مرگ شعر: از افول تخیل تا چنبره سرد و تلخ واقعیت

دیشب گزارشی خبری از شهر تبسه در الجزایر، مرا به شدت به اندیشه واداشت و پس از مدت‌ها دوباره مرا به نوشتن واداشت. شاعر عرب نسبتا معروفی به نام «عادل صياد» در اقدامی بی‌سابقه، مرگ شعر خود را اعلام کرده و در اقدامی سمبلیک همه دیوان‌های شعر منتشر شده و مخطوطات شعری خود را در تابوتی در گورستان خانوادگی‌شان به خاک سپرد و بر سنگ یادبود آن چنین نگاشت: «هذا ضریح شعر صیاد عادل». همچنین مجموعه‌ای از نویسندگان و ادیبان و خبرنگاران برای شرکت در این مراسم دعوت شده بودند.
وی در بیان انگیزه خود چنین اعلام کرد که پس از سرودن آخرین مجموعه شعری خود با عنوان «انا لست بخیر: من خوب نیستم» احساس مرگ شاعر را در درونم کردم و دیگر هرگز نمی‌توانم شعر بگویم. این مجموعه جزء مخطوطات وی بود که منتشر نشده است. شاعر از واقعیت تلخ محیط فرهنگی خود سخن می‌گوید که دیگر در آن توان تخیل ندارد و سخن از عشق و محبت و فراق و وصال و هر چه مضمون شعری دیگر تکراری و روزمره گشته، رو به افول و خاموشی گراییده است.
این سخن پایانی عادل صیاد تا اندازه زیادی درست است. سبک و شیوه زندگی ما امروزه به شدت واقع‌گرایانه و به دور از تخیل گشته و شاید به همین جهت باشد که آن شاهکارهای شعری گذشته نیز دیگر در دنیای ما تولید نمی‌شوند و حتی آن چه تا چند دهه پیش در آثار نیما و سپهری و فرخزاد و شاملو و اخوان ثالث به چشم می‌خورد، دیگر نمونه‌ای ندارد و جالب است که گاهی به هنگام خواندن شعرهای اینان نیز به شدت احساس فرورفت در گذشته دور می‌کنیم.
دنیای پیرامون‌مان به طور سرد و تلخی در چنبره واقعیت‌های روزمره قرار گرفته و بعد آرمان‌گرای وجودمان رو به خاموشی نهاده است. قوه خیال بشری منبع تولید آرمان‌ها در آدمی است که همه هنرها و از جمله شعر از آن می‌زاید. جهان بدون خیال، جمادی سرد و بی‌روح است که نه شوق زیستن به آدمی می‌بخشد و نه امید به فردای روشن‌تر. انسان در دنیای بدون خیال بسان ماشینی می‌گردد که در چرخه روزمرگی می‌آید و مصرف می‌کند و تولید می‌کند و می‌میرد؛ همانند خط تولید کارخانه‌ها که هر از چند گاهی نیازمند به روزرسانی است که در طی آن دستگاه‌های قدیم و فرسوده به دور انداخته می‌شوند و دستگاه‌های جدید جای‌شان را می‌گیرند.
قوه خیال، توان آفرینش و خلقت را به انسان می‌بخشد و خیال شعری به انسان، توان فنای در هستی را می‌دهد و نیاز به استمرار در ازلیت و جاودانگی را در آدمی تامین می‌کند و هنگامی که طرز زندگی ما به نوعی دگرگون شود که دیگر خیال نتواند آفرینش خارج از سبک مالوف کند، این زمان همان موعد مرگ شعر است. از همین رو بی‌راه نیست که شکلوفسکی و دیگر شکل‌گرایان روسی، آشنایی‌زدایی را عنصر اصلی سازنده ادبیات و هنر می‌شمرند. آشنایی نتیجه تکرار و روزمرگی است و آشنایی‌زدایی توان خیال شاعر است که مالوف را نامالوف می‌سازد و زندگی و هستی را رنگی نو می‌بخشد و هر چه شاعر از سبک مالوف بگریزد و نظمی نو در اندازد، ابداع و آفرینش او افزون‌تر می‌گردد. به راستی چه مدت زمانی است که شعری از این نوع نخوانده و نشنیده باشید؟! و یا حتی موسیقی و آهنگ و ترانه‌ای؟! و یا تابلوی هنری و عکس و تصویری؟! و …

One thought on “مرگ شعر: از افول تخیل تا چنبره سرد و تلخ واقعیت

  1. البته اين تئوري عادل صياد در عصر كنوني پر از روزمرگي و تكرار مكررات حرف جديدي نيست و در عدم نوآوري در زمينه اوزان شعري در ايران هم از سوي برخي در ايران سابقه طرح دارد ولي از اين جهت كه بعد از اين مدت طولاني شما رو وادار به نوشتن كرد فوق العادست.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *