بررسی دیدگاه فلسفه اسلامی درباره تماثل در هستی
قاعده امتناع اجتماع مثلین در فلسفه اسلامی درباره مثلیت در هستی بحث میکند. تاریخچه این قاعده را مىتوان از جهت ارتباط با بحث اعاده معدوم همزمان با آن و مربوط به شبهات معاد جسمانى دانست ولى از جهت ارتباط با مباحث اصلى فلسفى همچون تشخص و هویت و وحدت و جزئیّت وجود مىتوان ریشههاى آن را در فلسفه یونان جستجو کرد. لیکن وضع این قاعده به صورت اصطلاح امروز توسط متکلّمان و فلاسفه اسلامى انجام شده است. فلاسفه به اتفاق و عموم متکلمان از جمله اشعرى قاعده مزبور را پذیرفتهاند. تنها برخى از معتزله با آن مخالفت کردهاند .
طرح بحث
قاعده “امتناع اجتماع مثلین” در کنار “استحاله اعاده معدوم” حکم کلى “لاتکرار فى الوجود” را مىسازد. قاعده مزبور با فرض زمان واحد و اعاده معدوم با فرض دو زمان و حکم کلى “لاتکرار فى الوجود” مطلق مىباشد . البته در دیدگاه عرفانی، نفى تکرار در وجو د به معنای تجلى دلالت بر وحدت جهان آفرینش و تجلى الهى دارد که در آن صورت هیچ دوگانگیای میان موجودات دیده نمىشود و اختلافها و تمایزها همگى ناشى از ماهیات خواهد بود . گر چه این تفسیر نیز بىارتباط با مسأله مورد بحث نیست، زیرا در آن وجودى واحد، بسیط و بدون هیچ تکرار و مثلیّت و غیریّت فرض مىشود . این قاعده در موارد متعددى بکار رفته و در اثبات مسائلى از آن استفاده شده ولى کمتر براى آن فصل مستقلى در نظر گرفته شده است. زیرا از یک سو آن را بدیهى و واضح دانستهاند و از سوى دیگر در ذیل مباحث مربوط به آن استدلالهاى فراوانى به طور ضمنی در اثبات آن ارائه شده است؛ عمده این ادلّه در ضمن اعاده معدوم بیان شدهاند. دلائلى که در اعاده معدوم مطرح شده و اختلاف زمانى در آن فرض نشده است، همگى در امتناع اجتماع مثلین نیز کاربرد دارند. دلائلى نیز که بر اساس اختلاف زمانى استوار هستند، با جایگزینى مکان، قابل تطبیق در این مقام هستند؛ زیرا امتداد مکانى نیز مثل امتداد زمانى مقوّم موجودات مکانى و از نشانههای تشخّص به شمار میرود . از همین روی سهروردی تصریح مىکند که شىء واحد نمىتواند در دو محل قرار گیرد . البته باید توجه داشت که در هر حال این نوع براهین قابل استفاده در خصوص موجودات زمانى و مکانى هستند. در حالی که تکرارناپذیرى وجود مختص مادیات نیست بلکه در مجردات نیز طبق مفاد آیه “ما منّا الا و له مقائم معلوم” صادق است . لذا درباره مجردات ناچاریم از براهین دیگرى استفاده کنیم. گاه در ابطال اعاده معدوم از امتناع اجتماع مثلین بهره گرفته شده و گاه نیز از مُعاد و مُبتدأ به مثلین تعبیر مىکنند . نقطه مشترک هر دو مسأله فرض دو وجود براى یک ذات است که با تبیین تساوق و تشخص وجود باطل مىشود . …….
این مقاله هنوز منتشر نشده و نسخه کامل آن پس از انتشار عرضه خواهد شد
دسته: فلسفه |
Print This Post
|
نظر بدهید