تاریخ‌گروی در تفسير قرآن: معرفی سه جریان

امشب دوست گرانقدری به همراه دوست دیگری که بخت آشنایی با او را یافتم، به دفتر کارم آمده و به مناسبت درباره نگرش تاریخی در فهم و تفسیر قرآن گفتگو کردیم. این موضوع از سالیان پیش جزو دغدغه‌های ذهنی‌ام بوده و بسیار درباره آن اندیشیده و با دانشجویانم فراوان درباره آن کاوش و تامل کرده بودیم. به همین مناسبت به نظرم آمد، نتیجه این جلسه را که تفکیک سه رویکرد مختلف از نگرش تاریخی به قرآن است، به صورت روزنوشتی در آورم و اندیشه‌هایم را در سطح وسیع‌تری به اشتراک گذاشته، به تکمیل بیشتر این موضوع بپردازم. به ویژه آن که کتابی با عنوان جریان‌های نوین تفسیری را به پایان رسانده، در صدد انتشار دارم و به هر گونه ملاحظه و تأملی از همکاران و دوستان و سایر علاقه‌مندان به این موضوعات به شدت نیازمندم.
روشن است که میان ما و متن قرآن فاصله عمیق تاریخی (Historic distance) وجود دارد. متون دینی بسان هر متن دیگری در دوره زمانی و شرایط جغرافیایی ویژه‌ای پدید آمده و در تعامل با این ظرف تاریخی شکل گرفته و از آغاز پیدایش در معرض فهم بشری قرار گرفته‌اند. مخاطبان معاصر این متون به دلیل آن که در فضای نزول این متون قرار داشتند و از سوی دیگر وجود آتوریته‌ای (Authority) که ابلاغ و تبیین متن را به عهده دارد، متنی روشن و تهی از ابهام و غموض فرارویشان می‌دیدند. اما به تدریج با فاصله تاریخی مخاطبان، زمینه‌های ابهام و بدفهمی در متن پدیدار شد. مفسران با هدف زدودن پرده ابهام به کشف معانی متن رو آوردند و دانش تفسیر زاده شد؛ اما دیری نپایید که تعدد اقوال از یک سو و تاثیر نگرش‌های کلامی و فرقه‌ای در فهم متن از سوی دیگر، متن را در ورای انبوهی متراکم از اندیشه‌ها و آراء قرار داده و سیاق و بافت تاریخی آن را پوشیده داشت.
از این رو به مطالعه در سیاق و بافت تاریخی متن نیاز آمد. پیدایش دانش‌هایی چون اسباب نزول، ناسخ و منسوخ و .. از مستندات این تلقی است. دیدگاه‌های تاریخ‌گروی نیز در عصر جدید به یاری این طرز تلقی برخاسته و متن مقدس را همانند هر متن دیگری در بافت و سیاق تاریخی خود قابل فهم می‌شمرند.
در بین پیروان نگرش تاریخی به متن، سه نوع جریان را می‌توانیم از یکدیگر تفکیک کنیم:
1- نگرش خاورشناسی کلاسیک: خاورشناسان شهیر سنتی چون: نولدکه و گولدزیهر در نگرش تاریخی خود به متن قرآن با گردآوری انبوهی از داده‌های تاریخی اعم از زبانی و فرهنگ‌شناختی و مردم‌شناختی در صدد بازسازی بافت تاریخی متن از بیرون از آن هستند. در واقع از اطلاعات بیرون از متن ماکتی می‌سازند تا متن را درون آن نهاده و از نو بفهمند. مشکل این نگرش سنتی آن است که کمبود و فقر اطلاعات تاریخی از یک سو و تاثیر گزینش‌های افراد از بین داده‌های تاریخی بر شکل ماکت بازسازی شده و در نتیجه فهم حاصل از آن از سوی دیگر خلل و رخنه‌ای روش‌شناختی پدید می‌آورد. هر چند تلاش طاقت‌فرسای گروهی از این نسل در گردآوری حداکثری اطلاعات و نقادی عالمانه تک تک آنها و چینش دقیق آنها نمونه‌های موفقی از این نوع مطالعه را پدید آورده است. نمونه شاخص این نوع مطالعه را می‌توان در اثر گرانسنگ جواد علی با عنوان «المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام» مشاهده کرد که عملا بخش وسیعی از آن به تفسیر قرآن از منظری تاریخی به روش‌شناسی خاورشناسان کلاسیک اختصاص یافته است. او حجم وسیعی از اطلاعات تاریخی برآمده از متون کهن، گزارش‌های مورخان و کاوش‌های باستان‌شناسی را با تلاشی ستودنی یک به یک استخراج کرده و بافت تاریخی متن را بازسازی نموده و آن گاه به سراغ آیه مربوط به موضوع آمده و با قرار دادن آن در ماکت مذکور به تفسیر تاریخی آن می‌پردازد که در بسیاری موارد نشانگر خلل‌های فراوان در شیوه تلقی و فهم مفسران سنتی بدون نگرش تاریخی است.
2- نگرش زبان‌مردم‌شناسی: وایسگربر آلمانی با طرح اندیشه جهان‌بینی زبانی، رهیافتی نو در مطالعات متون پدید آورد که بر مبنای آن هر عنصر زبانی را باید در ارتباط با اطلاعات مردم‌شناختی مربوط به آن شناخت و اساسا هر فراورده زبانی در تعامل با جهان‌بینی و فرهنگ مردمی است که این فراورده در زبانشان تولید شده است. بر این اساس قرآن حاوی شبکه‌ای از روابط زبانی درون متن است که بر شبکه‌ای از روابط فرهنگی و مردم‌شناختی در بیرون متن استوار است. از این رو برای فهم آن باید هر دو سطح روابط را شناسایی کرده و با تطبیق آن دو بر یکدیگر شناخت دقیقی از متن فراهم آورد. نمونه بارز این نوع مطالعه در خصوص قرآن را می‌توان در آثار توشیهیکو ایزوتسو به ویژه «مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن» و «خدا و انسان در قرآن» و نسل شاگردانش مانند: ماکینو در اثر معروفش «آفرینش و رستاخیز در قرآن» یافت.
3- نگرش باستان شناسی اندیشه ها: میشل فوکو مبدع رهیافت گفتمان (Discourse) است. بر مبنای این رهیافت هر متنی برآمده از گفتمان رایج زمان خود است که تراکم اندیشه‌های تفسیری پیرامون آن گاه نه تنها به فهم آن یاری نرسانده، بلکه بر غموض و پیچیدگی آن بیش از پیش افزوده و زمینه سوء تفاهمات فراوانی را پدید می‌آورد. در نتیجه متن بسان استخوانهای پراکنده و فرسوده‌ای می‌ماند که زیر انبوهی از خاک و سنگ و غبار مدفون می‌شود و اکنون باید با کاوش در ژرفای میراث تفسیری به عقب باز گردیم و به اصطلاح وی با باستان‌شناسی اندیشه‌ها غبار از واقعیت تاریخی نخستین زدوده، گفتمان نخستین متن را باز ستانیم. بنابراین میراث تفسیری نه از جهت تاثیر مستقیم در فهم متن، بلکه از جهت در بر داشتن قطعات پراکنده پازلی که باید آن را به شکل نخستینش در آورد، سودند بوده و به کار می‌آید. واکاوی این میراث گام به گام ما را به فهم‌های دوره‌های مختلف از متن رهنمون ساخته و گام به گام به فهم نخستین نزدیک می‌سازد. نمونه بارز این نوع مطالعه را نیز می‌توان در آثار محمد ارکون به ویژه کتاب «القرآن: من التفسیر الموروث الی نقد الخطاب الدینی» مشاهده کرد که در آن افزون بر مقدمه‌ای روش‌شناختی به تفسیر آیاتی از قرآن به همین روش پرداخته است.
این طبقه‌بندی هم چنان نیازمند تدقیق و ژرف‌کاوی بیشتر است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *