جریان‌شناسی اجتماعی عاشورا

چند روزی پیش از دهه محرم، کارگاهی با عنوان «جریان‌شناسی عاشورا» در جمع روحانیان مستقر سراسر کشور سازمان تبلیغات اسلامی داشتم که در آن سعی کردم در یک بخش پیش‌زمینه‌های اجتماعی جریان عاشورا را واکاوی کنم و محورهای تحلیل این واقعه را در اختیار مخاطبان نهم و در بخش دوم در جستجوی رهیافت‌های مطالعاتی درباره عاشورا به ویژه در بخش پیامدهای آن برآمدم.
با توجه به نوع مخاطب که عموم مردم نبودند و روحانیان تحصیل‌کرده و با سابقه بودند و نیز انتظاری که از یک کارگاه علمی می‌رود، نوع نگاه و منابع و شیوه تحلیل و ادبیات بحث به دور از نگاه تبلیغی و ترویجی بود و به طور طبیعی تبدیل این مباحث به بیان تبلیغی در مجالس و برنامه‌های مذهبی به عهده حاضران محترم است که تخصص و مهارت این کار را دارند.
با این حال، واکنش حاضران در برابر این نوع نگرش متفاوت بود. برخی با استقبال از این مباحث، آنها را در ارتقای سطح تبلیغ خود در محرم و صفر سودمند شمردند و درخواست معرفی منابع بیشتر داشتند و گروهی آنها را اطلاعاتی غیر جدید تلقی کرده، انتظار مباحث عمیق‌تری را داشتند و گروه سومی اساسا این نوع نگرش را در تضاد با نگاه دینی شمرده، به نقد و مخالفت کلی و همه جانبه با آن پرداختند.
به هر روی، مناسب دیدم گزارشی از این کارگاه را به اختصار به صورت روزنوشتی در آورم.
نقش نظام اجتماعی قبیله‌ای در جریان عاشورا: این واقعه درون فضای اجتماعی عربی در سده نخست رخ داد. از این رو داشتن شناخت و تحلیل درستی از آن بدون فهم دقیق ساختار قبیله و عوامل مؤثر در آن ناممکن است. انسان عرب، هویت اجتماعی خود را درون قبیله می‌یابد و قبیله برای او هویت اجتماعی‌اش را می‌سازد که انسلاخ از آن امری به شدت دشوار و نادر الوقوع است. در ساختار قبیله‌ای، عصبیت قبیله با همه ریشه‌ها و پیشینه‌های عداوت و دوستی نقش ایفا می‌کند و این عصبیت تا زمان‌های بسیار دراز ادامه یافته و به سادگی زدوده نمی‌شود. پیوند و انتماء به قبیله معمولا برای افراد آن، نیرومندتر و عمیق‌تر از دیگر پیوندها اعم از پیوند دینی و انسانی است. از این رو بود که قرآن کریم در مواجهه مستقیم با این نگرش برآمده، رابطه خونی را به رابطه ایمانی تغییر داده، معیار برادری را ایمان و نه قبیله معرفی می‌کند: «انما المؤمنون اخوة». در سیره نبوی نیز تلاش‌های گسترده‌ای از این دست می‌بینیم. برای نمونه پیامبر گرامی اسلام، مثل معروف عربی (انصر اخاک ظالما کان او مظلوما: برادرت را چه ظالم و چه مظلوم یاری رسان) را به صورت زیر تغییر داد: «انصر اخاک ظالما او مظلوما … ترده عن ظلمه فذلک نصرک ایاه: برادرت را چه ظالم و چه مظلوم یاری کن … به این صورت که او را از ظلم باز دار که تو در این حالت او را یاری رسانده‌ای». با این وجود، ساختار قبیله پس از پیامبر هم چنان ادامه یافت و در حوادث مهم صدر اسلام از موضوع جانشینی پیامبر تا روی کار آمدن امویان و عباسیان و … نقش اساسی و مهمی را ایفا کرد. مهمترین شاخصه‌های این محور را می‌توان در نزاع قبایل شمال و جنوب که پیش از این در مرزبندی بین شام و عراق اثرگذار بود و نیز نزاع دیرینه هاشمی و اموی با همه همگرایی‌ها و واگرایی‌هایش می‌توان جستجو کرد.
ساختار اجتماعی شهر کوفه: تحلیل حادثه عاشورا بدون توجه به پیشینه‌های شکل‌گیری این شهر و ساختار اجتماعی درون آن در آن زمان، امکان‌پذیر نیست.
– این شهر در مرکز محیط تمدنی بین النهرین احداث شد که پیش از اسلام در اطراف آن اقوام گوناگون: آرامی، مندائی، یهودی، ایرانی، نبطی و … زندگی می‌کردند که با احداث شهر توسط خلیفه دوم و توسعه و گسترش سریع آن به محل مهاجرت بسیاری از این اقوام تبدیل شد که بعدها تعداد زیادی از ایشان مسلمان شده و در پی وابستگی به یکی از قبایل به ضرورت قرار گرفتن در ضمن ساختار اداری حکومت به موالی معروف شدند. این گروه که در دوره پیش از امام علی (ع) مورد برخورد غیر عادلانه و به دور از مساوات قرار گرفته بودند، با مشاهده و تجربه شیوه رفتار به شدت عادلانه امام معمولا تمایلات علوی یافته و در حوادث بعدی در کنار علویان و گاه در کنار عموم هاشمیان قرار گرفتند.
– شهر کوفه در آغاز به عنوان یک پادگان تاسیس شد تا مکانی برای پشتیبانی فتوحات بعدی باشد. از این رو قبایل جنجگو به همراه خانواده‌هایشان به آن جا منتقل شدند و این قبایل هسته اولیه این شهر را تشکیل دادند. از این رو زمامداران معمولا به جهت ظرفیت بالای نظامی آن به این شهر توجه ویژه داشتند تا جایی که امام علی (ع) پایتخت خلافت خود را به آن منتقل کرد و زمامداران اموی و نیز زبیریان و بعدها عباسیان به این شهر توجه فراوان داشته و این شهر مهد بسیاری از قیام‌های سده نخست و دوم بوده است.
– ترکیب قبایل جنوب و شمال: ترکیب جمعیتی این شهر به طور ناهمگونی متشکل از قبایل شمال و جنوب بود که اختلافات بین آنها بستر شکل‌گیری بسیاری از حوادث خونین بعدی گشته است. قبایل جنوب معمولا نسبت به علویان و قبایل شمال معمولا نسبت به امویان موالات داشتند. هر چند این تقسیم‌بندی مطلق نبوده و موارد نقض‌هایی نیز می‌توان برای آن یافت؛ اما به هر حال این قطب‌بندی در کوفه وجود داشته و دست‌کم در آغاز قیام و پیش از ورود ابن زیاد که با دسیسه‌هیش توانست بازی را به سود خود مغلوبه کند، تا اندازه زیادی قابل صدق است.
– جبهه بندی سه گانه علوی و مسعودی و عمری: کوفه از جهت فرهنگی شامل سه جناح نیرومند بود که هریک به نوعی خود را منتسب و ادامه دهنده یکی از اصحاب پیامبر می‌دانست. خوارج دوره طلایی اسلام را در زمان خلیفه دوم جستجو کرده و در پی احیای خلافت به شیوه عمری بودند و گروه فراوانی نیز به ویژه پس از خلافت علی (ع) در کوفه نسبت به وی موالات داشته و شیعه علی گشته بودند و گروه سومی نیز بودند که این حوادث را همه فتنه نامیده و سعی در دوری از آنها و کناره‌گیری و اعتزال داشتند و اینان خود را به عبدالله ابن مسعود معلم و فقیه کوفیان منتسب می‌داشتند.
در کنار این عوامل، متغیرهای اجتماعی فراوان دیگری چون: فضای سرخوردگی اجتماعی از ایجاد تغییر و اصلاح، پیشینه بکارگیری سیاست استبداد سخت در عراق توسط زیاد که هویت اخلاقی جامعه را مسخ کرده بود و … نقش ایفا کرده‌اند که بدون توجه به آنها تحلیل ما از واقعه عاشورا سطحی و گاه غیر واقعی از کار در خواهد آمد.

One thought on “جریان‌شناسی اجتماعی عاشورا

  1. سلام
    مطلبتان را خواندم واستفاده کردم.پیش ازاین نیز شنیده بودم که بسیاری ازمردم کوفه ایرانی بودند!حال انکه خیلی از عزیزان شعار سرمی دهند که ما اهل کوفه نیستیم…

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *