برهان حدوث و قدم

برهان حدوث و قدم: برهانى كلامى بر وجود خداوند، مبتنى بر فرض آغازى زمانى براى آفرينش جهان
واژه حدوث به معناى نو آمدى و قِدَم به معناى ديرينگى است و در اصطلاح كلامى به پديده‌هاى برخوردار از شروعِ زمانى، حادث و به موجودات فاقد چنين آغازى، قديم گفته مى‌شود. متكلمان براساس اين پيش فرض كه همه آفريده‌هاى جهان، تغيير پذيرند و هر تغييرپذيرى حادث است چنين نتيجه مى‌گرفتند كه همه آفريده‌ها حادث‌اند و سپس به اين گزاره مقدمه‌اى ديگر مبنى بر نياز هر حادثى به‌پديد‌آورنده مى‌افزودند و در پايان، ضرورت وجود خدا را نتيجه مى‌گرفتند. در واقع نوعى تلازم ميان حدوث و آفريدگى از يك سو و قدم و نا آفريدگى، از سوى ديگر برقرار مى‌ساختند كه در تناظر با اصطلاح فلسفى «امكان و وجوب» به عنوان شيوه خاص متكلمان براى اثبات خدا به‌كار‌مى‌رفت.
انديشه تلازم قِدَم و ناآفريدگى از دهه‌هاى پايانى سده نخست اسلامى در قالب مناقشه «خلق‌قرآن» تحت تأثير الهيات مسيحى كه مسيح را در نقش «كلمة اللّه» موجودى قديم و ناآفريده مى‌شمرد به عرصه منازعات كلام اسلامى وارد شده، به سرعت درگيريهاى شديد كلامى پديد آورد. نزاع بر سر حدوث يا قِدَم كلام خداوند به تدريج به ديگر صفات او كشيده شده، متكلمان در تبيين صفات خداوند به بحث از حدوث يا قِدَم آنها نيز پرداختند. در اين شرايط با گسترش درگيريهاى كلامىِ فِرَق اسلامى از حوزه منازعات درون دينى و بين‌الاديانى به سوى مباحث برون دينى در ارتباط با اصل وجود خدا و ضرورت نبوت و معاد و …، متكلمان مسلمان به مجموعه‌اى از براهين متناسب با درگيريهاى جديد، احساس نياز كردند. در اين راستا بحث حدوث و قدم به عنوان ابزارى مناسب براى اثبات وجود خدا از سوى متكلمان معتزلى به كار گرفته شد و سپس به دستگاههاى ديگر كلامى نيز راه يافت. اين در حالى بود كه فيلسوفان، پيش از اين در قالب نظام وجود شناختى فلسفه به طور طبيعى به بحث از وجود خداوند اما نه در قالب حدوث و قدم كه در قالب تقسيم دوگانه موجودات به ممكن و واجب كشيده شده بودند. اين اختلاف روش در اثبات خدا به تدريج با گسترش به برخى مباحث ديگر كلامى ـ فلسفى مانند ملاك نياز معلول به علت و عامل ربط حادث و قديم به يكى از محورهاى اصلى درگيرى فيلسوفان و متكلمان بدل گشت كه در كنار آن نظريه قِدَم جهان آفرينش از سوى فيلسوفان بر شدت درگيريها بيش از پيش مى‌افزود. در خلال اين منازعات، فيلسوفان جهت رفع اتهام بى‌دينى از خود به تلاش جهت تبيين چگونگى جمع ميان دو عقيده قِدَم جهان و آفرينش آن از سوى خدا در قالب جعل اصطلاح جديد «حدوث و قِدَم ذاتى» در برابر اصطلاح گذشته (حدوث و قِدَم زمانى) روى آوردند كه اولى به اقتضا يا عدم اقتضاى وجود در ذات پديده‌ها اشاره دارد و دومى به تأخر و عدم تأخر زمانى موجودات. اين اصطلاح جديد در واقع همان انديشه امكان و وجوب بود كه از روى آگاهى اين بار در قالب واژگان حدوث و قِدَم از نو تكرار مى‌شد. به اين ترتيب با گرايش كلام به سوى فلسفه در قالب جريان كلام فلسفى به تدريج برهان حدوث و قِدَم به برهان امكان و وجوب تغيير ماهيت داده يا با اهميت كمترى از سوى متكلمان دنبال شد، در حالى كه درگيريهاى حدوث و قِدَم به ويژه مسئله قِدَم يا حدوث جهان آفرينش همچنان در محور منازعات فيلسوفان و متكلمان قرار داشت.

متن کامل مقاله را در پایگاه دائرة المعارف قرآن کریم ببینید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *