من کیستم

این نوشته را چند سال پیش در همین جا منتشر کرده بودم و بعدها در اثر اختلالی فنی در سایت، پاک شده بود. امشب در جستجوی شعر نابی بودم که ناگاه نازک الملائکه شاعر معروف عرب با همه تاملات ژرفناک اشعارش درباره انسان و هویت ناشناخته او فرارویم ظاهر گشت.
شعر «أنا» از شاهکارهای فوق العاده زیبای «نازک» است که حس غربت و حیرت انسان در زمان زیستن را به خوبی نمایش می‌دهد. زمان زیستن که سرتاسر آکنده از پرسش و پاسخ است و هر چه بیشتر بدانی بیشتر آرامش از کف می‌دهی و دیگر حتا نمی‌دانی تو خود کیستی.
واقعا من کیستم؟ پاسخ این پرسش را کجا می‌توانم بیابم. شعر «من کیستم» را بخوانید، شاید پاسخ این پرسش را بیابید و شاید هم پرسشتان نیرومندتر از گذشته شما را ناآرام ساخته و خود را همچون فضانوردی معلق در فضای زیستن احساس کنید؛ همان گونه که این شعر با من چنین کرد.
من کیستم
شب از من مي‌پرسد کيستم
من همان راز ژرفاي سياهي‌هاي اويم
من همان سکوت طغيانگر اويم
اعماق درونم را به عدم نقاب بستم
و دلم را با گمان گره بستم
و حال من شتري گم‌گشته در اين بيابان
خيره گشته‌ام و مي‌پرسند از من اعصار
من کيستم؟
باد مي‌پرسد من کيستم
من آن روح سرگردان اويم در فراموشي زمان
من همچو اويم فاقد ‌مکان
هماره مي‌رويم و پاياني نيست
مي‌گذريم و ماندني نيست
چون به آن بلندي رسيم
پندار که پايان رنج‌هاست
آن فضا!
روزگار نيز مي‌پرسد کيستم
من بسانش سخت در پيچش اعصار
و در بازگشت رستاخيز زمان‌ها
آن گذشته دور را من مي‌آفرينم
از درون فتنه‌‌هاي دلنشين آرزوها
و دوباره من آن را در گور مي‌کنم
تا که ديروزي نو برايم بسازم
ديروزي که فرداي سخت آن در پيش است
خود نيز مي‌پرسم کيستم
من همانندش غرق در حيرت و خيره در تاريکي
نيست چيزي که از آن آرامش ارمغان گيرم
و چنان هماره در پرسش و پاسخم
پاسخي در زير پوشش سراب
پندار که مي‌شود نزديک
اما چون رسد هيچ است
پنهان و ناپيدا و نيست است

أنا
الليلُ يسألُ من أنا
أنا سرُّهُ القلقُ العميقُ الأسودُ
أنا صمتُهُ المتمرِّدُ
قنّعتُ كنهي بالسكونْ
ولفقتُ قلبي بالظنونْ
وبقيتُ ساهمةً هنا
أرنو وتسألني القرونْ
أنا من أكون؟
والريحُ تسأل من أنا
أنا روحُها الحيران أنكرني الزمانْ
أنا مثلها في لا مكان
نبقى نسيرُ ولا انتهاءْ
نبقى نمرُّ ولا بقاءْ
فإذا بلغنا المُنْحَنى
خلناهُ خاتمةَ الشقاءْ
فإِذا فضاءْ!
والدهرُ يسألُ من أنا
أنا مثلهُ جبّارةٌ أطوي عُصورْ
وأعودُ أمنحُها النشورْ
أنا أخلقُ الماضي البعيدْ
من فتنةِ الأمل الرغيدْ
وأعودُ أدفنُهُ أنا
لأصوغَ لي أمسًا جديدْ
غَدُهُ جليد
والذاتُ تسألُ من أنا
أنا مثلها حيرَى أحدّقُ في ظلام
لا شيءَ يمنحُني السلامْ
أبقى أسائلُ والجوابْ
سيظَل يحجُبُه سراب
وأظلّ أحسبُهُ دنا
فإذا وصلتُ إليه ذابْ
وخبا وغابْ

One thought on “من کیستم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *