تا به حال به رابطه این دو (زن و هنر) اندیشیدهاید؟ نمیدانم تا کنون برایتان اتفاق افتاده که زنی را بسیار دوست داشته باشید و یا زنی را که دوست داشتید را به نوعی از دست داده باشید؟ به ناگاه خود را در آن لحظه یک شاعر یا نقاش یا خطاط یا داستاننویس و .. مییابید و احساس میکنید که هنر بدون تکلف از وجودتان سرازیر میشود. برای شعر گفتن نیاز به جور کردن وزن و قافیه ندارید و برای نوشتن نیازمند به ساخت و پرداخت صناعتهای ادبی نیستید و برای نقاشی فکر و طرح نمی خواهید و برای قصهگفتن به پلان نیاز ندارید و …
بگذارید مثال دیگری بیاورم که برای افراد بیشتری قابل تجربه است. حتما تا کنون شعرهای زیادی خواندهاید و نقاشیهای بسیاری دیدهاید و موسیقیهای فراوانی گوش دادهاید و قصه و داستانهای زیادی خواندهاید و .. آیا تا کنون به میزان حضور عنصر زن در این هنرها اندیشیدهاید؟ آیا تا به حال فکر کردهاید که اگر این عنصر را از هنر حذف کنیم، دیگر چیزی به نام هنر شکل خواهد گرفت و آیا مفهوم زیبایی برای انسان ظرفیت تمثل و تجسم را خواهد داشت؟
هنر بدون زن هیچ است. زن مصدر و منبع الهام هنر است. حتا شاعران متشرع و متدین به هنگام توصیف احساسات و مشاهدات عرفانی خود ناگزیرند از وجود زن استعاره بگیرند. نگاهی اجمالی به اشعار عالمان و فقیهانی چون فیض کاشانی، کمپانی و امام خمینی بهترین شاهد بر این مدعا است. وجود حقیقی یا خیالی زن، مایه اصلی هنر است. هنر بدون زن هیچ است.
شاعر از وجود زن الهام میگیرد و زیباترین تشبیهات و استعارات و کنایات خود را میسازد و نقاش به ندرت میتواند موضوعی برای نقاشی خود در نظر بگیرد که زن در آن نقشی نداشته باشد و حتا یک طراح در ترسیم طرحهای خود و ایجاد انحناهای لازم از بدن زن الهام میگیرد. در هر داستانی معمولا وجود یک زن به داستان جذابیت و گیرایی میبخشد. همین قاعده را در سینما و دیگر هنرها و حتا در هنرهای انتزاعیتر مانند معماری و موسیقی نیز میتوان پیاده کرد. در آینده در این باره بیشتر خواهم نوشت و بیشتر توضیح خواهم داد.
زیبایی یعنی درک یک ساخت از انحناهایی که تناسبی با هم دارند. زیبایی بدون انحنا مفهوم ندارد و در هر هنری به نوعی انحنا برمیخوریم. انحنای خطوط در نقاشی و طراحی و انحنای صدا در موسیقی و انحنای سیر حوادث در داستان و انحنای وزن و قافیه در شعر و انحنای دیوارها و پنجرهها و .. در معماری و به همین ترتیب هیچ هنری را بدون وجود مجموعهای از انحناهای متناسب نمییابید.
هنرمند انحناهای هنرش را از زن الهام میگیرد. بدن و صدا و حرکات و تصورات و احساسات زن همگی از پیچیدهترین انحناهای هارمونیک در جهان هستی هستند. زن خود یک پدیده هنری است. ما در طول زندگی با مجموعهای از آثار هنری فوقالعاده و شاهکار در تماس هستیم و خود نمیدانیم.
زن برای هنرمند یک منبع پایانناپذیر از زیبایی و احساس است. هنرمند همواره در حال اکتشاف زن است. شاید فمینیستها بر من خرده گیرند که این یک طرز تلقی مردانه است. تو از منظر یک مرد به هنر مینگری. درست است من یک مرد هستم؛ اما هنر زنانه نیز سرشار از حضور زن است. زن هنرمند نیز احساس زیبایی خود را از جنس زن الهام میگیرد. کسانی که این خرده را بر من میگیرند، لطفا یک بار دیگر چند صفحهای از سرودهها و نوشتههای پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، نازک الملائکه، غادة السمان و یا آثار هر هنرمند زن دیگری بخوانند. جنس انوثیت منبع الهام و تولید هنر است و لذا حتا زن نیز برای تولید هنر ناگزیر است خود را در آینه ببیند.
آیا تا کنون به زنان پیرامون خود از این منظر نگریستهاید؟ مادر، خواهر، همسر، دختر و … و یا آن که همواره نگاهی سودجویانه به آنها داشتهایم؟ یک خدمتکار خانه یا یک دستگاه برای ارضای غریزه جنسی و یا … بیایید از این پس همگی هنرمندانه به زن بنگریم و این دریای بیکران زیبایی و احساس را از این منظر بکاویم. بیهوده نیست که از پیامبر اسلام نقل شده که در این دنیا بیش از همه زنان را دوست دارم. برای مطالعه بیشتر درباره دیدگاه و شیوه رفتار پیامبر نسبت به زن به نوشتهای از علی شریعتی با عنوان «زن در چشم و دل محمد» مراجعه کنید.
همه زیباییهای هستی را وامدار زن هستیم و هنر را از او داریم. اشک را و خنده را و اندوه را و شادی را و … و برای همه اینها از او سپاسگذار باشیم.
Print This Post
|
چند نکته متواضعانه:
۱- هنر را محدود کرده اید حضرت استاد! آیا هنر فقط در ادبیات تغزلی محصور شده است و آیا ادبیات حماسی، تعلیمی و حتی هجایی هنر نیستند؟! آیا می توان عنصر زنانه و احساسات انحنایی را در این گونه های ادبی نیز یافت؟!
۲- نگاه حضرت استاد به هنر تغزلی مردانه است و حتی محدود شاعران زنی را که نام برده اید نیز از نگاه غالب مرانه تأثیر گرفته اند. با وجود میراث غنی ادبیات تغزلی مردانه در تمام جهان آیا می توان پذیرفت که نگاه زنان به هنر از نگاه مردانه اثر نپذیرفته باشد؟!
۳- چگونه زیبایی و هنر و حتی انحنا را محدود به زنان نموده اید، حضرت استاد؟! آیا تا کنون به هارمونی بدن یک مرد ورزشکار دقت کرده اید؟! سرشار از هارمونی و انحنا است؟! کم نیستند مجسمه های هنری ای که از بدن مرد ساخته شده اند.
۴- برای تولید ادبیات تغزلی لازم نیست که زنی را دوست داشت و یا حتی زنی را شناخت. کافکا یک روز هم در زندان به سر نبرد، ولی مخوف ترین زندان تاریخ را در داستان خود به تصویر کشید. بدون زن هم می توان شعر تغزلی گفت.
یک سوال داشتم، آیا هنر چیزی است که اثر خارجی دارد, یا احساساتی که در درون ما هستند ولو این که به صورت کلمه، نقاشی و …. خارج نشوند، هنر هستند، به عبارت دیگر می توان هنرمند بود بدون هیچ اثر هنری؟؟
بشیر عزیزم!
رابطه بین احساس هنری داشتن و نمود هنری داشتن از نوع رابطه قوه و فعل در فلسفه است. همه ما انسانها بالقوه هنرمندیم؛ چون احساساتی از آن نوع که نوشته ای کم و بیش در خود داریم؛ اما برای به فعلیت رسیدن این توانایی باید تلاش کرد. باید احساسات خام بشری را پرورش داد. این پرورش در دو سطح نظری و عملی صورت می پذیرد. خواندن و اندیشیدن از یک سو و تجربه کردن و آزمودن از سوی دیگر قوه هنر را به فعلیت می رساند. در این باره سعی می کنم بعدها بیشتر بنویسم.
چراقضیه را از یک بعد میبینید؛ نیاز هنر به مرد… زنان نیز آثاری تولید میکنند که تکیه بر عشق یا تجربه ای از یک شکست عشقی دارد… هر چند برخی نوشته، از احساسات اگزیستانسیالیستی نشأت میگیرد
نوشته شما بسیار شور انگیز و نگاهتان به زن چه زیباست.