درد دوست داشتن!

شاید هیچ عارف و شاعری را نیابید که درباره دوست داشتن سخن گفته باشد و از درد ناشی از آن شکوه نکرده باشد. آری دوست داشتن دردناک است، دردناک و سخت و تلخ. تا زمانی که این احساس را در خود فعال نکرده‌ای زندگی در مسیر طبیعی خود در جریان است و چون دوست داشتن را تجربه کنی به ناگاه احساس می‌کنی زندگی گذشته‌ات به کلی تباه بوده و تازه به معنای زندگی دست یافته‌ای و لیکن این در تجربه نخست است که چون کمی از آن گذر کنی چهره دیگری از دوست داشتن فرارویت گشوده می‌شود. دوست داشتن چون میوه درخت ممنوعه است که خوردن آن در نگاه نخست شیرین و جذاب است و اما به محض آن که مزه شیرین و بی‌نظیر آن را در دهان خود مزه مزه کنی در دام تناقضی ناگشوده هبوط می‌کنی. هر چه بیشتر دوست می‌داری این احساس در تو بیشتر تقویت می‌شود و دیگر دوست‌داشتن‌های گذشته تو را سیر نمی‌کند. دوستی بسان آب شور دریاست که اگر جرعه‌ای از آن بنوشی دیگر سیراب نخواهی شد تا آن که از نوشیدن آن جان از کف دهی.
آن چه را که دوست داری بر دو گونه است: یا توان سیراب ساختن ظرفیت پایان‌ناپذیر احساس دوست داشتن تو را دارد که در این صورت باید اختیار از خود وانهاده، گام به گام در پی او روانه شوی و خود نمی‌دانی که تو را به کجا خواهد کشید و یا این توان را ندارد و چون به منتهای آن رسی حال احساسی نیرومند برای دوست د اشتن داری ولی کسی که آن را دوست بداری از دست داده‌ای. این هر دو حالت دردآور و دشوار هستند. از این روی همه آنانی که درباره دوست داشتن از هر نوع آن چه آسمانی و چه زمینی سخن گفته‌اند، از درد آن ناله سر داده و از دشواری‌های آن شکوه کرده‌اند. در نخستین ابیات دیوان حافظ وی از مشکل‌های واقع در مسیر عشق سخن می‌گوید:
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

بایزید بسطامی، مشکل عاشقی را به زیبایی در جملاتی کوتاه توصیف کرده است. او شوق عاشقی را به نی مانند می‌کند که در دیار عاشقان روییده و در آن سرزمین تختی برای درد فراق نهاده شده و شمشیر هولناک جدایی از نیام برون آمده و بر بالای سرها افراشته شده و در این بین شاخه یگانه نرگس بر خاک امید روییده و آن شمشیر در هر لحظه هزارن سر از بدن‌ها می‌رباید. این حال هم چنان پس از گذر هفت هزار سال ادامه دارد و هنوز آن شاخه نرگس، تازه و نو است وهیچ دست امیدی به آن نرسیده است. متن عربی این عبارت را هم برای خوانندگان عربی‌دان می‌آورم: «الشوق قصبة مملکة المحبین فیها عرش عذاب الفراق منصوب و سیف هول الهجران مسلول و غصن نرجس الوحدة علی کف الامل موضوع و فی کل آن یطیح السیف بالف من الرقاب. قالوا: ان سبعة آلاف من السنین قد مضت و لکن النرجس لا یزال غضا طریا لم یصل الیه کف ای امل بعد»
جالب آن است که شاعران عشق زمینی نیز از درد و رنج دوست داشتن نالیده‌اند. نزار قبانی شاعر معروف معاصر عرب که اشعارش در عشق به زن، یگانه و بی‌نظیر است، در تعدادی از سروده‌هایش از درد و رنج دوست داشتن شکوه می‌کند. در یکی از این سروده‌ها از محبوب خود می‌خواهد که او را از این درد وارهاند: اگر پیامبری مرا از این جادو وارهان. دوستی تو بسان کفر است، پس مرا از این کفر تطهیر کن. اگر نیرومند هستی مرا از این اقیانوس نجات ده که من شنا کردن در آن را یاد ندارم. موج آبی چشمان تو مرا به ژرفای این اقیانوس می‌کشاند و من ناآزموده‌ در محبت و بدون قایق‌ام. اگر نزد تو گرامی هستم، دستم را بگیر که من در زیر آب نفس می‌کشم. من غرق می‌شوم غرق می‌شوم غرق می‌شوم. و باز متن عربی برای خوانندگان عربی‌دان: « إن کنت نبیاً…خلصنی.. من هذا السحر من هذا الکفر. حبک کالکفر..فطهرنی.. من هذا الکفر. إن کنت قویاً…أخرجنی.. من هذا الیمْ… فأنا لا أعرف فن العومْ. الموج الأزرق فی عینیک..یجرجرنی نحو الأعمق. وأنا ما عندی تجربةٌٌ فی الحب..ولا عندی زورقْ. إن کنت أعز علیک…فخذ بیدی. إنی أتنفس تحت الماء.. إنی أغرقْ.. أغرقْ.. أغرقْ.»
آری انسان بودن دشوار است و تقویت ادراک و احساسات انسانی بر درد و رنج زیستن می‌افزاید. پس شاید بهتر آن باشد که این احساس ژرف انسانی را اصلا تجربه نکنیم، شاید شاید!

12 thoughts on “درد دوست داشتن!

  1. مهر ۱۰م, ۱۳۸۶ ۵:۵۲ ق.ظ

    مفهوم عشق با دوست داشتن تفااست . ولی دوست داشتن ( like) با مفهوم عشق( love) تفاوت اساسی دارد. اصولا اتفاق دوست داشتن برای هرکسی رخ می دهد . اما عشق اینطور نیست و مفهومی است مقدس (هرچند که این مفهوم مقدس توسط نااهلان مانند بسیاراز مفاهیم مقدس دیگری استفاده سوء شده است.)و برای هرکسی توانایی رخ دادن ندارد. زمینه رقت قلب و احساس خواصی را نیاز دارد. این زمینه در وجود قلیلی فعال و یا ظهور می یابد. واصولا این افراد عشق رابه خاطر عشق عاشق می شوند . واین عاشقی را تکریم می کنند .به این مفهوم مولوی خواهشمند است دقت کافی مبذول دارید.
    خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش
    بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
    و یا توجه کنید به بیت زیر که در بیان خودش می باشد.
    مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
    دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

  2. مهر ۱۰م, ۱۳۸۶ ۵:۱۵ ب.ظ
    از اینکه مطلب جالبی را بیان نموده اید ممنونم
    اری دوست داشتن درد بزرگی
    است اما درد بزرگتر این است که کسانی که دوستشان میداریم درکمان نکنند

  3. مهر ۱۵م, ۱۳۸۶ ۱:۰۳ ق.ظ
    دوستت دارم را من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام ! این گل سرخ من است ! دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق، که بری خانه دشمن! که فشانی بر دوست! در دل مردم عالم، به خدا ، نور خواهد پاشید ، روح خواهد بخشید ، تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگو ! این دلاویز ترین شعر جهان را همه وقت، نه به یک بار و به ده بار که صد بار بگو ! ” دوستم داری”؟ را از من بسیار بپرس “دوستت دارم” را با من بسیار بگو !

  4. آبان ۱۵م, ۱۳۸۶ ۷:۱۵ ب.ظ
    درباره عشق بسیار خوانده ایم وشنیده ایم اما هزاران هزار تعریف از عشق نموده اند هزاران هزار بیت ومقاله در این مورد گفته ونوشته شده است .هزاران هزار نفر ادعای عاشق شدن نموده اند وهزاران هزار نفر خودرا قربانی عشق می دانند. اما براستی می توان معنای واضح ودقیقی از واژه عشق ارائه نمود همانگونه که مثلا واژه کتاب یا دیوار تعر یف می شود؟گمان نمی کنم . عشق به تعداد تمام انسانهای روی زمین وبه اندازه احساسات تمام انسانها ازهردین ومذهب وملیت تعریف دارد. ومن هنوز هم بعد از این همه سال در الفبای عشق در مانده ام . گاه احساس می کنم عشق همان میوه ممنوعه است که باعث هبوط ادم وحوا از بهشت برین شد. چون می بینم انسانها نسبت به عشق ممنوع که دستیافتن به ان با اموزه های دینی متناقض است ، بسیار حریصتر ومشتاقترند .عشق ممنوع معمولا بسیار پرسوز وگداز تر از عشق مجاز است .قبول ندارید؟ راستی چرا اینچنین است؟!!

  5. من هم يكي رو دوست دارم نمي تونم بهش بگم
    چون كه خيلي بزرگتر از منه
    ز لحاظ علمي بالاتر از منه
    ولي همين كه ميبينمش شاد و سلامته خوشحال هستم
    همين

  6. به نظر من عشق اون نيست كه دو نفر به هم نگاه كنن
    عشق اونه كه دو نفر يه يك نقطه نگاه كنن

  7. و من نیز با تو هم نظرم که دوست داشتن چون میوه ی درخت ممنوعه است، و بهایش هبوط است. اما آیا هر کسی را جرآت نزدیک شدن به آن هست؟؟؟؟جگر شیر می خواهد این سفر پر خطر…..

  8. یک مخالف هم باشه در این میون بد نیست! این شعر هم زیباست! بخونید:
    ای ستاره! که پیش دیده منی،
    باورت نمی شود که در زمین،
    هر کجا به هر کسی که می رسی،
    خنجری میان مشت خود نهفته است.
    پشت هر شکوفه تبسمی،
    خار جانگزای حیله ای شکفته است.
    آن که با تو می زند صلای مهر،
    جز به فکر غارت دل تو نیست.
    گر چراغ روشنی به راه توست؛
    چشم گرگ جاودان گرسنه ایست
    ای ستاره ما سلاممان بهانه است،
    عشقمان دروغ جاودانه است!
    با عرض معذرت!

  9. با تجربه ای که داشتم به این نتیجه رسیدم که همه را باید دوست داشت ولی به کسی نباید عشق ورزید.چون عاشق خواهان همه چیز معشوق است که تنها متعلق به خداست.

  10. الحب هو النظرة الحنونة في كل وقت و في كل مكان تلك النظرة التي تبقى في مخيلتنا تتسم بالحنان و المودة و الدفء و هو تلك الأحاسيس التي تولد فينا عند لقاءنا و لا تنتهي و لا تعرف كيف تنتهي بل انها تستمد طاقتها من قلوبنا و تكبر و تكبر لدرجة العشق ثم الجنون

  11. عشق مصادیق خیلی پیدا میکند ولی مصداق اتم آنعشق به ذات وحده لاشریک است .بدون عشق اصلا زنگی معنا پیدانمی کند .اسلام آن را میوه ممنوعه قرار نداده بلکه یکی از فرع آن که عشق مجازی باشد ممنوع قرار داده چون درحقیقت این عشق نیست بلکه فریب است

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *