امام جعفر صادق و هویت شیعی

در شعری مشهور از سید اسماعیل حمیری (د ۱۷۳ ه‍ ق) در وصف ورودش به مذهب تشیع چنین آمده است: «تجعفرت باسم الله فی من تجعفروا * و نادیت باسم الله و الله اکبر». او از تشیع با عنوان تجعفر یاد می‌کند. در زبان امروز ما نیز گاه مذهب جعفری بکار می‌رود. این نام‌گذاری تصادفی و از روی اتفاق نیست.
تشیع در دوره امام جعفر صادق به دوره جدیدی از تاریخ خویش پا گذاشت. تشیع پیش از دوره تجعفر در حد گرایشی روحی و عاطفی به خاندان پیامبر محدود بود و از ادوات و ابزارهای یک فرقه و مذهب برخوردار نبود. نقطه تمایز اصلی شیعیان پیش از این دوره باور به افضلیت امام علی بر سایر خلفای راشدین بود و یا حتا گاه کمتر از این و صرفا در حد احترام و محبت ویژه نسبت به اهل بیت پیامبر اعم از امامان شیعه بدون اظهار نظر درباره موضوع افضلیت محدود می‌شد.
امام صادق از شیعه یک فرقه (Sect) به معنای اصطلاحی خود در دانش ادیان ساخت. گر چه تلاش‌های ایشان به زمینه‌های پدید آمده در دوران پدرشان مسبوق بود؛ اما در دوره آن امام بود که به طور دقیق مذهب تشیع شکل و ساختار خود را به عنوان یک مذهب یافت. شیعیان در این دوره، تصورات زیربنایی دینی خود را طراحی و تدوین کردند. تصور شیعه از قرآن و سنت به عنوان دو مرجع (Authority) در این دوره شکل گرفت و مجموعه وسیعی از احادیث و روایات دینی در این دوره تدوین شدند که مخصوص شیعه به شمار رفته و نقطه تمایز آنان از دیگر مذاهب به شمار می‌رفتند. شالوده و زیربناهای (Foundation) دستگاه کلامی شیعه در این دوره ریخته شد و اختلافات فقهی شیعه با اهل سنت به سمت یک نظام حقوقی مستقل گرایید.
امام صادق نقشی بی‌جایگزین در مذهب تشیع دارد. وی چارچوب هویتی شیعه به عنوان یک مذهب و فرقه دینی را بنا نهاد. این احساس هویت در دو محور همگرایی (Integration) و واگرایی (Disintegration) شکل گرفت. شیعه از یک سو از درون بر محورهای مشخص فکری و عملی گرد آمد و اندیشه‌ها و آراء و مناسک و شعایر ویژه خود را یافت و پدیده‌ای به نام گفتمان (Discourse) شیعی در فضای جهان اسلام زاییده شد و از سوی دیگر رابطه خود را با دیگران تنظیم نموده و دیگر مذاهب در نقش دگرگفتمان‌ها در عرض آن قرار گرفتند و چنین شد که هویت شیعی شکل گرفت.
اختلافات درونی مذهب تشیع نیز در همین دوره ریشه دارد. به طور طبیعی هنگامی که پرسش درباره مسایل مهم هستی و زندگی اجتماعی انسان در بین مذهبی طرح می‌شود، به تدریج پاسخ‌های افراد تفاوت یافته و هر یک از منظر خود به حل مشکلات اندیشه‌ای و اجتماعی می‌پردازد. این اختلافات در گذر زمان به مکاتب و نظریاتی بدل می‌شوند که منشأ اختلافات درون فرقه‌ای به شمار می‌روند. اختلافاتی که بعدها بین پیروان مدرسه قم و بغداد و ری شکل گرفت در بسیاری از موارد ریشه در اختلافات بین صحابه امام صادق دارد.
از این روی مطالعه تاریخی و جامعه‌شناختی این دوره تاریخی شیعه ضرورت فراوان داشته، بسیاری از زوایای پنهان مذهب تشیع را آشکار می‌سازد. مطالعه درباره نوع موضوعاتی که امام صادق به آنها می‌پرداخت و مخاطبان ویژه‌ای که برای هر بخشی از سخنانش در نظر می‌گرفت و نقش و جایگاهی که هر یک از اصحاب امام نزد او داشتند و اختلافتی که بین آنها در فهم مراد و منظور کلام امام پیش می‌آمد و مطالعه پیش‌زمینه‌های این اختلافات در سابقه دینی و نژادی و قبیله‌ای اصحاب و .. از موضوعات مهمی است که بسیار کم در مطالعه تاریخ تشیع به آنها پرداخته شده است.

دسته: علوم انسانی | Print This Post Print This Post |

  1. سارا آبان ۲۰م, ۱۳۸۶ ۱۰:۱۰ ق.ظ

    یکی از اتفاقات بسیار مهمی که در دوره امام جعفر بن محمد افتاد و بعدها در دوره امام موسی بن جعفر بسیار گسترده شد، ایجاد سیستم نقابت بود. اگر شیعه را به چشم یک سازمان اجتماعی و سیاسی در نظر بگیریم، ایجاد این سیستم میتوانست بخش ارتباطی این سازمان را بر عهده بگیرد و زنجیره ای بین اعضای کلیدی این سازمان ایجاد نماید. همچنین سیستم نقابت می توانست بخش مالی سازمان را نیز بر عهده بگیرد و با چرخش وجوهات مذهبی در درون سیستم نقابت، این سازمان را از لحاظ مالی تامین کند و البته ناگفته نماند که گاهی همین ساختار پس از درگذشت یک امام، سبب ایجاد اختلافاتی بین نقبا میشد زیرا یک نقیب به خاطر منافع مالی امام بعدی را به رسمیت نشناخته و وجوهات مالی که نزد خویش به امانت داشت، به امام بعدی تحویل نمی داد.
    باز ناگفته نماند که ممکن است سیستم نقابتی که شیعیان درست کردند، از سیستم نقبای عباسیان در زمان فعالیتهای پنهانی ایشان در اواخر دوره اموی الگوبرداری شده است.

    به هر صورت نباید نقش امام صادق را در ایجاد سیستم نقابت و فراهم کردن زمینه های مالی و ارتباطی لازم برای ایجاد یک سازمان مذهبی، اجتماعی و بعدها حکومتی را فراموش کرد.

  2. علی معموری آبان ۲۰م, ۱۳۸۶ ۱۲:۳۳ ب.ظ

    دوست عزیز!
    بین سازمان وکالت و نقابت تفاوتهایی است. آن چه از آن سخن می گویید سازمان وکالت است و نه نقابت. گر چه ممکن است بین آن دو شباهت هایی در تنظیم دهی و تشکیلات باشد؛ اما از جهت کارکرد و نقش اجتماعی کاملا متفاوت هستند.نقابت عباسی یک سازمان سیاسی بود که پیش از روی کارآمدن عباسیان شکل سرّی داشت و اما وکالت یک سازمان اجتماعی بود که معمولا علنی و آشکارا فعالیت می کرد. نکته دیگر آن که سازمان وکالت در عصر امام موسی بن جعفر تاسیس شد و نه امام جعفر صادق. در این باره می توانید به رجال کشی مراجعه فرمایید. در این کتاب گزارش های نسبتا فراوانی از وکلای امامان آمده است.

نظر بدهید