روح سامی من

باری دوستی گفت که روح تو سامی گشته و از فرهنگ آریایی دور گشته است. مدت‌ها پیش از این نیز به یاد دارم که استاد ارجمندم آقای دکتر آذرنوش پس از خواندن بخشی از رساله‌ام با خنده زیبا و بیان شیرین همیشگی‌اش فرمود که تو فارسی را هم به سامی می‌نویسی!
نمی‌دانم! گویا هویت چهل تکه‌ام – به تعبیر داریوش شایگان – در زیر و بم آمیختگی‌های تاریخی و فرهنگی‌اش، تمایلات سامی شدیدتر و پررنگ‌تری نسبت به دیگر تکه‌های آن یافته است! انکار نمی‌کنم که شعر و ادب عربی را با جان و روانم و نه زبان و بیانم می‌خوانم و تلقی‌های زبانی‌ام بی اندازه تصویری گشته‌اند و هر چه را می‌شنوم بسان سامی بیابانگردی به تصویر می‌کشم و هر واژه و ترکیبی برایم معادلی تصویری دارد (درباره تصویرپردازی در زبان عربی و تفاوت آن با جنبه انتزاعی در زبان‌های آریایی پس از این خواهم نوشت)
انکار نمی‌کنم که متن قرآن کریم هم چنان مرا به وجد می‌آورد و همان شوری را در من می‌آفریند که در بیابان‌های شبه جزیره عرب خلق می‌کرد و باز می‌پذیرم که ارزش‌های زیباشناختی شعر جاهلی هنوز در تعامل با احساس و عاطفه من است و نگرش فلسفی ابوالعلاء معری به جهان و انسان با همه نومیدی و حس عمیق اندوه آن به شدت در وجودم رخنه کرده است و باز درست است که عشق را به سبک و شیوه ابو نؤاس و ابو فراس حمدانی و ابن فارض و نزار قبانی با همه تفاوت‌ها و البته اشتراکشان در زیرساخت فرهنگ و زبان سامی می‌شناسم و تجربه آن را بسان مجنون عامری و نه خسرو پرویز و فرهاد کوهکن دوست دارم.
با آن همه باز نمی‌توانم از ریشه‌های کهنی که از حلاج و بایزید بسطامی و عمر خیام و نجم الدین کبری و مولای رومی و حافظ شیرازی در ژرفای این روان نا آرام احساس می‌کنم، بگسلم! هر چند تردید دارم که تا چه اندازه می‌توان اینانی را که شمردم درون بافت جهان‌بینی آریایی رده‌بندی کنم!
نمی‌دانم! شاید به درستی در مسخ‌های مکرری که یافته‌ام، این بار وجودی سامی از پوستینم برون آمده است!

4 thoughts on “روح سامی من

  1. سلام
    گفتید درباره تصویرپردازی در زبان عربی و تفاوت آن با جنبه انتزاعی در زبان‌های آریایی پس از این خواهید نوشت. این حتما مطلب جالبی خواهد بود. امیدوارم طوری بنویسید که برای کسی که زبان عربی هم نمی داند قابل فهم باشد.

  2. روزنوشت های جالبی دارید اما اگر قالبتان را عوض کنید دلپذیرتر خواهد شد

  3. ادبیات، فلسفه و موسیقی، آریایی و سام و حام نمیشناسد، فطرت پاک شما، تعصب را در شما کشته است..کارتان تحسین برانگیز است .. اگر واقعیت امر چنان باشد که میگویید، گویی خطبه ی 92 نهج البلاغه را به عملی ترین شکل نمایان ساخته اید .. جناب استاد آنها که به کار شما خرده می گیرند، از انسان و انسانیت حقیقی کهکشانها فاصله درند ..ادبیات زیباست چه ادبیات عرب باشد چه فرانسه چه آلمان و چه ایران.. باید بدون تعصب از این زیبایی لذت ببریم..از مسخ سخن گفته اید..مسخ یک مفهوم و بار منفی بزرگی دارد .. وجود اصیل و فطرت خدایی انسان هیچگاه دچار مسخ نمیگردد..بلکه در زبان سامی (به قول شما) تطور و رهایی از قیدهای تعصب و مرحله به مرحله پیش رفتن نام دارد .. متأسفانه استاد ارجمند شما چنان که از آثارش پیداست نگرشی منفی راجع به این گروه(سامی) از فرزندان آدم وحوا دارد ..واین نتیجه ی آموزش و پرورش عهد پهلوی است که هنوز عرب ستیزی و اسلام ستیزی اش در ذهن آن دوره ایها رسوب کرده است ..

    درود بر شما

  4. مهم ترين دليل براي آنكه نيچه بخوانيم
    اين است كه او نه انديشه ها كه انديشيدن را مي آموزاند
    او ياري مان مي دهد كه آن شويم كه مي توانيم و بايد باشيم
    او ما را به فراسوي نيك وبد مي برد
    و با گفتاري نغز و شيرين
    آنچه ديگران در يك كتاب مي گويند
    و يا حتي در يك كتاب هم نمي توانند بگويند
    در ده جمله مي گويد

    نيچه نه تنها با واژه ها مي انديشيد كه با آنها زندگي مي كرد
    او با انديشه هايي زيست كه ديگران مي هراسيدند بدان بينديشند
    او از پرتگاهي پريد كه ديگران مي ترسيدند بدان بنگرند
    او نه تنها بي باك زست كه بي باك انديشيد و بي باك سخن گفت

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *