جادوی شعر: نظم یا تخیل؟

آیا تا کنون به چیستی شعر اندیشیده‌اید؟ به چه سخنی شعر می‌گوییم؟ مرز سخن شعری و غیر شعری چیست؟ چه ویژگی‌هایی سخنی را شعر می‌گرداند؟ این ویژگی‌ها را باید در شکل و یا مضمون سخن شعری جستجو کرد؟ پاسخ این پرسش‌ها تعداد زیادی از فیلسوفان و ادیبان و زبان‌شناسان و ناقدان را از دوره ارسطو تا کنون به خود مشغول کرده است. به راستی شعر چیست؟
ارایه تعریفی جامع و مانع برای شعر به دلیل تنوع سبکی آن و تحولات تاریخی آن بسیار دشوار است. برای نمونه تا چند دهه پیش وجود برخی ویژگی‌های شکلی مانند: وزن و قافیه و آهنگ می‌توانست شعر را از غیر آن جدا سازد؛ ولی امروز با وجود شعر نو به ویژه سبک‌های جدیدتر آن که کم و بیش در همه زبان‌ها دیده می‌شود، این نوع مرزبندی بین شعر و غیر آن را به کلی بر هم زده است. در نگاهی کلی می‌توان به دو رهیافت در تعریف شعر دست یافت. رهیافت نخست از فیلسوفان که با نظر به محتوا عنصر خیال را مقوم سخن شعری می‌شمرند و رهیافت دوم از ادیبان که به وزن و قافیه توجه دارند.
فیلسوفان در تعریف شعر به ماده و مضمون آن و نه شکل آن توجه دارند. از این روی شعر را یکی از صناعات پنچگانه می‌شمرند که ماده و مضمون قیاس‌های منطقی را تشکیل می‌دهد. ارسطو در کتاب بوطیقا از اصطلاح تقلید یا محاکات (Mimesis) برای تعریف شعر استفاده می‌کند. گوهر شعر حقیقت‌نمایی و همانندسازی از واقعیت بیرونی است؛ گر چه شعر مابه‌ازای خارجی ندارد و نوعی آفرینش است که در سرچشمه خود برخاسته از نوعی تقلید است. منشا شعر، وجود غریزه تقلید در بشر و علاقه‌مندی او به یادگیری است که از طریق تقلید می‌تواند به حالات اصل اشیا و اشخاص پی برد. نظامی عروضی در مقاله دوم از کتاب چهار مقاله با عنوان «در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر» متاثر از رهیافت فیلسوفان در تعریف شعر چنین می‌گوید: «شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتساق مقدمات موهمه کند و التئام قیاسات منتجه بر آن وجه که معنی خرد را بزرگ گرداند و معنی بزرگ را خرد و نیکو را در خلعت زشت بازنماید و زشت را در صورت نیکو جلوه دهدو به ایهام قوتهای غضبانی را برانگیزد تا بدان ایهام طباع را انقباضی و انبساطی بود و امور عظام را در نظام عالم سبب شود. » خواجه نصیر طوسی نیز از همین منظر در تعریف شعر می‌گوید: صناعت شعر به توانایی آفرینش تخیلاتی گفته می‌شود که عامل و منشأ واکنش‌های نفسانی در انسان است. علامه حلی در شرح این قسمت می‌گوید: وی در تعریف شعر، وزن را مطرح نکرده است؛ بر خلاف زمان ما که شعر را مشروط به وزن دانسته و شعر بی‌وزن را مجازا شعر می‌گویند؛ چنان که جسم بی‌جان را مجازا انسان گویند. نصیرالدین طوسی خود نیز در کتاب دیگرش «اساس الاقتباس» به تفاوت این دو رهیافت در تعریف شعر توجه کرده است: نظر منطقی خاص است به تخییل و وزن را از آن جهت اعتبار کند که وجهی اقتضای تخییل کند، پس شعر در عرف منطقی کلام مخیل است و در عرف متأخران، کلام موزون مقفی.
ادیبان در نقطه مقابل فیلسوفان، با تکیه بر شکل شعر بر عنصر وزن و نظم در شعر تاکید کرده‌اند. شمس قیس رازی در «المعجم فی معایر اشعار العجم» می‌نویسد: شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده. در این تعریف به چهار عنصر اندیشه، وزن، قافیه و زبان توجه شده است. ابن سینا نیز در مقاله پنجم از فصل پنجم کتاب شفا د

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *