ویرانه‌های عشق

در این روزنوشتم فقط می‌خواهم شعر نابی از ابراهیم ناجی را همراه با اجرای فوق توصیف ام کلثوم از نو بسرایم و آن را از نو به فارسی بازخوانی کنم:

الاطلال

يا فؤادي لا تسل أين الهوى كان صرحاً من خيالٍ فهوى
اسقني واشرب على أطلاله وارو عني طالما الدمع روى
كيف ذاك الحب أمسى خبراً وحديثاً من أحاديث الجوى

لست أنساك وقد أغريتني بفـمٍ عذب المناداة رقيـق
ويـدٍ تمـتد نحـوي كـيـدٍ من خلال الموج مدّت لغريق
وبريقٍ يسبق الساري له أين في عينيك ذيّـاك البريق

يا حبيباً زرت يوماً أيكه طائر الشوق أغني المى
لك إبطاء المدل المنعم وتجني القادر المحتكم
وحنيني لك يكوي أضلعي والثوانى جمرات في دمي

أعطني حريتي أطلق يديا إنني أعطيت ما استبقيت شيئا
آه من قيدك أدمى معصمي لم أبقيه وما أبقى عليّـى
ما احتفاظي بعهود لم تصنها وإلام الأسر والدنيا لدى

أين من عيني حبيب ساحر فيه عز وجلال وحياء
واثق الخطوة يمشي ملكاً ظالم الحسن شجي الكبرياء
عابق السحر كأنفاس الربا ساهم الطرف كأحلام المساء

أين مني مجلس أنت به فتنة نمت سناء وسنا
وأنا حب وقلب هائم وفراش حائر منك دنا
ومن الشوق رسول بيننا ونديم قدّم الكأس لنا

هل رأى الحب سكارى مثلنا كم بنينا من خيال حولنا
و مشينا في طريق مقمر تثب الفرحة فيه قبلنا
و ضحكنا ضحك طفلين معا و عدونا فسبقنا ظلنا

و انتبهنا بعدما زال الرحيق و افقنا ليت انا لا نفيق
يقظة طاحت باحلام الكرى و تولى الليل و الليل صديق
و اذا النور نذير طالع و اذا الفجر مطل كالحريق
و اذا الدنيا كما نعرفها و اذا الاحباب كل في طريق

أيها الساهر تغفو تذكر العهد وتصحو
وإذا ما التأم جرح جدّ بالتذكار جرح
فتعلّم كيف تنسى وتعلّم كيف تمحو

ياحبيبى كل شىء بقضاه ما بايدينا خلقنا تعساء
ربما تجمعنا اقدارنا ذات يوم ؛ بعد ما عز اللقاء
فإذا أنكر خل خله وتلاقينا لقاء الغرباء
ومضى كل إلى غايته لا تقل شئنا فإن الحظَّ شاء
—————————————————————————————————————————————-
ویرانه‌ها
ای دل مپرس از آن عشق که چه شد؟ کاخی از خیال بود که به ناگاه فرو ریخت!
پس باده بیار و بنوش بر این ویرانه‌ها و بسرای از زبانم تا آن هنگام که اشکم سرازیر است
چگونه آن عشق به حکایتی بدل گشت و سخنی از سخنان اندوهبار و جان‌افکن قلبم
***
هرگز فراموشت نخواهم ساخت؛ تویی که با آن لبان شیرینت به هنگام ندا فریفتی مرا!
و آن دستانی که به سویم گشوده شد؛ بسان دستی که از میان امواج به یاری غریقی بر می‌خیزد
و آن درخششی که روندگان به سویش شتابان بودند! آه کجاست آن درخشش چشمانت؟
***
حبیبم باری به دیدار پرنده شوقم بر آمده، درد و رنجم را سراییدم
تو با آن ناز و کرشمه و جفای سخت و توانایت
و من ناله‌های فراقت، دنده‌های سینه‌ام را می‌گدازاند و ثانیه‌ها بسان ذغال‌های گداخته‌ای گشته‌اند که در خونم جاری‌اند
***
آزادی‌ام را به من ببخشای! دستانم را برهان! که هر چه داشتم فرانهادم جز این دستان تهی!
آه که از بند تو زخم‌ها بر دستانم است و نمی‌دانم چرا هنوز این بندها و زخمهایش را بر دستانم نهاده‌ام!
چرا آن پیمان‌های وفا نشده را هنوز پاس می‌دارم و چرا این همه در بندی! و دنیا همه در بند من است
***
خانه چشمانم چه حقیر گشته‌اند که آن جادوگر عشق را با آن همه شکوه و بزرگی و شرم در خود ندارند!
او که با گام‌های استوارش همچو فرشتگان گام بر می‌داشت و در آن هنگام، زیبایی از دیدنش شرمسار گشته، رخ بر می‌نمود
همچو نسیم صبحگاهان بودی به برم و بسان سبکی رؤیاهای شیرین شبانه
***
کجاست آن مجلسی که تو در آن آتش فتنه می‌افکندی به جانم!
و من همه عشق و قلبی گمگشته به برت و پروانه‌ای سرگردان به سویت
و بین ما پیک شوقی بود و ندیمی که باده مدام می‌آورد به برمان
***
آیا تا کنون مستان عشقی بسان ما جهان به خود دیده است؟ چه بنیان‌های از خیال با هم ساختیم!
و در مسیر مهتاب گام برداشتیم و شادی پیش از ما روان بود و ما در پی‌اش
و ما چون دو کودک خنده‌زنان از سایه‌های خود پیشی می‌گرفتیم!
***
و چون لذت مستی زایل گشت و حس شوم هشیاری بر ما فایق آمد
بیداری نفرت‌انگیزی تمام آن رؤیاها را به تاراج باد داد و شب آن یار شبانه‌ام پرده بر افکند
و نور سحرگاهان بسان گدازه‌های آتشفشان بر باغ دلم گر گرفت
و به ناگاه دنیای روزمره بازگشت و عاشقان هر یک به سویی گراییدند
***
شب‌ها را همه بیدار و در میانش گاه چشمان فرو افتاده و ناگاه به یاد پیمان گذشته پرده پلکان را می‌درند
و زخمهای جانم هنوز مرهم ندیده‌اند که یاد گذشته، خون تازه از آنها می‌جوشاند
ای دل بیاموز که فراموش کنی و بیاموز که نقش‌های گذشته را محو کنی
***
حبیبم چرخ روزگار بر ما چیره است و ما سر خود بینوا و شوربخت نگشته‌ایم
چه بسا سرنوشت پس از آن رنج فرساینده فراق، روزی بینمان همراهی آورد

و دیگر هیچ …

5 thoughts on “ویرانه‌های عشق

  1. سلام
    نمیدانید چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم دوباره دست به قلم شدید.واقعا حیف بود این همه مدت چیزی نمی نوشتید.شعر بسیارزیبایی انتخاب کرده اید وترجمه ان نیز قوی وبلیغ است .خیلی استفاده کردم.شما هم لطفا باقلم توانایتان چند کلمه ای در وبلاگم بنویسید تا از دانش وتجربه شما استفاده کنم.

  2. در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد

    كس جايي در اين كلبه ويرانه ندارد

    دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد

    كس تاب نگهداري ديوانه ندارد

    در بزم جهان جز دل حسرتكش ما نيست

    آن شمع كه مي سوزد پروانه ندارد

    گفتم:مه من از چه تو در دام نيفتي؟

    گفتا:چه كنم؟دام شما دانه ندارد

    اي آه!مكش زحمت بيهوده كه تآثير

    راهي به حريم دل جانانه ندارد

    در انجمن عقل فروشان ننهم پاي

    ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد

    تا چند كني قصه اسكندر و دارا؟

    ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد

  3. مگر از عشق نالیدن کند دردی دوا از غم
    !!!!

    بخواه از عشق معجونی, کند درد و غمی را , کم
    من از عشقی نمینالم ! دگر در خامُشی رفتم
    دگر بلبل نمیگردم , کنون یک سینه پر آهم
    دگر این روز وشبها را به اشک دیده میبینم
    میان پرده ء اشکی گذر دارد دلم هردم
    مپرس از من چه میگوئی , سکوتم بّه ز فریاد است
    میان ماندن ورفتن , گهی همچون پر کاهم
    سکوتم گریه ها دارد وفریادی پر از بغضم
    مرا اینگونه میخواهد زمان ومردم وعالم

  4. داخل اسوار قلبي الدافئه كم تمنيت لو تبقى حبيسها
    ولا تغادرهاابداً

    تمنيت بشده لو تكون اقامتك بين ضلوعي سرمديه
    حاصرتك من كل النواحي فحيثما ذهبت بنظرك تجدني بانتظارك

    اعلم حبيبي كم كنت مستبده ومتملكه ومتطلبه

    ولكن هذا الحب في شريعتي ظالم ومستبد

    ربما قيدتك اكثر مما يجب بمشاعري حتى ما عدت كما عهدتني
    لا تعلم عن مدى معاناتي معك حبيبي ومعاناتي الاكبر والاعظم مع مشاعري

    فكلما زاد حبي زادت شجوني معه

    كم تمنيت لو اني املك قلبي بحق

    لا ان يتملكني قلبي
    الذي بات قاسياً بشده

    صدقني لم ابحث عن الحب يوماً

    علمت بأنه سيكون شديد التعقيد
    وافكاري بلا حب حبيبي معقده

    ما بال قلبي يجرني اليك جراً
    تعب الجسد في مراد القلب المستبد

    اطلب من قلبي ان يرأف بي قبل ان يرأف بك حبيبي

    معاركي مع قلبي فاشله لا طائلاً منها

    ولكني من اجلك سأفعل اي شيء وكل شيء

    ياترى سأعود حبيبتك كما كنت او أعود الى حيث تركتني
    لاأعلم

    ولكني حتماً سأعود بحبي

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *