاخص و حساس و تاثیرگذار اختصاص دارند.
نامگذاری تاریخ بر این نوع تدوین، در سده‌های بعد پدید آمده است. این نوشته‌ها در سده‌های نخست با نام اخبار شناخته می‌شدند و به گردآورندگان و مدونان آنها اهل اخبار و یا اخباریین گفته می‌شد. از این روی در عنوان بسیاری از این متون به واژه اخبار برمی‌خوریم. مثلا: اخبار الماضین، اخبار تمیم، نسب خندف و اخبارها و …
مدونان نخستین به ثبت وقایع جنگ‌ها و درگیری‌ها و کشتارها و به طور کلی حوادث مربوط به سازمان قدرت در جامعه توجه داشتند. جنگ‌های پیامبر و فتوحات خلفای نخستین و بیعت‌های تاثیرگذار مانند: واقعه شوری و قتل‌های تاثیرگذار مانند مقتل عثمان یا علی بن ابی‌طالب و یا امام حسین بیشترین حوادثی هستند که در متون تاریخی سده‌های نخست مورد توجه قرار گرفته‌اند.
در نگاهی گذرا به فن اول از مقاله سوم فهرست ابن ندیم به نمونه‌های نسبتا فراوانی از تالیفات قرن نخست و دوم درباره شرح حال یک شخصیت یا واقعه برمی‌خوریم. معمولا شخصیت‌های جنجالی و حوادث شاخص قبل و مصادف و بعد از اسلام مورد توجه نویسندگان این دوره بوده است. برای نمونه: «کتاب الملوک و اخبار الماضین» عبید بن شریه (د ق۱)، «کتاب سیرة معاویه و بنی امیه» عوانة بن حکم کلبی (د ۱۴۷) از این قبیل است. به ویژه حوادث قتل شخصیت‌های مشهور مانند عثمان، علی بن ابی طالب، حجر بن عدی و .. مورد توجه این نویسندگان قرار گرفته تا جایی که شاهد پیدایش یک گونه جدید در تاریخ‌نویسی آن دوره با عنوان «مقتل‌نویسی» هستیم. تعداد مقتل‌ها در بین متون تاریخی دو سده اول بسیار زیاد است.
نگارش سیره پیامبر نیز نسبتا از اهتمامات اولیه مسلمانان بوده است. سیره ابن اسحاق (د ۱۵۱) از نخستین نمونه‌هایی است که به دست ما رسیده است. با این حال یادکرد از تالیفاتی درباره زندگی پیامبر مربوط به قرن نخست مانند: کتاب «المغازی» عروة بن زبیر (د ۹۴) و نیز وجود قرائنی در کتاب ابن اسحاق نشانگر آن است که پیشینه سیره‌نویسی به قبل از وی رسیده و احتمالا افرادی از قرن نخست به تالیف در این زمینه مشغول بوده‌اند. در کتاب‌های سیره این دوره نیز حوادث مربوط به سازمان قدرت مورد توجه ویژه قرار گرفته و بیشترین گزارش‌ها به غزوات و سرایا و صلح‌ها و پیمان‌نامه‌ها و بیعت‌ها و … اختصاص یافته است.
تاثیرگذاری گفتمان قدرت بر مدونان حوادث تاریخی موجب شده که ابعاد مختلف فرهنگی و مردم‌شناختی و اجتماعی زندگی اقوام مسلمان در سده‌های نخست مورد غفلت قرار گرفته و کمتر به ثبت رسد. این خلأ اطلاعاتی موجب شده که تصورات ما از جامعه اسلامی در آن دوره کاملا کانالیزه و صرفا از زاویه دید درگیری‌های سیاسی باشد. این در حالی است که تاریخ سده‌های نخست نیز مانند بسیاری دیگر از برهه‌های تاریخ اسلام آکنده از حوادث و جریان‌های فرهنگی و آدب و رسوم و .. است که فهم و مطالعه آنها تاثیرات فراوانی در فهم ما از قرآن و روایات و دانش‌ای برآمده از آنها مانند فقه دارد. برای نمونه مطالعه شیوه پوشش زنان در سده نخست می‌تواند در فهم ما از مسئله حجاب و چگونگی آن و حکم فقهی آن تاثیرگذار باشد.
آمیزش تاریخ و حدیث نیز موجب شده که تاریخ‌نگاری صبغه‌ای کاملا دینی به خود گرفته و به خدمت اهداف کلامی و فرقه‌ای و مذهبی قرار گیرد تا جایی که در سده‌های بعد شاهد آن هستیم که مهمترین متون تاریخی را محدثانی شهیری چون: طبری و ابن کثیر و ابن اثیر تدوین کرده‌اند.
در عین حال در بین متون تدوین شده در سده اول تا سوم به تعداد قابل توجهی از نگارش‌ها برمی‌خوریم که به موضوعاتی خارج از چارچوب سازمان قدرت توجه نشان داده و گزارشی از شیوه زندگی مردم عرب قبل و بعد از اسلام و فرهنگ آنان و نیز انساب قبایل و شخصیت‌های عرب و .. ارایه کرده اند. به برخی از موضوعات مورد توجه این نوع متون اشاره‌ای می‌کنم تا میزان اهمیت آنها روشن شود. شرح حال بت‌های معروف عرب، گردآوری مثل‌های معروف عرب، شرح حال شاعران و اخبار ترانه‌سرایان و مغنیان و ندیمان و کنیزکان آوازه خوان معروف، حکایت قضاوت‌های کاهنان بزرگ عرب، شرح حال اسب‌های معروف عرب، فهرست نام و مشخصات رودخانه‌ها و کوه‌ها و دشت‌های معروف سرزمین‌های عربی، توصیف بازارهای مشهور عرب در جاهلیت و اسلام، نسب‌شناسی شخصیت‌های معروف، اخبار مادران خلفا و سلاطین و پادشاهان، شرح حال کهنسالان عرب و روسپی‌های معروف عرب و هم‌جنس‌بازان عرب، ازدواج‌های مهم و حادثه‌ساز در تاریخ عرب، شیوه زندگی سلاطین و اهل دربار، هجوهای شاعرن، داستان عاشقان و معشوقه‌های معروف عرب، شرح حال ضرب سکه و انواع آن و …..
این موضوعات تنها عنوان برخی از متون فراوانی است که در این دوره به نگارش درآمده‌اند و متاسفانه تعداد بیشتر آنها در سده‌های بعد تحت تاثیر گفتمان قدرت از بین رفته‌اند. این متون معمولا کارکردی کلامی و مذهبی نداشتند و آنها را اشخاصی غیر از محدثان و عالمان دین در آن دوره گردآورده و تدوین کرده‌اند. از این روی به طور طبیعی انگیزه کافی برای حفظ و ثبت آنها وجود نداشته است.
امروزه تلاش برای جستجوی این متون و بازسازی آنها بر اساس گزارش‌های کم و بیشی که از آنها در متون متاخر وجود دارد برای ارتقای سطح مطالعات تاریخ اسلام و تکمیل تصورات ما از دوره‌های نخستین اسلامی ضرورتی انکارناپذیر دارد. افزون بر آن که رویکرد مطالعات تاریخ اسلام به این موضوعات و متون می‌تواند بیش از پیش به خدمات‌رسانی تاریخ به دانش‌های اسلامی به ویژه فقه و تفسیر یاری رساند. کارل بروکلمان و فؤاد سزگین در کتابشناسی‌های خود تا اندازه‌ای بر این نوع متون پرتو افکنده و سرنخ‌هایی از آنها در اختیارمان گذاشته‌اند؛ اما این تنها آغاز راه است و تلاش‌های جدی‌تری برای تکمیل آنها و حرکت به سوی جستجو و بازسازی این متون باید به شکل جدی‌تری دنبال شود. یادآور می‌شوم که سرنخ‌های نه چندان کمی از این متون در اختیار ما هست و حتا برخی از آنها مانند تعدادی از آثار جاحظ در دسترس هستند و نیز گزارش‌های نه چندان کمی از محتوای این متون در برخی آثار متاخر مانند الاغانی ابوالفرج اصفهانی در اختیار داریم. آن چه کمتر به چشم می‌خورد اهتمام و توجه پژوهندگان تاریخ اسلام به زمینه‌های غیر کلامی تاریخ اسلام و تلاش برای تاریخ‌نگاری در حوزه‌های غیر رسمی تاریخ اسلام است.

علوم انسانی | بدون نظر

سفر مشهد: بهداشت و اطلاع‌رسانی؛ زیارت وداع؛ برگه‌های جریمه

تابستان گذشته فرصت نشد خانواده‌ام را به مسافرت ببرم. از این روی تصمیم گرفتم آنان را برای شب‌های قدر به مشهد ببرم و در برگشت نیز از راه جاده شمال سری به جنگل گلستان و دریای خزر بزنیم. از چند روز قبل آمادگی سفر کسب کرده و برای پسرم نیز چند روز مرخصی از مدرسه گرفتم و روز هجدهم ماه رمضان با ذوق و شوق فراوان به راه افتادیم تا سفری زیارتی و سیاحتی را پشت سر گذرانیم. چند ساعت نخست به خیر و خوشی گذشت تا آن به نزدیکی‌های سمنان رسیدیم و از آن جا به بعد داستان سفر مشهدمان دیگرگون شد.

ضرورت اطلاع‌رسانی در امر بهداشت
نزدیکی‌های سمنان برای خواندن نماز مغرب و عشاء در یک فضای سبز توقف کردیم و پسر و دخترم مشغول بازی با تاب و سرسره شدند. پس از نیم ساعت توقف به راه افتادیم؛ اما به محض حرکت دخترم به اسهال و استفراغ بسیار سختی گرفتار شد. با سرعت زیاد خود را به دامغان رساندیم و دخترم را به بیمارستان بردم. دکتر کشیک بیمارستان بدون هیچ معاینه‌ای دستور بستری دخترم را داد و جالب آن که نام داروها را از گوشی همراه خود جستجو می‌کرد و در نسخه می‌نوشت. داروها تنها یک سرم مغذی بود و یک آمپول ضد استفراغ. از ماندن در چنین بیمارستانی نومید شده و تصمیم گرفتم دخترم را مرخص کنم و با سرعت تمام خود را به مشهد برسانیم تا آن جا مورد معاینه و مداوای بهتری قرار گیرد. سرانجام فردای آن روز با سختی فراوان به مشهد رسیده و بلافاصله دخترم را که چون جسدی بی‌جان بر دستانم افتاده بود به پزشک متخصص رساندم و او نیز بلافاصله دستور بستری در بیمارستانی را داد. وقتی که دلیل بیماری را از پزشک جویا شدم، در پاسخ به من گفت که از مدتی پیش یک اپیدمی عفونت روده در مناطقی از استان سمنان و خراسان شایع شده که از طریق هوا قابل تسری است و دختر شما به این عفونت دچار شده است. به هر حال دخترم در بیمارستان بستری شد و مادرش به همراه او در بیمارستان بود و من و پسرم که ناگزیر بودیم هر یکی دو ساعت یک بار به آنها سر بزنیم و دارو و مواد لازم را برای آنها تهیه کنیم ناچار نتوانستیم به هتلی که از پیش رزرو کرده بودیم منتقل شویم و در کنار بیمارستان درون ماشین اتراق کردیم؛ به این امید که حداکثر تا فردا بهبودی حاصل شده و یکی دو شب آخر را با هم به هتل منتقل شویم؛ اما آثار بهبودی تا فردای آن روز در دخترم هویدا نشد و پزشک متخصص نیز که تنها یک بار در روز به بیمارانش سر می‌زد و دیگر پزشک متخصصی در بخش حضور نداشت، نظر به ماندن وی برای چند روز دیگر در بیمارستان داد. در این بین تلاش کردم اتاقی ویژه در بیمارستان به دست آورم تا همه در کنار دخترک باشیم؛ به ویژه آن که وی بیش از اندازه به من وابسته است و امکان ورود مردان به بخش کودکان نیز وجود نداشت. اما متاسفانه بیمارستان چنین امکاناتی را در اختیار نداشت. به هر روی دو سه روزی به همین منوال گذشت و ما نومید از بهبودی و نگران مدرسه‌ها و سختی‌های شهر غربت به فکر چاره دیگر افتادیم. بلافاصله برای همسر و فرزندانم بلیط هواپیما گرفته و نیمه شب بیست و دوم ماه رمضان آنان را راهی تهران کردم تا از آن جا نیز با یک ماشین دربست به سرعت به قم برگردند و در صورت لزوم دخترم در شهر خودمان بستری شود. کاش اطلاع‌رسانی کامل و جامعی در امر بهداشت وجود داشت و من پیش از سفر از وجود شیوع این بیماری در مناطق بین راه خبر داشتم و از راه دیگری به مشهد می‌رفتم و کاش بیمارستان‌های ما مجهز به امکانات استاندارد رایج در دنیای پیشرفته امروز بودند و کاش پزشک متخصص به شکل تمام وقت در بخش‌های بیمارستان‌ها حضور داشت تا از اشتباهات احتمالی پرهیز شود و روند درمان و معالجه بیماران تسریع و ارتقا یابد.

زیارت وداع: آمیزه‌ای از شوق و فقدان
من نیز برای وداع به حرم امام رضا رفته و بدون مبالغه یکی از بهترین زیارت‌های دوره عمرم را تجربه کردم. به محض آن که پایم را در صحن گذاشتم به ناگاه همه زیارت‌های گذشته عمرم جلوی چشمم پدیدار شد. در کودکی به همراه پدر و مادرم و در نوجوانی در مدرسه پریزاد در جوار مرقد و به همراه همسرم برای ماه عسل و … برای اولین بار احساس کردم که هیچ یک از آنها مانند دیگری نبوده و در هر بار من غیر از آن من قبلی و بعدی و کسی را که زیارت می‌کردم نیز کس دیگری غیر از قبلی و بعدی بوده است. همه این زیارت‌ها به ناگاه همانند یک سناریو از جلوی چشمم می‌گذشت و اپیزودهایی مستقل از یکدیگر و در عین حال در ضمن یک روایت منسجم را تشکیل می‌دادند. با تمام وجودم می‌گریستم و هیچ برای گفتن نداشتم. نمی‌دانستم چه باید بگویم و چه باید بکنم و کجا هستم و چرا به این جا آمده‌ام و با چه کسی سخن می‌گویم. فقط گریستم و گریستم و با همان حال بی آن که سخنی بر زبان آورم و حاجتی بخواهم از حرم بیرون آمدم. سپس با سرعت تمام به راه افتادم تا در اسرع وقت خود را به خانواده‌ام برسانم. آمیزه شوق و فقدان را تا نزدیکی‌های سبزوار که آفتاب رو به طلوع بود در خود احساس می‌کردم.

برگه‌های جریمه در سبد کالای خانوار ایرانی
از سبزوار به بعد با روشن شدن هوا به تدریج گشت‌های پلیس راه و دوربین‌های سیار کنترل سرعت و گشت‌های نامحسوس شروع به قعالیت کردند و من نیز مانند بیشتر ماشین‌های جلو و پشت سر من دو سه باری گرفتار این گشت‌ها شدم و در مجموع سی و یک هزار تومان معادل تقریبی یک بلیط هواپیما جریمه شدم. از این که پلیس به خوبی به وظیفه خود عمل می‌کرد ناراضی نبودم؛ اما ملاحظاتی به نظرم رسید. نخست آن که چرا هزینه جاده‌ها و ماشین‌های غیر استاندارد را فقط شهروندان باید بپردازند. آیا واقعا اگر جاده‌های اصلی ما مانند بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان همگی چند بانده و به اصطلاح آزادراه بودند و ماشین‌های داخلی نیز ایمن و مجهز به همه امکانات ضروری مانند ترمز ای‌بی‌اس و کیسه هوا و .. بودند باز حداکثر سرعت برای یک خودروی شخصی ۹۰ کیلومتر باید باشد. آیا معقول است در سرزمین پهناوری مانند ایران چنین سرعتی حداکثر سرعت در نظر گرفته شود؛ حداکثری که به ندرت قابل تحقق است؛ زیرا لازمه‌اش آن است که حدود یک شبانه روز را از مشهد تا قم در جاده‌ها سپری کنیم. دوم آن که کاش هزینه جریمه‌های گرفته شده به خصوص امر توسعه و بهبود جاده‌های کشور اختصاص می‌یافت تا حداقل از این جهت خرسند باشیم که اگر هزینه‌ای را به عنوان جریمه از ما گرفته‌اند این هزینه به بهبود مسافرت‌های بعدی ما خواهد انجامید. سوم آن که آیا تا کنون محاسبه‌ای صورت گرفته شده که میزان پراکندگی جریمه‌ها در بین خانواده‌های ایرانی را مشخص کند. نتیجه چنین محاسبه‌ای می‌تواند مشخص کند که آیا صرفا صنف و طبقه خاصی از مردم به تخلفات رانندگی عادت کرده‌اند و باید از طریق جریمه یا راه‌های دیگر اصلاح شوند و یا مشکلات اساسی دیگری وجود دارد که منجر به گرفتاری بیشتر خانواده‌های ایرانی به این نوع تخلفات شده است و برای حل مشکل این تخلفات باید بر حل آن مشکلات اساسی تمرکز کرد.

عمومی | یک نظر

درد دوست داشتن!

شاید هیچ عارف و شاعری را نیابید که درباره دوست داشتن سخن گفته باشد و از درد ناشی از آن شکوه نکرده باشد. آری دوست داشتن دردناک است، دردناک و سخت و تلخ. تا زمانی که این احساس را در خود فعال نکرده‌ای زندگی در مسیر طبیعی خود در جریان است و چون دوست داشتن را تجربه کنی به ناگاه احساس می‌کنی زندگی گذشته‌ات به کلی تباه بوده و تازه به معنای زندگی دست یافته‌ای و لیکن این در تجربه نخست است که چون کمی از آن گذر کنی چهره دیگری از دوست داشتن فرارویت گشوده می‌شود. دوست داشتن چون میوه درخت ممنوعه است که خوردن آن در نگاه نخست شیرین و جذاب است و اما به محض آن که مزه شیرین و بی‌نظیر آن را در دهان خود مزه مزه کنی در دام تناقضی ناگشوده هبوط می‌کنی. هر چه بیشتر دوست می‌داری این احساس در تو بیشتر تقویت می‌شود و دیگر دوست‌داشتن‌های گذشته تو را سیر نمی‌کند. دوستی بسان آب شور دریاست که اگر جرعه‌ای از آن بنوشی دیگر سیراب نخواهی شد تا آن که از نوشیدن آن جان از کف دهی.
آن چه را که دوست داری بر دو گونه است: یا توان سیراب ساختن ظرفیت پایان‌ناپذیر احساس دوست داشتن تو را دارد که در این صورت باید اختیار از خود وانهاده، گام به گام در پی او روانه شوی و خود نمی‌دانی که تو را به کجا خواهد کشید و یا این توان را ندارد و چون به منتهای آن رسی حال احساسی نیرومند برای دوست د اشتن داری ولی کسی که آن را دوست بداری از دست داده‌ای. این هر دو حالت دردآور و دشوار هستند. از این روی همه آنانی که درباره دوست داشتن از هر نوع آن چه آسمانی و چه زمینی سخن گفته‌اند، از درد آن ناله سر داده و از دشواری‌های آن شکوه کرده‌اند. در نخستین ابیات دیوان حافظ وی از مشکل‌های واقع در مسیر عشق سخن می‌گوید:
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

بایزید بسطامی، مشکل عاشقی را به زیبایی در جملاتی کوتاه توصیف کرده است. او شوق عاشقی را به نی مانند می‌کند که در دیار عاشقان روییده و در آن سرزمین تختی برای درد فراق نهاده شده و شمشیر هولناک جدایی از نیام برون آمده و بر بالای سرها افراشته شده و در این بین شاخه یگانه نرگس بر خاک امید روییده و آن شمشیر در هر لحظه هزارن سر از بدن‌ها می‌رباید. این حال هم چنان پس از گذر هفت هزار سال ادامه دارد و هنوز آن شاخه نرگس، تازه و نو است وهیچ دست امیدی به آن نرسیده است. متن عربی این عبارت را هم برای خوانندگان عربی‌دان می‌آورم: «الشوق قصبة مملکة المحبین فیها عرش عذاب الفراق منصوب و سیف هول الهجران مسلول و غصن نرجس الوحدة علی کف الامل موضوع و فی کل آن یطیح السیف بالف من الرقاب. قالوا: ان سبعة آلاف من السنین قد مضت و لکن النرجس لا یزال غضا طریا لم یصل الیه کف ای امل بعد»
جالب آن است که شاعران عشق زمینی نیز از درد و رنج دوست داشتن نالیده‌اند. نزار قبانی شاعر معروف معاصر عرب که اشعارش در عشق به زن، یگانه و بی‌نظیر است، در تعدادی از سروده‌هایش از درد و رنج دوست داشتن شکوه می‌کند. در یکی از این سروده‌ها از محبوب خود می‌خواهد که او را از این درد وارهاند: اگر پیامبری مرا از این جادو وارهان. دوستی تو بسان کفر است، پس مرا از این کفر تطهیر کن. اگر نیرومند هستی مرا از این اقیانوس نجات ده که من شنا کردن در آن را یاد ندارم. موج آبی چشمان تو مرا به ژرفای این اقیانوس می‌کشاند و من ناآزموده‌ در محبت و بدون قایق‌ام. اگر نزد تو گرامی هستم، دستم را بگیر که من در زیر آب نفس می‌کشم. من غرق می‌شوم غرق می‌شوم غرق می‌شوم. و باز متن عربی برای خوانندگان عربی‌دان: « إن کنت نبیاً…خلصنی.. من هذا السحر من هذا الکفر. حبک کالکفر..فطهرنی.. من هذا الکفر. إن کنت قویاً…أخرجنی.. من هذا الیمْ… فأنا لا أعرف فن العومْ. الموج الأزرق فی عینیک..یجرجرنی نحو الأعمق. وأنا ما عندی تجربةٌٌ فی الحب..ولا عندی زورقْ. إن کنت أعز علیک…فخذ بیدی. إنی أتنفس تحت الماء.. إنی أغرقْ.. أغرقْ.. أغرقْ.»
آری انسان بودن دشوار است و تقویت ادراک و احساسات انسانی بر درد و رنج زیستن می‌افزاید. پس شاید بهتر آن باشد که این احساس ژرف انسانی را اصلا تجربه نکنیم، شاید شاید!

مرگ و زندگی | ۱۱ نظر

برگزاری میزگرد «زبان قرآن» در انجمن قرآن پژوهی

میزگردی با همین عنوان در روز شنبه مورخ ششم مهر ۱۳۸۷ مصادف با بیست و ششم رمضان با حضور بنده و جناب آقای دکتر ابوالفضل خوش منش در انجمن قرآن پژوهی برگزار می شود. زمان برنامه ساعت ۸ شب و مکان آن قم - بلوار امین - بلوار جمهوری اسلامی - ک۲ - فرعی اول سمت چپ - ساختمان انجمنهای علمی حوزه علمیه قم است.

اخبار و اطلاعیه ها | بدون نظر