نوستالژی خلافت اسلامی در جهان سنی

سقوط امپراتوری عثمانی تا مدتها نقطه پایان دوره خلافت در دنیای سنی به شمار می‌رفت. این امپراتوری بزرگ به کشورهایی بر مبنای مفهوم دولت-ملت تقسیم شده و نظام خلافت در مهد تأسیس آخرین نسخه آن با نظامی سکولار جایگزین شد؛ اما تحولات جهانی و چالش‌ها و تعارضات موجود منطقه به بروز بیداری اسلامی در بین هر دو طیف سنی و شیعه انجامید. بیداری اسلامی در شکل نوعی بنیادگرایی مدرن ظاهر شد. بیدارگران هر یک بنا به قرائت خود به جستجوی تاریخ طلایی خود برآمدند تا به آن بازگردند و همه مراحل عقب‌ماندگی تمدن اسلامی (هر یک بنا به تعریف خود) را معکوس کنند.

شناخت نقطه طلایی تاریخ، حد فاصل اساسی سنیان و شیعیان به شمار می‌رود. بنیادگرایان سنی با نظر به دوره پیامبر و خلفای راشدین و خلافتهای بعدی خواهان بازگشت به دوره خلافت بودند و همه شکوه و عظمت تمدن اسلامی را نتیجه این سیستم دینی- سیاسی می‌دیدند؛ اما نقطه طلایی شیعیان جای دیگری بود. آنان به دنبال احیای سیستم امامت بوده و خلافت را انحرافی از اسلام اصیل می‌پنداشتند. از این رو مفهوم ولایت‌فقیه از تطور مفهوم نیابت امام مهدی بیرون آمد. در نتیجه جریان بیداری اسلامی که در آغاز ریشه‌های اجتماعی و شعارهای مشابهی (جریان سید جمال الدین اسدآبادی از خاستگاه‌های مهم و مشترک هر دو نسخه بنیادگرایی سنی و شیعی است) داشت به کلی در جدال تعارض افتاد و جنگ مذهبی همه منطقه را فراگرفت.

تفاوت نقطه طلایی تاریخ هم‌چنین سیر حرکت دو فرقه را تغییر داد. بنیادگرایان شیعی به یکی کردن همه جهان اسلام تحت حاکمیت واحدی نظر نداشتند و به نفوذ منطقه‌ای آن هم بیشتر در منطقه نزدیک دارای حضور شیعی بسنده کردند؛ اما نسخه سنی رؤیای خلافت اسلامی بزرگ از شرق دور تا جنوب اروپا را در سر داشت. نسخه شیعی نیز نگاهی جهان‌شمول دارد، اما آن را منوط به آمدن امام دوازدهم می‌داند و این سبب کنترل گرایش جهان‌شمولی اسلام سیاسی نزدشان گشته است؛ اما چنین اهرم کنترلی برای سنیان وجود ندارد و در نتیجه به محض فراهم آمدن شرایط سیاسی و اجتماعی، امکان فعال شدن غریزه هژمونیک اسلام سیاسی در نقطه حداکثری آن برایشان وجود دارد.

بنیادگرایی سنی در سه نقطه مختلف جهان اسلام هم‌زمان با سالهای پایانی افول نظامهای اسلامی دنیای کهن شکل گرفت: هند، شبه جزیره عربی و مصر. نسخه هندی و مصری که به نوعی استمرار هم به شمار می‌روند به تئوری پردازی و تأسیس نظامهای قانونی و حقوقی و الهیاتی برای خلافت اسلامی توجه بارز نشان داد. ابوالأعلای مودودی به نگارش نخستین نسخه از قانون اساسی دولت اسلامی پرداخت که در آن مرزهای ملی و تقسیمات سیاسی رایج به کلی نادیده گرفته شده و تقسیمات عقیدتی جایگزین آن شده بود. سید قطب با الهام از مودودی به نقد مفاهیم سیاسی غربی پرداخته و مفهوم ملت (Nation) را با امت جایگزین کرد و سیر تدریجی تشکیل حکومت اسلامی در عهد پیامبر و پس از آن را بازسازی و نقشه راه قرار داد (برای نمونه معالم فی الطریق را ببینید).

در نقطه مقابل، بنیادگرایی شبه جزیره عملگرا بود و به جای نظریه‌پردازی، شمشیرهای آخته به دست جماعت اخوان (گروهی متفاوت از اخوان المسلمین، رک: مدخل اخوان در دایرة المعارف ایرانیکا) داد تا شهر به شهر به محو کفر و بدعت پرداخته و سیطره اسلام اصیل را بگسترانند. اتحادیه “آل سعود – آل شیخ (خاندان محمد بن عبدالوهاب)” به دست جماعت اخوان، عربستان کنونی را تشکیل داد؛ اما اخوان به دنبال گسترش اسلام به دیگر سرزمینهای اسلامی بودند و در نتیجه حملات خود را به مناطق مجاور از جمله عراق و کویت ادامه دادند. این جریان با نیاز نظام سعودی برای استقرار و ورود به عرصه جهانی و منطقه‌ای ناهمخوان بود و در نتیجه اخوان به کلی سرکوب شده و از صحنه بیرون انداخته شدند.

رؤیای خلافت هم چنان در هر دو گروه بنیادگرای پیش‌گفته بر جا ماند و جلوه‌های مختلفی به خود گرفت. خطرناکترین این جلوه‌ها ترکیب این دو نسخه بود که در سلفیست جهادی مدرن ظاهر شد. القاعده نخستین جریانی بود که رگه‌های تئوریک اخوان‌المسلمینی و عمل‌گرایانه اخوانی در آن به روشنی دیده می‌شود. ظواهری از دل اخوان المسلمین و متاثر از تعالیم سید قطب بیرون آمد و بن لادن سیاست عمل‌گرایانه جماعت اخوان را با ابزارهای مدرن و نه با اسب و شمشیر احیا کرد.

القاعده به احیای خلافت اسلامی نگاهی بلندمدت داشت و در مقام عمل از ابزارها و شیوه‌های آنارشیستی استفاده کرد. تصور بنیانگزاران القاعده آن بود که سیستم موجود را باید به هم زد تا زمینه و امکان تحقق سیستم مطلوب فراهم آید. از این رو دشمنی با غرب و نظامهای سیاسی منطقه در اولویتهای آن قرار داشت.

این در حالی است که داعش از آغاز به تأسیس دولت اسلامی نظر دارد و همه اهداف دیگر وسیله‌هایی برای تحقق آن هستند و تنها به اندازه‌ای به کار گرفته می‌شوند که نقش مستقیمی در تحقق آن هدف داشته باشند. فراموش نکنیم که نام واقعی داعش، دولت اسلامی عراق و شام (سوریه، لبنان، اردن، فلسطین و اسرائیل) است. این نام به روشنی نقطه هدف و سیاست این گروه را نشان می‌دهد.

از این رو شگفت زده نمی‌شویم وقتی می‌بینیم که داعش از آغاز تأسیس خود به دست ابوعمر بغدادی در سال ۲۰۰۶ به جای هدف قراردادن سربازان آمریکایی در عراق یا انجام عملیات ضد غربی در جهان (همانند القاعده) به دنبال به کنترل گرفتن زمین است و هدف مستقیم خود را تأسیس دولت نه الزاما غرب‌ستیزی یا اسقاط نظامهای منطقه گذاشته است. دقیقا به همین دلیل در سوریه به جای ادامه مبارزه با رژیم اسد به جنگ با رقیبان خود برای تحکیم سلطه‌اش در زمینهای فتح شده پرداخت. القاعده حتی در دورات شکوهش در افغانستان به تأسیس دولت نظر نداشت و تنها به عنوان یار و دوست دولت طالبان ماند و طالبان نیز نگاهی کشورگشا و خلافت‌طلب (دست کم در کوتاه مدت) نداشت.

دشمنی با شیعه نیز در همین چارچوب قابل تفسیر است؛ چه این که نقاط تمرکز شیعی در این منطقه از موانع مهم تشکیل دولت اسلامی داعشی است. شیعیان نظام الهیاتی و حقوقی خود را دارند که علی رغم اشتراک در بسیاری از نقاط فرعی، در سیر و شمایل کلی آن در تناقض با نظام سنی سلفی جهادی است.

داعشیها دولت یوتوپیایی را به مردم جهان بشارت می‌دهند که پاکی و نقاوت اسلام اصیل را دارا است و شیوه تحقق آن نیز حماسی و شورانگیز است و از این جهت توانستند بسیج وسیعی را نه تنها در کشورهای عربی و آفریقایی که حتی در کشوهای غربی انجام دهند. مبارزان غربی آنها نه فقط مهاجران مسلمان که غربیان سفید پوستی هستند که از آلودگی اخلاقی و بحران بی‌هویتی غرب به دامن آیینی ناب با داعیه تحقق پاکی و عدالت در جهان گرویده‌اند و خلأ سقوط ایدئولوژیهای یوتوپیایی دوره مدرنیته مانند کمونیست را در این دنیای جدید یافتند.

این تطورات همگی نشان از اهمیت کاری دارد که ابوبکر بغدادی (دانش‌آموخته دکترای شریعت اسلامی و دارای سابقه نظامی وسیع) در این سالها به انجام رسانیده است که شرح و تفصیل آن فضای مفصل دیگری را می‌طلبد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *