قساوت جفا … مهر وفا

دو گانه جفا و وفا مقوله‌ای آشنا در شعر و ادبیات به ویژه نوع شرقی آن است. معشوقی که سنگدلانه عاشق بینوا را انکار کرده و نادیده می‌گیرد و عاشق در دام افتاده‌ای که جز وفا گریزی فرا روی خود نمی‌بیند. این احساس در نهایت دردناک، شاهکارهای فراوانی در شعر عربی و فارسی آفریده است. در این روزنوشتم در صدد مقایسه دو نمونه مختلف از این مقوله بر آمده‌ام.
نمونه نخست، شعری از مولوی است که وفا را سرنوشت محتوم عاشق می‌شمرد؛ هر چند وفای عاشق در برابر جفای معشوق را دردی بدتر از مردن و غیر قابل درمان می‌شمرد. این نگاه اسطوره‌ای به عشق را مولوی به زیبایی توصیف کرده و بسان روانکاوی حرفه‌ای از احساسات و تخیلات عاشق و شیوه نگرشش نسبت به جفای معشوق و تحلیلش از آن و این که چگونه با این وجود، تصمیم به وفاداری می‌گیرد، پرده بر می‌دارد. این شعر را بخوانید:

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده بر آب دیدهٔ ما، صد سنگ آسیا کن
خیره کشی است ما را، دارد دلی چو خارا بکشد، کسش نگوید: تدبیر خون‌بها کن
بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری، در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد از برق آن زمرد، هین دفع اژدها کن
بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنر فزایی تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن

نمونه دوم شاهکاری از ابوفراس حمدانی است که بر خلاف شعر نخست، بوی گلایه از آن بر می‌آید و عاشق بینوا تا آن جا تاب را از دست داده که لب به شکایت از معشوق پرداخته، او را کشنده خویش می‌شمرد. جالب است که این شاهکار شعری به مناسبت یک تجربه عاشقانه سروده نشده است؛ بلکه ابوفراس پس از افتادن در اسارت صلیبیان خبردار می‌شود که آنان از دوستش عضدالدوله دیلمی خواهان فدیه‌ای جهت آزادی ابوفراس شده‌اند و وی از دادن آن خودداری کرده است و این چنین قلب این امیر شاعرپیشه می‌شکند و دلشکستگی خود را در قالب توصیف دیالوگی بین عاشق و معشوق حاوی گلایه‌هایی تلخ و دردآولود بیان می‌کند که در خلال آن با انتقال مدام از خطاب به غیاب، الگوی زیبایی از صنعت التفات را نمایش می‌دهد و خیال خفته خواننده را همراه با ترکیبی از احساس حسرت و سوز فراق و نومیدی هجران و اشتیاق وفادارانه مدام بر می‌انگیزاند. متن شعر و سپس ترجمه‌اش را بخوانید:

اراك عصي الدمع شيمتك الصبر
اما للهوى نهى عليك ولا امر؟
بلى انا مشتاق وعندي لوعة
ولكن مثلي لا يذاع له سر !
اذا الليل اضواني بسطت يد الهوى
واذللت دمعا من خلائقه الكبر
تكاد تضئ النار بين جوانحي
واذا هي اذكتها الصبابة والفكر
معللتي بالوصل والموت دونه
اذا مت ظمانا فلا نزل القطر
وفيت وفي بعض الوفاء مذلة
لفاتنة في الحي شيمتها الغدر
تسائلني من انت وهي عليمة
وهل لشيخ مثلي على حاله نكر
فقلت كما شاءت وشاء لها الهوى
قتيلك قالت ايهم فهم كثر
وقبلت امري لا ارى لي راحة
اذا البين انساني الح بي الهجر
وقالت لقد اذرى بك الدهر بعدنا
فقلت معاذ الله بل انت لا الدهر
——————————–

می‌بینمت! آن چشمان عصیانگر در برابر اشک و منش بردبارانه را …
گویا که عشق دیگر بر تو فرمان نمی‌برد!
آری! من شوق به دل دارم و درونم سوزان است
و لیکن مانند من را رازی به امانت ننهند!
آن گاه که شب مرا در خود در بر می‌گیرد، دستان عشقم را بر می‌گشایم
و اشکهایی را فرو می افکنم از آن بزرگ‌فروشیهایش
آتش نزدیک است که از بین دو سینه‌ام سر بر آورد
و اما او هوشیارانه در اندیشه است
مرا باری پس از دیگری به وصل مژده می‌دهد و من می‌دانم که مرگ بین ما حائل است
و گر تشنه از آن کام به گور فرو روم، حتا قطره‌ای نیز از آن چشمان سنگدل فرو نخواهد ریخت
وفا کردم و گاه وفاداری تو را خوار می‌سازد
برای آن فتنه‌انگیز در این دیار که منشش پیمان‌شکنی است
از من می‌پرسد که تو کیستی؟ و خود به خوبی می‌داند
و آیا پیری چو من و به حال من ناشناخته است؟!
پاسخش دادم همان گونه که دوست داشت و می‌پسندید
که من کشته توام! و او گفت: کدامینشان؟ که آنان بسیارند!
ناگزیر سر تسلیم فرود آورده، دیگر آسودگی در خویش نیافتم
هر چه گذر زمان فراموشی به ارمغان می‌آورد، درد هجران بر رنجم می‌افزود
و پس از این سالها چو مرا دید، گفت که روزگاران تو را خرد و فرسوده ساخته است!
و من گفتم پناه به خدا! این تویی که با من چنین کرده‌ای! نه روزگاران!

2 thoughts on “قساوت جفا … مهر وفا

  1. وقتی نوشته هات رو میخونم لذت میبرم و خاطرات جالبی برام زنده میشه. اما یک سوال!چرا سایتت شبیه کشکوله و مباحثت به هم بی ارتباطن؟؟؟؟؟؟؟

    • دوست عزیز
      این یک سایت شخصی است؛ به این معنا که نوشته های رسمی و منتشر شده ام را در آن می گذارم و همچنین دلگویه ها و نوشته های غیر رسمی را در آن منتشر می کنم
      به همین جهت کشکول وار می نماید
      با سپاس

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *