گزارشی از دیدگاه فرق‌پژوهان مسلمان درباره دوگانه‌پرستی

در تاریخ ادیان به مجموعه دیدگاههای مبتنی بر فرض دو پايه برای وجود، دوگانه‌پرستی (۱) گفته می‌شود (۲) که در اصطلاح منابع فرق و مذاهب به ثنویت موسوم است (۳). این واژه مصدری جعلی است که از ثنوی به معنای منسوب به “اثنین” اشتقاق یافته است (۴). دوگانه‌پرستی، نوعی آموزه معرفتی و جهان‌شناختی است که در رده‌بندی تاریخی ادیان، ضلع چهارم سه آموزه دیگر توحید (۵)، شرک (۶)و وحدت وجود (۷) به شمار می‌رود (۸). بنابراین هر گونه دوگانه‌گرایی مبتنی بر تفکیک روح و جسم، نور و ظلمت، خیر و شر، خدا و شیطان و … الزاما به ثنویت منتهی نمی‌شود. با این حال فرض حد و مرز کاملا قطعی و دقیقی میان وحدت وجود، توحید، ثنویت و شرک از نظر تاریخی چندان قابل دفاع نمی‌نماید؛ زیرا عموما به طیفهایی از دوگانه‌گرایان در میان معتقدان به آموزه‌های دیگر برمی‌خوریم که در صدد برقراری نوعی تفکیک ثنایی در داخل دستگاه دینی خود برآمده‌اند؛ به نحوی که گاه دین‌پژوهان را به هنگام دسته‌بندی ادیان به سردرگمی و تردید انداخته است (۹).

آموزه ثنویت در میان بیشتر اقوام باستان به نوعی پیرو داشته است. تضاد “Maya” با “Atman” در ادیان هندی و “Yin” با “Yang” در ادیان چینی (۱۰) و اهورامزدا با اهریمن در ادیان ایرانی (۱۱) از نمونه‌های شاخص آن است و گونه‌های دیگر آن نیز در میان مصریان و یونانیان (۱۲) و بومیان آمریکای شمالی (۱۳) و عرب قبل از اسلام (۱۴) گزارش شده است. گرچه برخی از گونه‌های ثنویت دارای شهرت و گاه قدمت بیشتری نسبت به دیگر گونه‌ها است، با این حال در نظر گرفتن خاستگاه واحد و مشترکی برای این عقیده چندان قابل دفاع نمی‌نماید. (۱۵) همچنین مطالعه تاریخی ثنویت ما را نسبت به درستی برخی اظهار نظرها مبنی بر فرض ثنویت به عنوان مرحله گذر از الهه‌های طبیعی به سوی نوعی توحید غیبی در قالب تلاش برای ارایه سیری تکاملی از چند خدایی به سوی یکتاپرستی (۱۶) به تردید می‌اندازد. (۱۷)
عقیده ثنویت با وجود تصریح به آن در قرآن (۱۸) تا پیش از پیدایش جریانهای شعوبیگری در ایران در بین منابع نخستین اسلامی بازتابی نیافته است. جریانهای مذکور با هدف بازگشت به دوره پیش از اسلام در لایه‌های اندیشه‌ای خود به شدت بر آیینهای ایران باستان تاکید می‌نمودند. پیدایش و گسترش این جریانها به واکنش تند و سریع دانشمندان مسلمان به ویژه نویسندگان فرق و مذاهب انجامید. (۱۹)احتمالا به همین دلیل در منابع مذکور از میان رویکردهای گوناگون ثنوی تنها به ثنویت ایرانی توجه شده و گویا نوعی تلازم بین آن و فرهنگ ایران قبل از اسلام برقرار شده است. البته واکنش نویسندگان فرق و مذاهب در این خصوص همواره به محکومیت مطلق ادیان ایران قبل از اسلام نیانجامیده و گاه با اعتقاد به تحریف شدن آیین زرتشت، ثنویت را بازمانده آیینهای قبل از وی یا از بدعتهای پس از وی شمرده‌اند. (۲۰) به هر روی در آثار فرق و مذاهب افزون بر دین زرتشت از آیینهای ایرانی دیگری نیز در زمره پیروان ثنویت یاد شده که زروانیه، دیصانیه، مرقیونیه، مزدکیه، مانویه و … از مهمترین آنها به شمار می‌رود. همان‌گونه که از ظاهر عناوین مزبور برمی‌آید بسیاری از آنها نامهایی برساخته از سوی فرق‌نویسان مسلمان بر مبنای وجود عقیده بارزی میان گروهی از مذاهب یا بر اساس نام سردسته آن گروه می‌باشد. در آثار فرق و مذاهب، مجموعه عقاید گوناگونی به آیینهای مذکور نسبت داده شده که در بسیاری از موارد همانند دیگر نسبتهایی که این گونه منابع به فرقه‌ها و مذاهب رقیب داده‌اند غیر واقعی و نادرست می‌باشد. از این روی نگارنده در صدد شناسایی و دسته‌بندی مجموعه مباحث مربوط به ثنویت در این آثار برآمده تا در فرصتی دیگر به طور مفصل به نقد و بررسی آنها بپردازد.
۱. مجوس: این نام معمولا در مورد زرتشتیان بکار رفته (۲۱) و در نقش مشهورترین آیین معتقد به ثنویت در بین منابع اسلامی از آن یاد شده است. این در حالی است که برخی پژوهشهای معاصر نشان می‌دهد که پیام زرتشت، رنگی توحیدی داشته و مایه‌های ثنوی آن از عقاید پاره‌ای آیینهای باستانی آریاییان پدید آمده است. (۲۲) سهروردی معروف به شیخ اشراق از علاقه‌مندان به فرهنگ ایران قبل از اسلام نیز با اعتقاد به این که سخن حکیمان فارس به صورت رمز و اشاره بوده، عقاید کفرآمیز را به مانی و مزدک نسبت می‌دهد (۲۳)که نمونه این ادعا در شاهنامه فردوسی نیز به چشم می‌خورد. (۲۴)به هر روی شهرستانی در بیان عقاید زرتشت می‌نویسد که او جهان را به دو بخش “مینوی: عالم روحانی‌” و “گیتی: عالم جسمانی‌” تقسیم نموده و انسان را نیز در تناسب با جهان دارای دو بخش روح که نورانی است و بدن که ظلمانی است می‌دانست. (۲۵)همچنین به برخی از زرتشتیان نسبت داده شده که آنان اهریمن را موجودی حادث دانسته که از عفونتهای زمین و یا از این اندیشه ایزد پدید آمد که آیا کسی با من در مملکتم ستیز خواهد کرد؟ (۲۶)
۲. زروانیان: این گروه به مفهوم “زروان” منسوب هستند که شخصیتی در راس هرم جهان‌بینی آنان است. زروان در واقع منشا پیدایش دو نیروی اصلی نیکی و بدی یعنی اهورامزدا و اهریمن به شمار می‌رود و در نقش مفهوم زمان گرچه خود ذاتاً بد نیست اما زمینه بدی را در خود دارد و همه شرور در بستر آن پدید می‌آیند. (۲۷) شهرستانی، عقاید این گروه را چنین بیان می‌کند: زمانی که هیچ نبود زروان نامی برای هزار سال زمزمه و نیایش کرد که فرزندی از او متولد شود تا آن که در تحقق آرزوی خویش شک کرد و در این هنگام نطفه “اهورامزدا” از آن نیایشها و نطفه “اهریمن” از این شک منعقد گشت و زروان نذر کرد که هر کدام از دو فرزندش زودتر نزد وی حاضر شود، ملک جهان را به او دهد. اهریمن به واسطه اهورامزدا از این نذر آگاه گشته، شکم مادر را درید و خود را زودتر نزد پدر حاضر ساخت؛ اما زروان در اثر شدت گندی و تاریکی اهریمن او را انکار نموده، حکومت جهان را به اهورامزدا سپرد؛ اما به جهت پایبندی به نذر خویش، اختیار جهان را به طور محدود به اهریمن بخشید تا آن که سرانجام با نابودی او همه جهان در اختیار اهورامزدا قرار گیرد. از این هنگام هر یک از آن دو به آفرینش پدیده‌های نیک و بد مشغول شدند. گاه نیز گفته شده که جنگهایی بین آن دو پدید آمد که سرانجام با غلبه اهریمن به صلح انجامید و اختیار جهان تا مدت معینی به وی سپرده شد و یا آن که اهورامزدا برای رهایی نورهای اسیر شده به دست اهریمن پدید آمد. (۲۸)
۳. دیصانیان: این گروه به نام بنیانگذار آن “باردیصان” نسبت داده شده است. درباره عقاید وی گفته شده که او به دو اصل نور و ظلمت اعتقاد داشت و پیدایش کارهای نیک و پدیده‌های نورانی را از روی اختیار و کارهای ناشایست و پدیده‌های ظلمانی را از روی اضطرار می‌پنداشت. بر همین اساس او نور را زنده و توانا و دارای احساس و ادراک دانسته، ظلمت را مرده و جاهل و ناتوان و جامد می‌شمرد. نور در بخش فرازین هستی و ظلمت در بخش فرودین آن قرار داشته و آن دو به جز در قسمت تماسشان از همه جهات بی‌نهایت امتداد دارند. نور که از تماس با ظلمت آزار می‌کشید، تصمیم گرفت خود را با فشاری ناگهانی از آن رها سازد؛ اما این کار موجب سقوط و گرفتاری بیشتر او در ظلمت شد. در گزارشی دیگر گفته شده که نور برای اصلاح ظلمت و استخراج نیروهای مفید آن با اختیار خود به وادی ظلمت پا گذاشت؛ اما دون آن گرفتار آمد و ظلمت در این فرصت توانست با استفاده از نیروی نور به آفرینش شرور و بدیها بپردازد. (۲۹)
۴. مرقیونیان: این گروه نیز به نام بنیانگذار آن معروف است که در صدد آمیزش عقاید ایرانی با دین مسیحیت برآمده بود. گفته شده که وی به نیروی سومی در نقش حد فاصل نور و ظلمت برای تعدیل خیر و شر اعتقاد داشت. این حد فاصل مورد تجاوز شیاطین ظلمت قرار گرفت و لذا خداوند برای نجات آن فرزندش مسیح را به آن دیار فرستاد. (۳۰)
۵. مانویان: پیروان مانی که او نیز با آشنایی وسیعی که از آیینهای ایران باستان، اندیشه‌های بودا و دین مسیحیت داشت، آیینی نو با ترکیب آموزه‌های گوناگون آن ادیان ابداع نمود. او دین خود را در عصر شاپور ساسانی عرضه نمود و سرانجام به دست بهرام گور کشته شد. (۳۱) ابن ندیم، آثار متعددی به مانی نسبت داده (۳۲) که مشهورترین آن زبور مانوی است که کتاب مقدس مانویان به شمار می‌رود. (۳۳) دین مانی در بین‌النهرین، سوریه، مصر و حتی در مناطقی از اروپا، چین، هند و آسیای میانه از رواج بسیاری برخوردار گشته و حتی تعدادی از قدیسان مسیحی مانند سن آگوستین نیز مدت زمانی به دین مانی گرویدند که دیانت مبسوط و اندیشه پیچیده و اسرارآمیز آن در کنار مدل تلفیقی از عوامل این گسترش به شمار می‌رود. (۳۴) مانویان در سده‌های نخست اسلامی، حضوری جدی در جهان اسلام داشته که بازتاب آن در مجموعه وسیعی از متون کلامی، حدیثی، تاریخی و فرق و مذاهب به چشم می‌خورد. (۳۵) شهرستانی در بیان عقاید مانی، بخشی از کتاب مقدس مانویان را از نسخه موجود آن نقل کرده است: “روح القدس به ما آموخت که دو گوهر هست: روشنی و تاریکی که از آغاز از هم جدا بودند. تاریکی پنج مخزن دود و آتش و باد و آب و تاریکی را به جنبش درآورد تا با نور بستیزد و پدر، فرزند برومندش را گسیل داشت و او از تن خویش، دوشیزه روشنایی را با پنج نیرو آفرید. سرانجام بخشی از نور در دیار ظلمت به اسارت رفته و خداوند دومین فرزند خویش را برای نجات آن فرو فرستاد و او نیز برای رهایی و پالایش نور به آفرینش جهان پرداخته و در پایان جهان نیز نور خواهد توانست از سرزمین تاریکی بگریزد.” (۳۶)
۶. مزدکیان: پیروان مزدک که در عصر قباد ساسانی، آیین خود را عرضه نمود و مدت زمانی نیز قباد به او گروید تا آن که سرانجام به دست انوشیروان کشته شد؛ دو کتاب “دیسنا” و “زند” به او نسبت داده شده است. (۳۷) درباره عقاید او در منابع فرق چنین آمده که وی کارهای نور را از روی قصد و اختیار و کارهای ظلمت را از روی تصادف و اتفاق می‌شمرد؛ نو را دانا و دارای احساس و ظلمت را نادان و نابینا می‌پنداشت؛ آمیزش نور و ظلمت با یکدیگر و سرانجام رهایی و نجات نور نیز اتفاقی و نه از روی قصد و اختیار رخ می‌دهد. (۳۸)
افزون بر موارد پیش گفته در منابع فرق و مذاهب از فرقه‌های ثنوی دیگری نیز یاد شده که عمده آنها از انشعابات آیینهای مذکور یا از جریانهای شعوبیگری در عصر اسلامی به شمار می‌روند؛ این فرقه‌ها عبارتند از: کیومرثیه، مسخیه، خرمدینیه، ماهانیه، صیامیه، مقلاصیه، کینونیه، تناسخیه، مغتسله، ریشیه، ماریه، دشتیه، جنجیه، مهریه. (۳۹)
منابع فرق و مذاهب معمولا در کنار شمارش عقاید ثنویان بلافاصله بر مبنای گرایش دینی خود در پی جستجوی نوعی گرایش ثنوی در عقاید گروههای رقیب برآمده و فرصت را برای سرکوبی آنان مناسب یافته‌اند. در این میان روایتی منسوب به پیامبر بر شدت منازعات افزوده است؛ این روایت در منابع حدیثی اهل سنا چنین آمده است: “القدریة مجوس هذه الامة”. (۴۰) مخالفان معتزله از اهل حدیث و اشاعره، این روایت را بر رقیب دیرین خود حمل نموده و عقیده جبر ستیزانه تفویض را مصداق این روایت شمرده‌اند. (۴۱) در مقابل معتزله نیز از در دفاع برآمده و مفهوم “قدریه” را به معنای اعتقاد به قدر و نه انکار آن برشمرده و در نتیجه مصداق این روایت را جبرگرایان اشعری پنداشته‌اند و سپس برای توجیه ارتباط این عقیده با ثنویت ادعا کرده‌اند که ثنویان نیز خیر و شر را ذاتی نور و ظلمت شمرده و منکر اختیار انسان هستند. (۴۲) این در حالی است که ترکیب ساختاری روایت مزبور و طرح هم‌زمان آن با پیدایش نزاع جبر و اختیار در کنار نقدهای سندی موجود، نشان از برساختگی آن دارد.
بازتاب وسیع دیگری از مباحث دوگانه‌پرستی در منابع کلامی مذاهب گوناگون اسلامی به چشم می‌خورد که در پی رد و ابطال عقاید منسوب به ثنویان و به طور خاص اعتقاد به دو مبدأ مستقل می‌باشند. (۴۳) رساله‌های مستقلی نیز از متکلمان سده‌های نخستین در رد عقاید ثنویان گزارش شده که “الرد علی الاثنین” هشام بن حکم و “اقتصاص مذاهب اصحاب الاثنین” ابو عیسی وراق و رساله‌ای از کندی فیلسوف مشهور از مهمترین آنها به شمار می‌رود. (۴۴)

منابع: مراد وهبه، المعجم الفلسفی، دار القباء، قاهره، ۱۹۹۸؛ ابن منظور، لسان العرب، دار احیاء التراث، بیروت، ۱۹۹۶؛ زبیدی، تاج العروس، مکتبة الحیاة بیروت، بی‌تا؛ اوستا، گزارش: جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران، ۱۳۷۴؛ روایت پهلوی، به کوشش میر فخرایی، موسسه مطالعات و تحقیقات، تهران، ۱۳۶۷؛ بستانی، دایرة‌المعارف، موسسه اسماعیلیان، تهران، بی‌تا؛ آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب، دارالکتاب، بیروت، بی‌تا؛ موبد کیخسرو اسفندیار، دبستان مذاهب، به کوشش و تعلیقات رحیم ملک، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران، ۱۳۶۲؛ ابن‌ندیم، الفهرست، افست تهران، ۱۳۵۰؛ شهرستانی، الملل و النحل، دار المعرفه، بیروت، ۱۹۷۵؛ ابن جوزی، تلبیس ابلیس، عالم الکتب، بیروت، ۱۳۶۸ق؛ ابن حزم، الفصل فی الملل و النحل، مکتبة المثنی، بغداد، بی‌تا؛ آشتیانی، زرتشت، شرکت سهامی انتشار، تهران، ۱۳۷۱؛ آرتور جفری، واژه‌های دخیل در قرآن، فریدون بدره‌ای، انتشارات توس، ۱۳۷۲؛ سهروردی، حکمة الاشراق، پژوهشگاه، تهران، ۱۳۷۲؛ قطب الدین شیرازی، شرح حکمة الاشراق، انتشارات بیدار، بی‌تا؛ فردوسی، شاهنامه، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران، ۱۳۵۳؛ عبدالجبار معتزلی، شرح الاصول الخمسه، مکتبة وهبة، قاهره، ۱۹۸۸؛ همو، المغنی، الدار المصریة، قاهره، ۱۹۵۸؛ آر.سی.زنر، زروان، تیمور قادری، انتشارات فکر روز، تهران، ۱۳۷۴؛ یعقوبی، تاریخ، مکتبة الرضویة، نجف، ۱۳۵۸ق؛ ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیة، دانا سرشت، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۳؛ زبور مانوی، گزارش: ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، تهران، ۱۳۷۵؛ تقی‌زاده، مانی و دین او، چاپخانه مجلس، تهران، ۱۳۳۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، دار احیاء التراث، بیروت، بی‌تا؛ رسائل اخوان الصفا، دار صادر، بیروت، بی‌تا؛ ابو داود سجستانی، السنن، دارالفکر، بیروت، بی‌تا؛ عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، چاپ مصر، ۱۹۴۸؛ شیخ طوسی، الاقتصاد، مکتبة چهلستون، تهران، ۱۴۰۰ق؛ همو، تمهید الاصول، مشکوة الدینی، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه، تهران، ۱۳۵۸؛ طبرسی، الاحتجاج، موسسه اعلمی، بیروت، ۱۹۸۹؛ شیخ صدوق، التوحید، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۵؛ باقلانی، التمهید فی الرد علی الملحدة و..، چاپ قاهره، ۱۳۶۶ق؛ مجلسی، بحارالانوار، دار احیاء التراث، بیروت، ۱۹۸۳؛ خوارزمی، مفاتیح العلوم، بدون مشخصات؛ ابن بلخی، فارس نامه، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۲.
ER, Dualism; Britannica, Dualism.

پانوشت:
(۱) . Dualism
(۲) . نک: ER, Dualism.
(۳) . نک: مراد وهبه، المعجم الفلسفی، ۲۴۳.
(۴) . جوهری، الصحاح، ۶/۲۲۹۶؛ ابن منظور، لسان العرب، ۲/۱۳۷؛ زبیدی، تاج العروس، ۱۰/۶۳.
(۵) . Monotheism
(۶) . Polytheism
(۷) . Monism.
(۸) . نک: Britannica, Dualism
(۹) . برای نمونه در گاتاهای اوستا به نمونه قابل توجهی از ثنویت توحیدی برمی‌خوریم و نیز نمونه‌هایی از تلفیق توحید با وحدت وجود در مذاهب عرفانی مسیحی و اسلامی به چشم می‌خورد. نک: ER, Dualism
(۱۰) . نک: ER, Dualism
(۱۱) . برای نمونه نک: اوستا، دفتر یکم، یسنه‌هات ۳۰، بند ۳- ۶ و یسنه‌هات ۴۵، بند ۲ و دفتر دوم، یسنه‌هات ۹، بند ۸ و یسنه‌هات ۱۰، بند ۱۶ و یسنه‌هات ۱۱، بند ۱۵ و نیز نک: روایت پهلوی (اثری زرتشتی از مولفی گمنام در آغاز عصر اسلامی)، ۱۸و۳۰-۳۴و۵۵.
(۱۲) . بستانی، دایرة‌المعارف، ۶/۳۳۴.
(۱۳) . ER, Dualism
(۱۴) . آلوسی، بلوغ الارب، ۲/۲۲۸- ۲۲۹.
(۱۵). ER, Dualism
(۱۶) . برای نمونه نک: ملک، دبستان المذاهب ( بخش تعلیقات)، ۱۷۷- ۱۸۳.
(۱۷) . برای آگاهی بیشتر نک: ER, Dualism
(۱۸) . نک: نحل، ۵۱.
(۱۹) . برای مشاهده میزان گسترش رویکرد ثنوی در جریانهای شعوبیگری و نیز میزان واکنش دانشمندان مسلمان نسبت به آن نک: ابن ندیم، الفهرست، مقاله نهم.
(۲۰) . برای نمونه نک: شهرستانی، الملل و النحل، ۱/۲۰۸و۲۳۰؛ ابن‌جوزی، تلبیس ابلیس، ۷۴؛ ابن‌حزم، الفصل، ۱/۱۱۴- ۱۱۵.
(۲۱) . برای بررسی ریشه زبانی این واژه نک: آرتور جفری، واژگان دخیل، ۳۷۴- ۳۷۵.
(۲۲) . برای نمونه نک: آشتیانی، زرتشت، ۱۳۲- ۱۴۰و ۱۵۰- ۱۵۴و ۳۲۹- ۳۳۳.
(۲۳) . نک: قطب‌الدین شیرازی، شرح حکمة الاشراق، ۱۸- ۱۹ و برای بررسی میزان بازتاب اندیشه‌های ایرانی در آثار سهروردی نک: حکمة‌الاشراق، ۱۴۹و ۱۵۷و ۲۰۸و ۲۲۳- ۲۲۴و ۲۳۶.
(۲۴) . شاهنامه، ۵/۲۳۷- ۲۳۸.
(۲۵) . شهرستانی، الملل و النحل، ۱/۲۳۶- ۲۳۹.
(۲۶) . عبدالجبار معتزلی، المغنی، ۵/۷۱و شرح الاصول الخمسه، ۲۸۵.
(۲۷) . برای آگاهی بیشتر نک: آر.سی.زنر، زروان، ۱۰۱- ۱۱۸.
(۲۸) . شهرستانی، الملل و النحل، ۱/۲۳۴- ۲۳۶و نیز نک: موبد کیخسرو، دبستان مذاهب، ۱۰۱- ۱۰۲و ملک در تعلیقاتش بر همین کتاب، ۱۷۹- ۱۸۲.

(۲۹) . شهرستانی، الملل و النحل، ۱/۲۵۰- ۲۵۱؛ عبدالجبار معتزلی، المغنی، ۵/۱۶- ۱۷.
(۳۰) . شهرستانی، الملل و النحل، ۱/۲۵۲- ۲۵۳؛ عبدالجبار معتزلی، المغنی، ۵/۱۷- ۱۸.
(۳۱) . تاریخ یعقوبی، ۱/۱۲۹- ۱۳۱.
(۳۲) . ابن ندیم، الفهرست، ۳۳۹.
(۳۳) . نک: ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیه، ۳۳.
(۳۴) . تقی‌زاده، مانی و دین او، ۲و۱۹- ۲۰و۳۰.
(۳۵) . برای نمونه نک: عبدالجبار معتزلی، المغنی، ۵/۹؛ ابن‌ندیم، الفهرست، ۴۰۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ۷/۷۲؛ صدوق، التوحید، ۲۴۳- ۲۴۴؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱/۲۶- ۲۸و ۲۰۸و ۲/۳۳۳- ۳۴۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ۳/۶۱و ۲۰۹- ۲۳۰و ۹/۲۶۳و ۵۴/۱۶۴- ۱۶۵.
(۳۶) . زبور مانوی، فرگرد نخست، مزمور ۲۲۳ قس: شهرستانی، الملل و النحل، ۱/۲۴۴- ۲۴۹.
(۳۷) . خوارزمی، مفاتیح العلوم، ۳۷- ۳۸؛ ابن‌بلخی، فارس نامه، ۸۴- ۹۱.
(۳۸) . شهرستانی، الملل و النحل، ۱/۲۴۹؛ عبدالجبار معتزلی، المغنی، ۵/۶.
(۳۹) . برای آگاهی بیشتر نک: شهرستانی، الملل و النحل، ۱/۲۵۳- ۲۵۵؛ عبدالجبار معتزلی، المغنی، ۵/۱۸، ابن‌ندیم، الفهرست، ۳۹۸- ۴۰۰.
(۴۰) . ابوداود سجستانی، السنن، ۴/۲۲۲.
(۴۱) . نک: عبد القاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ۷۹- ۸۰؛ قطب الدین شیرازی، شرح حکمة الاشراق، ۱۹.
(۴۲) . نک: عبدالجبار معتزلی، شرح الاصول الخمسة، ۲۸۷- ۲۸۸.
(۴۳) . برای نمونه نک: رسائل اخوان الصفا، ۳/۴۶۴؛ باقلانی، التمهید، ۶۹؛ طوسی، التمهید، ۴۸۶ و الاقتصاد، ۴۶.
(۴۴) . برای آگاهی بیشتر و مشاهده فهرست قابل توجهی از این آثار نک: ابن‌ندیم، الفهرست، مقاله نهم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *