زندگی، مهد زایش رنج

رنج را آدمی از نخستین لحظه آفرینش درک می‌کند و این نخستین چیزی است که با تمام وجود آن را احساس و تجربه می‌کند و پس از آن است که خوردن و آشامیدن و دیدن و شنیدن را می‌آموزد و تازه پس از مدتی از تجربه زندگی عادت می‌کند که رنج را کم کم به فراموشی سپرده و شادی را بیاموزد و تجربه کند. آیا تا کنون نوزادی را دیده‌اید که با شادی و خنده پا به این جهان گذارد؟ هرگز، همه ما با گریه‌ای دردناک و رنج‌آور که از شدت احساس درد و رنج ما پرده برمی‌دارد به این جهان پا گذاشتیم و از این پس نیز کودکانمان همین گونه به دنیا خواهند آمد. آیا این دلیلی کافی برای رنج زیستن نیست؟
در آیه‌ای از قرآن می‌خوانیم: «لقد خلقنا الانسان فی کبد». آری! آدمی در دایره رنج آفریده شده است و آفرینش و رنج همزاد یکدیگرند. تعبیر «فی» در این آیه به احاطه درد و رنج بر آفرینش انسان دلالت دارد و گویای جدایی‌ناپذیری زندگی و رنج است. بکارگیری شیوه‌های مختلف تاکید (قسم و لام تاکید و قد) در این آیه نشانگر باورناپذیری آن نزد عموم مردم است. آدمیان عادت کرده‌اند که از زندگی لذت ببرند و تصور آن که زندگی در بطن درد و رنج شکل می‌گیرد برایشان دشوار و گاه ناممکن است. اگر حوصله کردید به گفته‌های مفسران ذیل این آیه مراجعه‌ای گذرا کنید که در بین آنها به تعابیر زیبایی در این موضوع برمی‌خورید. آنانی که با دقت در این آیه نظر کرده‌اند به این واقعیت دست یافته‌اند که هیچ آفریده‌ای بسان آدمی درد و رنج نمی‌کشد و زندگی آدمی از بدو آفرینش تا واپسین هنگامه مرگ سراسر درد و رنج است (برای نمونه نک: مجمع البیان و تفسیر المیزان، ذیل آیه 4 سوره بلد/90)
اندکی وضعیت قرارگیری نوزاد در رحم مادرش را تصور کنید و تنها برای چند لحظه خود را در آن لحظات به یاد آورید. نه ماه تمام درون یک قفس تنگ و تاریک و سپس ترس و دلهره‌ای را که هنگام خروج از این قفس تجربه کردیم و پس از آن درد گرسنگی و تشنگی و سوزش پا و رویش دندان و دل پیچه‌هایی که برای اولین بار با آنها مواجه می‌شویم و رنج‌های گوناگون دیگری که چون امکان گفتن آنها را به مادر نداریم ناچاریم تنهای تنها آنها را تحمل کنیم و چه بسیار پیش آمده که نوزادی از ژرفای جان گریه می‌کند و مادر حتا نمی‌تواند بفهمد که دلیل این گریه چیست. اما درد بزرگتر از روزی آغاز می‌شود که به تدریج نیروی تعقل در ما رشد می‌کند و دیگر می‌توانیم مفاهیمی مانند مالکیت و محبت و حسد و دشمنی و قهر و … را درک کنیم. از این روز به بعد است که زندگی ما آتشی سوزان از احساس فقدان‌ها و درد نداشتن‌ها و بار مشقت تکالیف و مسئولیت‌های گوناگون می‌گردد. و آدمی هر چه بزرگتر می‌شود بر دامنه و عمق رنج او افزوده می‌شود. آری زندگی سراسر رنج و درد است.
زندگی سراسر رنج است و سراسر تلاش برای رهایی از آن. این همه کاری که در زندگی انجام می‌دهیم، تلاش برای دستیابی به لذت‌های بیشتر و جدیدتر، عشق به قدرت و ثروت و .. همه واکنش‌هایی به احساس رنج درونی ما است که این گونه نمودار می‌شود. دین، هنر و عرفان نیز پناهگاه‌های گوناگون بشر در زمان احساس رنج زیستن است. آیا تا کنون هیچ تجربه دینی یا عرفانی را سراغ دارید که مسبوق و یا همراه با احساس درد و رنج زیستن نباشد و هیچ نقاش یا شاعر و یا آهنگ‌سازی را می‌شناسید که بدون هیچ احساس دردی اثر هنری آفریده باشد؟
حال اگر عمق درد و رنج زندگی را درک کردیم، آیا باز این همه تلاش خواهیم کرد که دشمنی‌ها روا داریم و نیرنگ‌ها به کار بندیم و دروغ‌ها سوار کنیم و .. نمی‌خواهم اندرز گفته باشم که اندکی کنکاش در تلنبار خاطرات ذهنی ما از تجربه تلخ و رنج‌بار زندگی برای اندرز ما آدمیان بسنده است.

2 thoughts on “زندگی، مهد زایش رنج

  1. زندگی اجبار است…
    تا شقایق هست زندگی باید کرد…

    سهراب سپهری

    شاید آن روز که سهراب نوشت:تا شقایق هست زندگی باید کرد

    خبری از دله پردرد گل یاس نداشت.باید اینطور نوشت: گلی هم باشی چه

    چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبار است

    زندگی در گروی فاصله هاست

    فاصله تلخ ترین خاطره هاست…

    • دوست عزیز! موضوع زندگی و تحلیل آن بسیار پیچیده تر از آن است که به راحتی حکم اختیار مطلق یا جبر مطلق بر آن بار کنیم! واقعیت امر این است که ما محدوده ای از اختیار داریم و در محدوده ای از جبرها هم اسیریم و البته هر یک از اختیارهایمان نیز محدوده های دیگری از جبر و اختیار را فرارویمان می گشاید! مهم این است که درست انتخاب کنیم و از تجربه زیستن با همه رنج هایش لذت بریم …

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *