گفتگو با نشریه محدث درباره مطالعات تاریخی در حوزه حدیث
ضعف اصلی مطالعات تاریخی، نبود روششناسی مشخص است
گفتگو با علی معموری، پژوهشگر علوم قرآن و حدیث
س: ضرورتهای مطالعات تاریخ حدیث، به طور کلّی چه مواردی است؟
ج: ابتدا لازم میدانم بین دو نوع کار تاریخی در حوزۀ حدیث، تفاوت قائل شوم. گاهی ممکن است ما کاری تاریخی درباب آن چه به نام حدیث میشناسیم (چه به صورت مجموعۀ احادیث یا یک حدیث خاص) انجام دهیم و گاهی ممکن است کاری در مورد تاریخ دانش حدیث یا علوم حدیث صورت دهیم.
وقتی سخن از حدیث است، الزاماً با یک علم مواجه نیستیم، بلکه با مجموعهای از گفتهها رو به روییم که ىر سنت اسلامی جنبۀ مرجعیت پیدا کرده است؛ ولی هنگامی که از علوم حدیث، سخن میگوییم، باید به سدههای بعدی و به طور خاص قرنهای دوم، سوم به بعد برگردیم که با دانشهای خاصی چون: رجال، درایه و فقه الحدیث، مواجه هستیم. بنابراین در مورد هر دوی اینها کار تاریخی قابل انجام میشود.
در مطالعات تاریخِ احادیث، بررسی تاریخی مدوّنات حدیثی و زمینههای شکلگیری آنها، ارتباط ردهبندی آنها با نیازهای روز و مانند این مباحث، به نوعی مطالعۀ تاریخی محسوب میشوند. برای نمونه، در مقایسۀ تطبیقی مدوّنههای نزدیک به هم از نظر زمانی، فرض کنید مجموعۀ «کافی» با «صحیح» بخاری که از لحاظ ردهبندی و شروع و باب بندی و تدوین، کاملاً متفاوت هستند. این تفاوتها تا حد زیادی متاثر از شرایط فرهنگی و نیازهای عام هر مذهب بوده است.
گاهی ممکن است مطالعۀ تاریخ حدیث یا احادیث، ناظر به حدیث خاصی باشد و نه در ارتباط با مجموعۀ احادیث مدون در یک منبع. مثلاً این که کسی در باب احادیث مربوط به امامان اثنا عشر، کاری تاریخی انجام دهد و بررسی کند که چند نسخه از این روایات داریم، اولین بار این روایت در چه زمانی مطرح شده، در چه منبعی آمده و احیاناً تغییراتی که در نسخههای بعدی نسبت به نسخۀ اول صورت گرفته، چه مواردی بوده؟ اینها نمونههایی از مطالعات در حوزۀ تاریخ حدیث است.
در حوزۀ تاریخ علوم حدیث، بررسی سیر پیدایش و پیشرفت مجموعه سنت به مثابه یک مرجع و منبع دینی (Authority) فی نفسه اهمیت بسیار زیادی دارد تا مشخص شود که تلقی امروزی از سنت به عنوان منبعی در عرض قرآن از چه زمانی و چگونه پدید آمده و چه سیر پیشرفتی را طی کرده است. هم چنین شکلگیری دانشهای حدیثی و مکاتب و مدارسی که در سیر پیشرفت این دانشها پدید آمده، نظریاتی که در بین این مکاتب شکل گرفته و نحوۀ پیشرفت آنها، از موضوعات بسیار مهمی است که تأثیرات خاص خود را در پالایش و اصلاح و بهبود این دانش خواهد داشت.
به هر حال، مطالعات تاریخی، فی نفسه، یک رشتۀ علمی است و ارزش ذاتی دارد. حتماً نباید به آن، نگاه کاربردی داشته باشیم و از ضرورت آن بپرسیم؛ زیرا این دانش، میتواند مستقلاً دیده شود.
اما اگر بخواهیم نگاهی کاربردی به مطالعات تاریخ حدیث بیافکنیم، چند محور را میتوانیم بیان کنیم: اول این که مطالعات تاریخ حدیث، در نقد حدیث، تأثیر بسیار زیادی دارد. اگر من متوجه بشوم که یک حدیث، به جای این که قاعدتاً باید در قرن اول و یا اگر مربوط به شیعه باشد، حداکثر تا میانۀ قرن سوم شکل میگرفته، در قرن پنجم یا ششم، برای اولین بار طرح میشود، به طور طبیعی، یک نقد جدّیِ استنادی و اعتباری نسبت به این روایت پدید میآوَرَد و این روایت، دیگر به هیچ وجه، معتبر و پذیرفتنی نیست. یا ممکن است روایتی، متناسب با شرایط خاص محیطی و فرهنگی دورۀ خاصی، شکل گرفته باشد که در این صورت، باز، از حالتِ قاعدۀ عمومی بودن برای ما میافتد. به طور کلّی، با توجه به این که معمولاً، شیوۀ بیان روایات، قضایای خارجیه است و نه قضایای حقیقیه (بر خلاف قرآن که معمولاً خطابی عام و کلّی دارد)، مطالعات تاریخی در این موارد، به شدت، ضرورت دارد؛ مثلاً شخص خاصی در مقابل امام نشسته، وضعیت مشخصی پیش میآید و امام(ع)، ناظر به آن مسئله، مطلبی را بیان میفرمایند.
در فهمِ حدیث نیز، بدونِ داشتن یک نگاه تاریخی نسبت به روایات، امکان فهم درستی از آنها وجود ندارد. در واقع حسب سیاقهای زمانی و مکانی روایات که با نادیده گرفتن مطالعۀ تاریخی در مورد روایات شکل میگیرد موجب میشود که من تقریباً از روایت هیچ چیزی نفهمم و یک قاعدۀ عامی از آن بسازم که امام هرگز ناظر به این قاعده، هدف و مقصودی را نداشتهاند.
نکتۀ دیگر، بخش مطالعات مربوط به تاریخ علوم حدیث است که اهمیت خیلی زیادی دارد. این که ما مطالعه کنیم مکاتب مختلفی که در نقل حدیث وجود داشته است. یکی این که این مکاتب احیاناً چه نیازها و کاربردهای خاصی را به کار میگرفتند؛ مثلاً وقتی ما وارد مدرسۀ مهمی مثل مکتب حله میشویم و میبینیم که هدف و غرض اصلی آنها در دستگاه نقد حدیث که راه انداخته بودند و وضع کرده بودند صرفاً نیازهای فقهیشان بوده است، به طور طبیعی نسبت به صلاحیت و امکان تطبیق این نظام، که بر اساس یک تقسیم بندی خیلی ساده و دو معیار عدالت و وثاقت به ارزشیابی احادیث میپردازد، در احادیث غیر فقهی، با چالش و اشکالی جدی مواجه خواهیم شد و بنا بر این دیگر در آن جا به دنبال راههای دیگری باید بود. از لحاظ دیدگاههای رجالی، این که الآن هم میبینیم که یک نفر در دو کتاب مختلف رجالی کاملاً در یک جا توثیق میشود و در جای دیگر کاملاً تضعیف میشود، بررسی این که در واقع مبنای نقد چه بوده است، آیا مبنای آن مشاهدۀ مستقیم بوده یا احیاناً ارزشیابی کلامی یا ایدئولوژیک از افراد بوده (همان گونه که در بحث از منابع رجالی به شکل صریح میبینیم) مطالعۀ اینها، تأثیر بسیار زیادی دارد در بهسازی و بهبود روشهای ما در علوم حدیث اعم از رجال، درایه، فقه الحدیث و دیگر شاخههای جنبی که در حوزه مطالعات حدیثی مطرح میشود.
س: در خصوص بحث تاریخ حدیث، به هر دو معنایی که شما فرمودید: چه ناظر به تاریخ حدیث و احادیث و یا تاریخ علوم حدیث، در بین مسلمین، نخستین مطالعات در این زمینهها از چه زمانی شروع شده و شامل چه مواردی بوده است؟
ج: بر اساس یک نگاه تاریخی، نخستین منابعی که به این بحث پرداختهاند مجموعۀ منابع رجال و تراجم است. مجموعۀ منابعی که به نوعی به رجال حدیثی یا به عموم شخصیتهای صاحب نفوذ، در قالب ترجمهنویسی یا تراجم پرداختهاند. به طور مشخص، از نخستین منابعی که میتوانیم ذکر کنیم التاریخ الکبیر بخاری است که یک کتاب رجالی متداول و مصطلح است، اطلاعات خیلی ریز و دقیقی در مورد وجود درگیریهایی بین برخی از محدّثان و وابستگیهای دینی و مذهبی آنها دارد که در یک مطالعۀ تاریخی بسیار مهم است. در بین منابع مربوط به تراجم، به طور مشخص طبقات ابن سعد را میتوانم نام ببرم که از منابع بسیار مهم است که اطلاعات تاریخی خیلی مهمی در اختیار ما میگذارد. البته به طور طبیعی در این نوع منابع و برخی دیگر از منابع ـ که در ادامه ذکر خواهم کرد ـ ما بیشتر با اطلاعات تاریخی مواجه هستیم تا با مطالعات تاریخی مواجه باشیم. بنا بر تفاوتی که در روش تحقیق، بین این دو گذاشته میشود ما مجموعهای از مواد خام و گزارشها را داریم نه این که یک پژوهش به معنای مصطلح شکل گرفته باشد؛ یعنی در حقیقت گزارش تاریخ به تحلیل نرسیده است و اگر تحلیل باشد تحلیلهای ساده و ابتدایی است. از این دسته منابع که بگذریم میتوانیم از شرحهای کتب حدیثی به ویژه کتابهای بزرگی مثل صحیح بخاری یاد کنیم. به طور مشخص در مجموعهای مثل «فتح الباری» ابن حجر، ما یک جلد مقدمی مستقل با عنوان «هدی الساری» میببینیم که از آغاز تا پایان آن، یک مطالعۀ تاریخی مستقل درباره بخاری و صحیح او است. در منابع کتابشناسی نیز اطلاعات تاریخی خیلی خوبی در ارتباط با حدیث وجود دارد، بویژه منابع کتابشناسی متقدم و در این میان، از همه مهمتر شاید «فهرست» ابن ندیم باشد که یک فصل مستقل به حدیث اختصاص داده است. در این اثر، از منابع حدیثی بسیاری یاد میکند که امروز خیلی از آنها مفقود است و تقریباً تنها گزارش موجود از این منابع گزارشی است که در «فهرست» ابن ندیم آمده است. با توجه به این که ابن ندیم به نوعی یک مؤسسۀ انتشاراتی بسیار بزرگ داشته و کار استنساخ و پخش و فروش کتابها را به عهده داشته است، با آن منابع به شکل مستقیم ارتباط داشته و اطلاعاتش تا حد زیادی موثق و دقیق و قابل توجه است که متأسفانه روی استخراج اطلاعات از این نوع منابع خیلی کم کار شده است. در بین کتاب شناسیها منابع دیگری نیز داریم؛ مثل «کشف الظنون» حاجی خلیفه که باز اطلاعات حدیثی خیلی خوبی دارد. در عصر حاضر از «تاریخ الادب العربی» کارل بروکلمان و « تاریخ التراث العربی» فؤاد سزگین میتوان یاد کرد که هر دو در بخش حدیث، یک مقدمۀ تاریخی ارزشمند دارد که پژوهش به معنای دقیق کلمه است و سپس، کتابشناسی است. در خود کتابشناسی هم اطلاعات و پژوهشهای تاریخی خیلی خوبی به شکل موردی، در مورد منابع خاص و شخصیتهای خاص صورت گرفته است. محور بعدی، منابع تاریخی است، چه تواریخ عام که در ضمن بیان حوادث و درگیریهایی که شکل میگرفت ـ به ویژه در شهرهایی که جنبۀ حدیثی خیلی مهمی مثل شهر بغداد داشته است ـ اطلاعات خیلی خوبی مربوط به تاریخ حدیث میتوانیم پیدا کنیم و متأسفانه در حوزۀ پژوهشگران علوم حدیث، توجه به این نوع منابع خیلی کم است و بیشتر به نظر رسیده که این منابع برای کسی که در رشتۀ تاریخ و یا رشتههایی که مربوط به تاریخ است پژوهش میکند، مفید است. شاید یکی از علل هم این باشد که پیدا کردن اطلاعات در این منابع، کار آسان و سادهای نیست به دلیل این که شیوۀ تنظیم و تبویب بر مبنای مسائل حدیثی نیست و بر مبنای حوادث و اتفاقات سیاسی بوده است. در بین منابع تاریخی، به منابع تواریخ شهرها بر میخوریم، کتابهایی که به طور مشخص در تاریخ یک شهر نوشته شده است. اینها آکنده از اطلاعات تاریخی مربوط به حوزۀ حدیث است ، بویژه اگر آن شهر، یک شهر مهم حدیثی باشد. فرض کنید کتابی مثل «تاریخ بغداد» خطیب بغدادی، تقریباً یک کتاب حدیثی تمام عیار است، حاوی احادیث فراوانی که در ضمن آنها، اطلاعات تاریخی خیلی مهمی ارائه میشود. «تاریخ دمشق» ابن عساکر، «تاریخ نیشابور» حاکم نیشابوری، «تاریخ طبرستان» و «تاریخ جرجان» و … هم همین طور است. تعداد تاریخ شهرها خیلی زیاد است که متأسفانه در استفاده از آنها، تا حد زیادی کم توجهی و غفلت صورت گرفته است.
آخرین ردهای که به نظرم میرسد سفرنامههاست. در مورد سفرنامهها هم کار خیلی کمی شده است. سفرنامههایی که مربوط به اشخاصی بوده که خودشان محدّث هم بودهاند. به طور مشخص دو نمونه را من میتوانم ذکر کنم که اطلاعات تاریخی بسیار ارزشمندی دارد: یکی «احسن التقاسیم» مقدسی. در این کتاب که یک کتاب تاریخ، جغرافیا، سفرنامه به شمار میرود، نویسنده، وارد هر شهری که میشود، افزون بر جغرافیای طبیعی و سیاسی آن شهر، مسائل مربوط به جغرافیای فرهنگی آن شهر را بیان میکند؛ مثلاً در آن شهر چه دین و مذهبی وجود دارد؟ چه شخصیتهای مهمی وجود دارد و در ضمن این شخصیتها، محدّثان مهم معرفی میشوند و اطلاعات حدیثی ارزشمندی در بین هر شهری ارائه میدهد. نمونۀ دیگر، سفرنامۀ ابن رشید مراکشی بَستی است. ایشان هم سفری از مراکش تا مکه و مدینه داشته. عنوان کتابش «ملئ العیبه» است.
در عصر حاضر، به طور مشخص، مستشرقان زمینۀ خیلی مهمی برای مطالعات تاریخ حدیثی باز کردند و بالتبع آنها، برخی مطالعات از همان سنخ هم در بین مسلمانها شکل گرفته است. به طور مشخص، مهمترین نمونهای که میتوانیم ذکر بکنیم مدرسی طباطبائی است که برخی مطالعات مربوط به شیعه را به معنای عام انجام داده و در بین آنها موارد مربوط به حوزۀ حدیث شیعه وجود دارد. از جمله در کتاب «میراث مکتوب شیعه» تحلیلهای کتابشناختی قابل توجهی درباره برخی متون حدیثی شیعه در سه سده نخست انجام دادهاند.
ـ آقای معموری! در خصوص وضعیت مطالعات تاریخ حدیث، در عصر حاضر، در بین مسلمانان، بویژه در بین شیعیان و در مقایسه با مطالعاتی که اهل سنّت در این زمینهها انجام دادند، لطفاً توضیح دهید.
به طور کلّی، در تاریخ گذشتۀ شیعه، توجه به علم حدیث، بسیار ضعیفتر و کمتر از اهل سنّت بوده است. شاید یکی از دلایل هم این است که نگاه ما به حدیث، معمولاً نگاه مقدمی و کاربردی بوده است. یعنی صرفاً از این جهت به حدیث مراجعه کردیم که به درد فقه میخورد یا به درد دانش دیگری از این دست میخورد. در حالی که در بین اهل سنّت، حدیث، فی نفسه، یک علم مستقل است و این طور نیست که نگاه صرفاً کاربردی و ثانوی به آن بشود. از این جهت، میزان و حجم منابع و پژوهشها و مطالعات، در بین اهل سنّت، در گذشته و امروز، خیلی بیشتر از حوزۀ شیعه بود. این در واقع یک نگاه صرفاً کلّی و مربوط به عموم مطالعات حدیثی است.
اگر در مورد تاریخ حدیث بخواهیم وارد بشویم شاید وضعیت، مقداری نسبت به برخی زمینههای دیگر بدتر باشد، در حوزۀ مدوّنات حدیثی، ما کارهای بزرگی انجام دادیم، در حوزۀ رجال و درایه و از این دست، کارهای نسبتاً مهمی انجام دادیم (علی رغم این که از نظر حجمی، نسبت به اهل سنّت خیلی کمتر است)، در حوزۀ مربوط به تاریخ حدیث، تقریباً وضعیت خیلی بدتر است. شاید یکی از دلایل این باشد که فایدهای برای تاریخ حدیث در مطالعات فقهی دیده نمیشده است. البته برخی از فقهای معاصر به ارزش و اهمیت این نوع مطالعات در نقد حدیث پی بردهاند، اما در مجموع در بین اهل سنّت تلاش بیشتری صورت گرفته است. افزون بر آن در سالهای اخیر در مناطقی از جهان اسلام مانند شمال آفریقا مطالعات ارزشمندی با استفاده از رهیافتهای مطالعات تاریخی نوین در غرب و با استفاده از روشهای معاصر صورت گرفته است.
س: نقش مطالعات تاریخ حدیث در پالایش و نقد متن حدیث و همچنین در فهم احادیث چیست؟
ج: اصل مرجعیت حدیث، جای مطالعۀ تاریخی خیلی مهمی دارد. ما هنوز به دیدگاه واحدی در مورد این که نسبت حدیث با منبع دیگری مثل قرآن یا عقل چیست، نرسیدهایم. منظورم این نیست که الزاماً باید دیدگاه واحدی وجود داشته باشد. میخواهم عرض کنم حتی در این زمینه، مطالعات نظری جدیای چندان صورت نگرفته که دیدگاههای مختلفی پدید بیاید و در رقابت با همدیگر وجود داشته باشد. مطالعات تاریخ حدیث کمک زیادی میکند که بدانیم در سدۀ اول، نگاه نسبت به حدیث چگونه بوده است؟ برخی از تابعان یا اصحاب، اساساً برای مجموعۀ حدیث، ارزش حجّیتی به شکل مستقل قائل نبودند و صرفاً برای آن، ارزش تفسیری قائل بودند، که احیاناً برای فهم قرآن مفید است. بعد، نگاه به حدیث، یک نگاه مرجعیت در درجه اول میشود. مطالعۀ این سیر تاریخی میتواند کمک زیادی برای ارائۀ نظریه روشن، شفاف، علمی و قابل اعتماد در این زمینه به ما بکند. انتظارات مسلمانان از حدیث چه بوده؟ انتظارات فِرَق مختلف از حدیث چه بوده؟ انتظارات مذاهب مختلف از حدیث چه بوده؟ رابطۀ احادیث با دانشهای دیگر چه بوده؟ چه خدمتی به علوم دیگر میکرده و چه تأثیراتی از علوم دیگر پذیرفته؟ همۀ اینها در پالایش و نقد مجموعۀ حدیث به مثابه یک منبع - نه تک تک احادیث- تأثیر خیلی زیادی دارد. یکی از مسائل خیلی مهم در تاریخ حدیث، بررسی مسئلۀ اِسناد است. اِسناد دقیقاً از چه وقت پدید آمده (منظورم از اِسناد، ذکر سند است). عدهای از پژوهشگران معاصر اعتقاد دارند که اِسناد، یک پدیدۀ متأخر است. اگر چنین وضعیتی درست باشد و این مسئله به اثبات برسد، بنا بر این در یک دورۀ زمانی خیلی گستردهای، به طور خاص تقریباً تا میانۀ قرن دوم، ما نیاز به تلاش خیلی جدی برای اثبات درستی این روایات داریم، به دلیل این که اِسناد این روایات یا اَسنادشان، در یک دورۀ متأخر صورت گرفته است. حدیث، نقل شده، بعد که نیاز به اِسناد حاصل شده سندهای اینها بازسازی شده؛ بنا بر این دیگر نمیشود به این سند به عنوان یک سند واقعی نگریست.
در نقطۀ مقابل، عدۀ دیگری اعتقاد دارند مسئلۀ سند، در دورههای بسیار متقدمتر وجود داشته. به هر حال، چه این باشد و چه آن باشد، اصل بحث، بحثی لازم است برای این که ما بتوانیم به دیدگاه مشخصی در اعتبار و مشروعیت تاریخ حدیث برسیم.
شناخت مدارس حدیثی و تفاوت مناهج آنها در نقل، اهمیت زیادی در پالایش و نقد احادیث دارد و آخرین مورد، بررسیهای تاریخی در مورد تک تک احادیث است. بسیاری از احادیث ما به دلیل اهمیت جدیای که در دستگاه فقهی و کلامی مذهب ایفا میکنند، سزاوار انجام یک مطالعۀ تاریخی مستقل، حتی در حد یک پایاننامه هستند.
س: آثاری که در دار الحدیث منتشر شده و روشهای علمیای که در کار پژوهش تاریخ حدیث در این بخش هست را چگونه ارزیابی میکنید؟
ج: من البته همۀ محصولات این مجموعه را ندیدم. چند محصول را به مناسبت دیدم و استفاده کردم؛ بنابراین، نکاتی را که عرض میکنم، یک ارزیابی عالمانه نیست؛ صرفاً ملاحظاتی است که ممکن است دقیق هم نباشد؛ چون مسبوق به مطالعۀ کلّ مجموعهها نیست. فکر میکنم مهمترین مشکلی که در این مجموعه هست و شاید در مجموعۀ مطالعات تاریخی در ایران ـ اعم از تاریخ حدیث ـ وجود داشته باشد و حتی بتوانید به کشورهای اسلامی دیگر هم تعمیمش بدهید، نبود روششناسی تاریخی دقیق است. ما امروز در غرب، روشهای خیلی مختلف و رهیافتهای مشخصی برای مطالعۀ تاریخ داریم؛ مثلاً مطالعات تبارشناختی، مطالعۀ گفتمانشناختی، مطالعات زبانشناختی. اشکال جدّیای که به نظرم میرسد در مطالعات تاریخی ما وجود دارد، این است که نوع مطالعات بیشتر گزارشی است و اگر تحلیلی در آن وجود دارد تحلیلهای جزئی و موردی است و یک چارچوب نظری مشخص و عام و شامل در پژوهشهای حدیثی وجود ندارد. ما از آغاز، رهیافت تحلیلی مشخصی را تعریف نمیکنیم و روششناسی مشخصی را در پیش نمیگیریم.
س: پس یک نوع التقاط روششناختی اتفاق میافتد.
ج: دقیقاً. و این، احیاناً آفاتش بیش از فایدهاش است. این اشکال، فقط به این مجموعه نیست، به عموم تدریس و مطالعات حدیثی و تاریخی، در حوزههای مختلف در ایران و کشورهایی مثل ایران وارد است. مشکلاتش هم عمدتاً به سابقۀ آموزشی پژوهشگران این حوزه برمیگردد که با چنین زمینههایی اصلاً آشنا نیستند.
فکر میکنم یکی از کارهای خیلی مهمی که میشود در حوزۀ این مجموعه که اینجا هست، انجام داد، تشکیل مجموعهای از نشستها است که بعدها از این مجموعهها، مدوّنات و نوشتههایی در حوزۀ شناسایی روشهای جدیدی که ما میتوانیم در حوزۀ تاریخ حدیث به کار بگیریم، منتشر شود. در این زمینه تقریباً کار جدی صورت نگرفته و امکان برگزاری چنین نشستهایی هست. این نشستها امکان ایجاد زمینههای همکاری مشترک را با متخصصان رشتههای دیگری که در حوزۀ تاریخ کار میکنند و می توانند از لحاظ روششناسی به ما کمک بکنند و همچنین زمینۀ آشنایی محققان این مجموعه را فراهم میآورد که در کارهای بعدی، به نوعی شاهد وضعیت بهتری در این بخش باشیم.
Print This Post
|
نظر بدهید
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ ۲:۰۶ ق.ظ
استفاده کردم. تلقی من این است که میان قرآن و سنت تفاوتی نیست در این که هر دو مشتمل بر قضایای خارجیه اند. قرآن متنی حقوقی یا فقهی یا منطقی و فلسفی نیست که بیگانه با حاجات و مقتضیات عصری نازل شده باشد. آنان که اصل را بر اطلاق و عموم قرآن نهادند, نتوانستند میان جاودانگی قرآن و عصری بودن آن به گونه ای دیگر جمع کنند.
جداً جالب است. در دوره های متأخر و معاصر حدیث عملاً اصل و قرآن فرع شده است. حدیث را بر قرآن حاکم می کنند و آیات را موافق حدیث توجیه و تأویل می کنند. اهل سنت اساساً عرضه حدیث بر قرآن را باطل می شمارد و روایات مربوط را جعلی, و شیعه هم که به این روایات احترام می گذارد، عملاً قرآن را محکوم حدیث می کنند که بیان آن سر درازی دارد.
بنام خدا
جالب بود <ممنون