زنم است، می‌خواهم او را کتک بزنم!

چند شب پیش در اتاق کارم نشسته بودم و مشغول مطالعه بودم و هدفون در گوشم و بی‌خبر از پیرامونم به موسیقی ملایمی گوش سپرده بودم و از زیبایی‌های دنیا لذت می‌بردم. ناگاه همسرم سراسیمه به اتاقم آمد. از ترس به سرعت گوشی را برداشته و علت را از او جویا شدم. شتاب‌زده گفت: بدو بدو بیا دارند زنی را در خیابان کتک می‌زنند. به سرعت خودم را به پنجره رساندم؛ اما ماجرا به پایان رسیده بود و فقط تماشاچیان هنوز آن جا بودند و با شور و حرارت برای هم تعریف می‌کردند و تحلیل می‌کردند. همسرم که خود از پشت پنجره تماشاچی حادثه بود و همه واقعه را مستقیما مشاهده کرده بود، آن را چنین نقل کرد:
خانواده‌ای متشکل از یک مرد و سه زن در گوشه پیاده‌رو کنار ماشینشان نشسته بودند و مشغول صحبت و گفتگو بودند. ناگهان در بین صحبت، مرد از جا برخاست و یک چوبدستی از ماشین درآورد و با همکاری دو زن دیگر به جان زن سوم افتاد و به ضرب و شتم او پرداخت. چند موتورسوار جمع شدند و خواستند مانع او شوند که به سویشان حمله‌ور شد و فریاد زد که زنم است می‌خواهم او را کتک بزنم به شما چه ربطی دارد؟! همسایه‌های ما در آپارتمان به پلیس 110 زنگ زدند؛ اما پیش از آن که بیایند، آن مرد با کمک دو زن دیگر زن تیره‌بخت سوم را به زور وارد ماشین کرده و از آن جا رفتند.
آن شب این حادثه به شدت مرا متاثر کرد و از آن شب تا کنون ذهن مرا به خود مشغول کرده است. از همه سخت‌تر و رنج‌آورتر جمله حق به جانب آن مرد که این زنم است و می‌خواهم او را کتک بزنم و به شما چه ربطی دارد؟!
راستی او چنین حقی دارد؟ یا اجازه دهید دقیق‌تر بپرسم: او از کجا و چگونه تصور کرده که چنین حقی دارد؟ خاستگاه و منشأ این تصور او در کجاست؟ قدرت بازوی او و برتری جسمانی‌اش نسبت به زن یا جامعه مردسالار ما و یا دین و شرع اسلام به او این حق را داده است؟ جواب درست کدام است؟ طبق معمول نمی‌خواهم به پرسش‌هایی که طرح می‌کنم پاسخ دهم و تنها قصد دارم به چند نکته مهم در این زمینه اشاره کنم.
1. تصور برتری مرد نسبت به زن در فرهنگ و زبان ما رسوخ کرده اس و ریشه در عقاید و باورهای بسیار کهنی دارد که امروز باید با تمام توان به پالایش و اصلاح آن همت گماشت. می‌گوییم جوانمرد و قول مردانه و مردافکن و از سوی دیگر خاله زنک بازی و بی‌وفایی زنان و ناقص العقل و .. این‌ها نمونه‌های اندکی از تعبیرات رایج زبان فارسی است که زن و مرد هر روز بارها آن‌ها را بکار می‌برند. آیا واقعا اصلاح و تغییر این تعبیرات نیز نمی‌تواند جزو وظایف فرهنگستان زبان و ادب فارسی باشد. آیا خطر این تعبیرات از واژگان بیگانه بیشتر نیست؟ تعبیراتی که موجب بروز و تقویت رفتارهای نابهنجاری در جامعه می‌شود و ارتباط بین دو جنس را ناعادلانه تنظیم می‌کند. شاید تصور کنیم که این‌ها صرف چند واژه و تعبیر ساده هستند که هیچ نقشی در زندگی واقعی ما ندارند. اما همان گونه که کارشناسان جامعه‌شناسی زبان گفته‌اند بین زبان و زندگی اجتماعی ما ارتباطی ژف و پیچیده وجود دارد و اساسا زبان نمودی از زندگی اجتماعی ما انسان‌ها است. بنابراین نمی‌توان بین قلمرو زبان و رفتارهای اجتماهی گسستی مطلق برقرار کرد و نباید تصور کرد که آن چه می‌گوییم ارتباطی به آن چه می‌کنیم ندارد.
2. در آیه 34 سوره نساء به مردان اجازه داده شده که زنان نافرمان خود را در صورت امتناع از پذیرش اندرز و بی‌اثر بودن قهر و کناره‌گیری، کتک بزنند: «واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن واضربوهن». حتما تا کنون به این آیه برخورد کرده‌اید و احتمالا درباره آن آیه اندیشیده‌اید و شاید توجیهاتی در این باره شنیده یا خوانده باشید. آیا واقعا خداوند مهربان دین اسلام به ما مردان این حق را داده که زنان این جنس لطیف را کتک بزنیم؟! امروز خوشبختانه هیچ کس جرئت نمی‌کند به صراحت به این پرسش پاسخ مثبت دهد؛ اما آیا واقعا پاسخی صریح و درخور این پرسش داده شده است؟ برخی می‌گویند که این حق در موقعیت‌های خاصی است که ممکن است زنان عمل خلاف عفت مرتکب شده و آبرو و حیثیت خانواده را به خطر اندازند. آیا مردان دست به چنین کارهایی نمی‌زنند؛ پس چرا زنان حق کتک زدن مردان را در این شرایط ندارند و آیا با وجود دستگاه قضایی و حاکمیت قانون دیگر مجالی برای این گونه رفتارها وجود دارد؟ عده‌ای دیگر از شدت تعبیر «ضرب» کاسته و معتقدند که مرد می‌تواند زن خود را به گونه‌ای تنبیه کند که بدنش سرخ یا کبود نشود و خوب این شیوه زدن هم درد ندارد؛ پس ایرادی هم بر آن وارد نیست. آیا واقعا آن چه در تنبیه بدنی برای انسان دردآورتر و رنج‌بارتر است، درد ناشی از آن است و یا اهانتی که از این طریق به او می‌شود؟ چرا باید مرد این حق را داشته باشد که همسرش را مورد اهانت قرار دهد و حیثیت و احترام او را لگدمال کند؟
حقیقت آن است که ما هنوز جرئت و شهامت کافی برای برخورد علمی و مناسب با این آموزه‌ها را نداریم و بیش از اندازه مرعوب فهم و تفسیر گذشتگان از متن مقدس هستیم. این ترس و هراس نه تنها در خصوص قرآن که در برابر حدیث و فقه نیز که آکنده از گزاره‌هایی این چنینی است وجود دارد. آیا وقت آن نرسیده که صریح و بی پرده و خالی از توجیه و تبیین‌های اقناعی به اندیشه ارایه راه حل‌هایی اساسی برای این آموزه‌ها برآییم. مرحوم آیت الله معرفت در کتاب «شبهات و رود» در تلاشی ستودنی، راه حلی علمی و مقبول برای این ایه ارایه کرده‌اند. ایشان با شجاعت تمام و با صراحت از نسخ این آیه یاد می‌کنند و معتقدند که این آیه متناسب با فضای جامعه عرب قبل از اسلام و در مسیر اصلاح تدریجی آن نازل شده بود و آن هم پس از مدت کوتاهی توسط پیامبر نسخ شد؛ نسخ قرآن به سنت که عموم شیعه و سنی آن را قبول دارند. در واقع این آیه توانست حق مطلق مردان در تنبیه زنان را در جامعه عرب قبل از اسلام مهار و محدود کند و سپس در مرحله بعدی پیامبر همین حق محدود را هم لغو کرد. رحمت خدا بر روح آزاد معرفت و کاش این آزادگی و جرئت و شهامت در برخورد ژرف با آموزه‌هایی این چنینی فراگیر بود.
3. دوستی اروپانشین برایم تعریف می‌کرد که نظام حقوقی غرب در حمایت از افراد ستم‌دیده، اولویت‌هایی را تعریف کرده است. قانون و رژیم حقوقی غرب بر مبنای این سلسله اولویت‌ها عمل می‌کند: کودکان، زنان، حیوانات، مردان. شاید این سخن برای ما کمی خنده‌دار به نظر رسد؛ همان گونه که من هم وقتی برای اولین بار آن را شنیدم کمی خندیدم. اما واقعیت ان است که این ترتیب اولویت‌ها بر پایه منطق و عقلانیتی قابل دفاع و در راستای تحقق هر چه بیشتر عدالت پیده شده است. موقعیت و برتری ویژه مردان از جهت جسمانی و اجتماعی و اقتصادی و .. نوعی نابرابری بین آنان و زنان و کودکان پدید آورده است و همین وضعیت بین انسان و حیوان نیز وجود دارد. بنابراین کاملا طبیعی و عادلانه است که قانون به حمایت از حیوانات در برابر انسان‌ها و کودکان در برابر بزرگسالان و زنان در برابر مردان برخیزد. در غرب معمولا بخش‌های ویژه‌ای در دستگاه پلیس و نیز دستگاه قضایی برای رسیدگی به جرایم علیه زنان و کودکان اختصاص داده شده و نسبت به آزار و اذیت آنان پیگیری‌های فراوانی در مدارس و اماکن حضور کودکان و زنان انجام می‌شود. معمولا یک کودک و یا زن به راحتی و با یک تماس می‌تواند تحت حمایت قانون قرار گیرد و از تکرار آزار و اذیت از سوی طرف مقابلش پیشگیری کند. آیا وجود چنین دستگاهی در ایران ضروری نیست. در صفحات حوادث روزنامه‌ها فراوان به موارد کودک‌آزاری و زن‌آزاری برمی‌خوریم تا آن جا که دیگر برای ما امری عادی و طبیعی جلوه می‌کند. آیا این ناشی از آن نیست که هیچ سپر حمایتی برای زنان و کودکان در جامعه ما وجود ندارد. واقعا چه کسی می‌تواند مانع من شود اگر بخواهم زن یا پسر ده ساله و یا دختر دو ساله‌ام را کتک بزنم؟ تقریبا هیچ کس، به ویژه اگر کمی زرنگ باشم و بتوانم طوری کتک بزنم که اثری بر جای نگذارد و امکان اثبات از طریق پزشک قانونی وجود نداشته باشد. تازه یک زن خانه‌نشین و یا کودک چند ساله از کجا می‌داند و می‌فهمد که باید به پزشک قانونی مراجعه کند و شکایت کند و … و در مراحل طولانی این فرایند باید به که پناه برد و چه کسی از او حمایت می‌کند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *