عوام‌گرایی در تفسیر قرآن

عوام‌زدگی یک آفت است؛ به ویژه اگر در قلمرو یک دانش پدیدار شود. دانش مقوله‌ای نخبه‌گرا است و رهیافت و روش و حتا ادبیات خاص خود را دارد؛ اما اگر آن را به دست عامه نهی و اقتضاءات اپیستمولوژیک آن را به رسمیت نشناسی، آن را گرفتار عوام‌زدگی کرده‌ای و پای جریان پوپولیستی را درون آن گشوده‌ای. این جا است که دانش، مسخ شده و تغییر هویت می‌دهد.
رشته‌های علمی در حوزه‌های مطالعات دینی بیشترین آسیب را از عوام‌زدگی می‌برند. زیرا شور و حماسه دینی افراد آنها را وامی‌دارد که بدون گذر از مقدمات علمی لازم به اظهار نظر و تالیف و گفتگو درباره دین و موضوعات دینی بپردازند. فراوان به افرادی برمی‌خوریم که به راحتی به خود اجازه می‌دهند درباره قرآن و اسلام و تشیع و .. اظهار نظر کرده و به تفسیر برخی آیات و روایات و .. می‌پردازند. گویا مطالعه متون مقدس و موضوعات دینی نیاز به هیچ تخصصی ندارد و هر کس ممکن است به راحتی در این قلمرو دست‌اندازی کند. چگونه است که شناخت ماده و انرژی و حرکت و زمان و .. به دانشی ویژه و مطالعات فراوان و روش مشخص نیازمند است؛ اما مطالعات دینی از این قبیل نیست.
عوام‌زدگی در مطالعات دینی از آفت‌های پرآسیبی است که بسیاری از مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه ما و بسیاری دیگر از جوامع اسلامی از آن ناشی می‌شود. به ویژه آن که جامعه ایرانی جامعه‌ای دینی است و شیوه فهم و تلقی مردم از دین ناگزیر بر شیوه زندگی و ارتباطات اجتماعی و به طور کلی ساختار زندگی جمعی ما آثار مستقیم می‌گذارد. دین در این جامعه یک خصوصیت فردی نیست که طرز تلقی افراد از آن صرفا تاثیرات فردی داشته باشد و آثار اجتماعی آن غیر مستقیم و ثانوی باشند.
عوام‌زدگی در مطالعات قرآنی سابقه‌ای بس دراز دارد و به نیمه نخست سده اول بازمی‌گردد. جریان قصاص سابقه تاریخی عوام‌زدگی در تفسیر قرآن به شمار می‌روند. عرب از پیش از اسلام به قصه علاقه وافر داشته و قصه از صناعت‌های رایج بین عرب قبل از اسلام به شمار می‌رفت. در چنین فضایی قرآن نیز برای پیشبرد اهداف هدایتی خود فراوان از قصه‌گویی استفاده کرده است. واژه قصه و هم‌خانواده‌های آن بیش از بیست بار در قرآن آمده و آیات قرآن نیز به ندرت از نوعی حکایت و قصه‌گویی تهی‌اند؛ تا آن جا که برخی مفسران قرآن را مجموعه‌ای از داستان‌های پیاپی معرفی نموده‌اند. قصه‌های مذکور عمدتا به تاریخ بنی‌اسرائیل یا اقوام ساکن در شبه جزیره و پیرامون آن مربوط می‌شد.
نیاز عرب به قصه پس از اسلام نیز ادامه یافته و به تدریج صنفی از مبلغان دینی پدید آمدند که معمولا در مساجد پیش یا پس از نماز به قصه‌گویی می‌پرداختند. بدنه داستان‌های آنان را معمولا قصص قرآن تشکیل می‌داد و برای تکمیل بخش‌های ناگفته قصه از کتاب مقدس و میراث یهودی و مسیحی استفاده می‌کردند. هدف اصلی آنها جذابیت قصه و در ضمن استفاده‌های واعظانه از آنها بوده است. برای همین آنان به جنبه تاریخی داستان‌ها و بررسی درستی یا نادرستی آنها توجهی نداشتند. بسیاری از این داستان‌ها که بعدها در منابع تفسیری و روایی ما در سطح وسیعی منعکس شدند، تاثیرات منفی فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی مردم داشته‌اند و حتا پشتوانه بسیاری از عقاید و باورهای عامیانه دینی به این دوره بازگشته، متاثر از میراث دینی قصاص است.
قصاص و واعظان در دوره‌های بعد به عرصه تالیف نیز پا گذاشته و میراث تفسیری انبوهی از خود بر جای گذاشته‌اند. مهمترین این آثار را در مقاله «تفسیر واعظانه» در دایرة المعارف قرآن کریم معرفی و برررسی کرده‌ام. این شیوه تفسیری در دوره معاصر نیز ادامه یافته که نیاز و اقبال عامه به این نوع تفسیر را نشان می‌دهد. افزون بر آن وجود مجموعه وسیعی از نشریات و رسانه‌ها و پایگاه‌های اینترنتی عمومی زمینه گسترش عوام‌زدگی در فهم قرآن را فراهم و تقویت می‌کنند. بر همه این‌ها بیافزایید قوانین متسامحانه آموزش عالی و دانشگاه‌ها در تدوین و طراحی رشته علوم قرآنی و روند آموزشی آن.
این جریان رو به فزونی خطری بزرگ در مسیر نگرش علمی به قرآن است. از این روی بر دانشمندان مطالعات قرآنی ضروری می‌نماید که به اصلاح و پالایش ساختار آموزشی این رشته همت گماشته و به طور جدی به اصلاح طرز تلقی مردم از این رشته علمی اندیشیده و بنیه علمی آن را تقویت کنند. وجود قوانینی مانند امکان ورود حافظان قرآن به این رشته بدون توجه به سابقه علمی و مطالعاتی آنها و نیز بی‌توجهی به ضرورت آشنایی دانشجویان مطالعات قرآنی به زبان‌های اروپایی و حتا زبان‌های باستانی چون عبری و سریانی و نیز پیشرفت‌های نوین در مطالعه متون مقدس و … از آفت‌های مهم این مطالعات به شمار می‌رود که ناشی از نگرش عامیانه به این رشته علمی است.

7 thoughts on “عوام‌گرایی در تفسیر قرآن

  1. jafaf nekoonam مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ ۳:۵۱ ق.ظ

    به نام خدا
    شایسته دیدم از باب عرض اردات یادداشتی در ذیل این نوشته بگذارم. تلقی من این است که متن دینی یعنی آیات و روایات خطاب به عوام است، نه فقها و فلاسفه و عرفا و دیگر دانشمندان و متخصصان. لذا انتظار این است که عوام به معنای کسانی که از عقل و هوش فطری برخوردارند و به دانشی مجهز نیستند، متن دینی را بفهمند. البته مرادم عوامی است که مخاطب متن دینی بودند، مثل اصحاب پیامبر اسلام(ص) و اصحاب ائمه(ع). اگر آنان تخصصی داشتند و دانشی آموخته بودند، ما هم می توانیم، شرط کنیم که اگر می خواهید آیات و روایات را بفهمید، باید چند دوره فقه و اصول و فلسفه و عرفان و … تعلیم ببینید و بعد سراغ قرآن و حدیث بیایید. به نظر می رسد، اگر ما همان اطلاعات عوامانه مخاطبان متون دینی را در وقت نزول و صدور داشته باشیم، در فهم مقاصد متون هیچ نیازی به دانش دیگری نداریم.
    نظر شما چیست؟
    در پایان از فضولی خود پوزش می خواهم و برای جناب عالی توفیق بیش از پیش آرزو دارم.

  2. مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ ۴:۰۳ ق.ظ

    بااجازه یک آزمایش می کنم.
    «مفضل بن عمر» در مسجد پیامبر(ص) بود، شنید «ابن ابی العوجا» با یکی از اصحابش، مشغول گفتن کلمات کفرآمیز است. مفضل نتوانست خودداری کند و فریاد زد: ای دشمن خدا! در دین خدا الحاد ورزیدی و منکر خدا شدی و کافر شدی. ابن ابی العوجا گفت: ای مرد! اگر تو اهل منطقی، بیا با هم بحث کنیم. اگر تو اثبات حجت کردی و دلیل آوردی، ما از تو پیروی می‌کنیم، و الا ما با تو حرفی نداریم و اگر از پیروان جعفر بن محمدی، او با ما این طور برخورد نمی‌کند و چنین خطاب با ما نمی‌کند، از این کلمات بیشتر از ما شنیده و هیچ فحش به ما نداده است. او مردی است حکیم، از طریق مدارا و با ملایمت عمل می‌کند، ناراحت نمی‌شود و سخنان ما را کاملا می‌شنود. پس تو اگر از یاران آن حضرت هستی، با ما مانند او گفتگو کن. با زبان ملایم او را نهی از منکر کرد.

  3. سعید مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ ۷:۵۱ ق.ظ
    استاد گرامی! بدبختانه متن مقاله «تفسیر واعظانه» کامل در پایگاه قرار نگرفته است تا بتوان آن را مطالعه کرد. ای کاش امکان دسترسی به متن کامل مقاله تا پیش از چاپ دانش نامه وجود داشت تا بتوان دقیق تر به بررسی نظر جنابعالی پرداخت.
    در پاسخ به آقای نکونام: «فهم» یک فرآیند معرفتی است. از هر متنی می‌توان یک فهم یا فهم‌های مختلف ارائه کرد که هر یک می‌تواند زوایایی از متن را روشن کند. البته شکی نیست که این «فهم»ها تا وقتی معتبر هستند که بتوان مستندات این «فهم» را به طور علمی ارائه و بیان کرد و در چارچوب روش هرمونتیکی نیز پذیرفته شده باشد. البته این را هم نباید فراموش کرد که هر کسی در بررسی هر متنی باید ابتدا روش هرمونتیکی خویش را بیان دارد. (به عنوان مثال خانم امین ودود در ابتدای کتاب خویش با عنوان Qur’an and Woman: Rereading the Sacred Text from a Woman’s Perspective (قرآن و زن: بازخوانی متن مقدس از دیدگاه یک زن) در یک فصل به طور کامل به بیان روش هرمونتیکی خویش در فرآیند فهم متن پرداخته است.)
    البته باز باید به این مساله توجه داشت که فرآیند «فهم» در مورد متونی که در دوره معاصر نوشته می‌شوند ممکن است چندان به نظر نیاید ولی وقتی فاصله زمانی افزایش می‌یابد با توجه به اینکه هر متنی در یک زمینه (context) خاص گفته شده است و به علاوه با توجه به اینکه مخاطب اولیه متن در این زمینه وجود داشته است و ما به عنوان خواننده متن، در حال حاضر در آن زمینه وجود نداریم، فرآیند فهم بیشتر قابل مشاهده است.

    من البته در این مورد که عوام چگونه باید از متن مقدس استفاده کنند (که احتمالا دغدغه آقای نکونام همین باشد)، نظر و پاسخی ندارم و راه حلی را نیز نمی‌شناسم ولی حقیقت این است که برای فهم هر کلامی (چه کلام انسان و چه کلام خداوند) نیاز به یک معرفت است و هر معرفتی شامل یک فهم است و هر فهمی با توجه به پس زمینه‌های ذهنی و دانش‌های کمکی خواننده متن صورت می‌پذیرد.

    از استاد گرامی و جناب آقای نکونام به خاطر طولانی شدن این نظر، پوزش می‌خواهم و امیدوارم جسارت بنده را ببخشید.

  4. مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ ۹:۳۳ ق.ظ

    دوست و سرور گرامی جناب آقای دکتر نکونام

    از ملاحظه ارزشمندتان سپاسگزارم. من هم با شما صد در صد موافق هستم که تفسیر فقهی و کلامی و فلسفی و عرفانی راه به جایی نمی‌برد و فرایند قرآن‌پژوهی را از مسیر طبیعی خود منحرف می‌کند. غلبه این نوع تفسیر از مشکلات اساسی عدم تحول مطالعات دینی در جوامع اسلامی است. زیرا جریان طبیعی دین‌پژوهی را معکوس می‌کند؛ یعنی قرآن که باید مبنای فهم فقهی و کلامی اسلام باشد و نیز مبنای ارزش‌گذاری روایات به متنی در اختیار فقه و کلام در می‌آید و خود در چنبره حجم انبوهی از روایات سره و ناسره قرار می‌گیرد و عملا جریان تفکر انتقادی را بر افراد بسته امکان هر گونه تحول را از اندیشمندان می‌گیرد. در این باره سعی می‌کنم بعدها نوشته‌هایی بنگارم.
    هم چنین با شما کاملا موافق هستم که قرآن به زبان و در قواره فهم عامه عرب نازل شده است. پذیرش این مسئله بسیار مهم است و تحولی ساختاری در فهم قرآن پدید آورده و حجم وسیعی از تفاسیر موجود را بی‌اعتبار می‌سازد. اما نکته مهم در این بحث آن است که بین فهم عامه آن دوره و این دوره تفاوت اساسی و بنیادین وجود دارد. فهم عامه نیز مانند دیگر ابعاد تمدن بشری متحول و دگرگون می‌شود. بنابراین نمی‌توانیم بر مبنای فهم عامه معاصر، قرآن را بفهمیم. بلکه همان گونه که حضرتعالی نیز اشاره فرموده‌اید، باید فهم عامه آن دوره را بازسازی کنیم. و روشن است که این کار از عهده عامه برنمی آید و تخصص‌های فراوانی چون زبان‌شناسی تاریخی، مردم‌شناسی، ادیان تطبیقی و .. را می‌طلبد. ما امروزه فاصله بسیاری از دوره نزول گرفته‌ایم و واقعا نمی‌دانیم که اصطلاحاتی چون دهر، حنیف، رحمان، شیطان و … به چه معنایی در متن قران به کار رفته است. کتاب‌های لغت نیز منبع معتبری برای پژوهشگران به شمار نمی‌رود؛ زیرا نخستین این منابع به نیمه دوم قرن دوم بازمی‌گردد و این فاصله زیاد به ویژه در آن دوره تحول و دگردیسی تمدنی، هر گونه نقل قول لغوی را فاقد اعتبار می‌سازد. در این باره نیز بعدها نوشته‌هایی در روزنوشت‌هایم خواهم آورد. نتیجه آن که مطالعه فهم عامه عصر نزول از عامه مردم برنمی‌آید.
    آن چه در روزنوشت اخیرم به آن پرداخته بودم، تفسیر واعظانه بود که در قالب سازوکار منبر ارایه می‌شود؛ گرچه احیانا به روی کاغذ آمده و تالیف شود. گفتمان منبر اهداف ویژه خود و نوع ارتباط خاص خود را دارد. یک منبری در پی کشف و شناخت نیست؛ بلکه در صدد ترویج و تبلیغ و نیز تهییج احساسات است. آن چه برای یک منبری مهم است تاثیرگذاری گفته‌هایش است. یک منبری بیشتر عمل‌گرا است تا جویای حقیقت. این بحث به تفاوت بین پژوهش و تبلیغ بازمی‌گردد که بحثی مفصل است و شما از بنده در این حوزه آگاهتر و لذا جسارت توضیح بیشتر را به خودم نمی‌دهم.
    در پایان مجددا از بذل لطف و عنایت شما سپاسگزارم. کامنت شما را نیز تایید کردم و اکنون در ذیل صفحه عوام‌گرایی در تفسیر قرآن نمایش داده می‌شود. روزنوشت جدیدم نیز درباره تفسیر بیانی با عنوان «قرآن به مثابه یک متن» است که از ملاحظات ارزشمندتان در این ارتباط نیز مانند موارد قبلی بهره فراوان خواهم برد.

  5. سید مهدی هاشمی مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ ۳:۲۹ ب.ظ
    خدمت آقای نکونام باید عرض شود حرف شما تا جایی درست است ولی شما وقتی حرفتان درست است که مخاطب یک عرب زمان پیامبر باشد وگرنه فهم مطلب فرق می کند و آنوقت هست که اگر بخواهیم به همان حداقل فهم درست عوام هم برسیم حداقل تاریخ جامعه شناسی و لغت آنزمان را بلد باشی که آنهم باز به یک مخاطب عوام از عهده آن بر نخواهد آمد

  6. به نام خدا
    با عرض سلام به خدمت استاد دکتر معموری و استاد دکتر نکونام و اهدای سپاس به عزیزان قرآن پژوه- در پی یادداشت نخست استاد نکوم عرض می کنم که عامه ی مخاطب قرآن در عصر پیامبر(ص) از تبیین و تفسیر و تعلیم مستقیم پیامبر اکرم (ص) برخوردار بودند . و با رجوع به ایشان ابهامات و سؤالات خود را مطرح می کردند و پاسخ می گرفتند. و آیات متعدد قرآن بر تعلیم نبوی قرآن به مخاطبان دلالت دارد. از این رو نمی توان تصور کرد که عامی عصر نزول از نزد خود یک فهم قابل قبول و رضایت بخش حد اکثری از وحی داشته البته هم قرآن در سطح تبادری برای آنان از نسل های بعد بیشتر بوده، هرچند در این سطح نیز گاه برخی صحابه در می ماندند.
    با آرزوی توفیق برای استادان عزیز و عرض پوزش از جسارت

  7. با سلام به همۀ دوستان عزیز. قرآن می فرماید: «هیچ بشری حق ندارد با ادعای پیامبری مردم را به بندگی خویش بگیرد؛ مسئله این است که قرار است مردم با گرویدن به پیامبران و تعلیم و تدریس کتاب دینی، ربّانی بشوند» (آل عمران/ 3/ 79). فکر می کنم اگر به مفهوم کلیدی «اهل کتاب» در قرآن کریم دقت کنیم، و این که یک دغدغۀ مهم پیامبر (ص) آن بود که قومی امی را اهل کتاب کند، درخواهیم یافت که از اساس، عوام پروری هدف نبوده است. اساسا پیامبر (ص) به مدد وحی الاهی چنین تشخیص داده بود که یک مشکل عمدۀ عربها این است که امّی هستند و در برابر اقلیت اهل کتاب، احساس حقارت می کنند. در این فضاست که قرآن می گوید: «ان تقولوا لولا انزل الکتاب علی طائفتین من قبلنا و ان کنا عن دراستهم لغافلین» (انعام/ 6/ 156)؛ یا در جاهای مختلف قرآن می گوید خدا بر مؤمنان با ارسال کتاب، منت نهاد.
    به این ترتیب، من فکر می کنم صرف نظر از نتایج عملی بسط اسلام ـ که در یک بستر سیاسی خاص همه را به پذیرش عوامیتها متمایل کرد ـ اسلام در آغاز همچون یک جریان روشنفکرانه، قصد به رسمیت شناختن عوامیتها را نداشت.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *