چند روزی است که از مرگ «نازک الملائکة» شاعر معروف عراقی که انقلابی در شعر نو عربی پدید آورد، میگذرد. او در جهان عرب در اندازه سهراب در ادبیات فارسی است. او و شاعر دیگر عراقی «بدر شاکر السیاب» که تقریبا هم عصر بودهاند، بنیانگذاران شعر نو عربی به شمار میروند. نازک از حیث مضامین شعری تا حدودی به شاعر معروف ایرانی «فروغ فرخزاد» نزدیک است. فروغ که مدتی است در بین عربها نیز شهرت و محبوبیت یافته و اشعاری از او به عربی برگردان شده است. نازک و فروغ هر دو از این جهات به هم شبیهاند: ترسیم زیبای عشق زمینی با استفاده از استعارات جدید و متفاوت و تصویر زیبای یأس و نومیدی و در نهایت آن احساس عمیق پوچی. بیش از این توضیح نمیدهم و معروفترین شعر نازک به نام «الکولیرا» را که به عربی برگردان کردهام، میآورم و سپس توضیحاتی دربارهاش خواهم نوشت. در روزنوشت های بعدی بیشتر از نازک خواهم گفت و اشعار دیگری از او را برگردان خواهم کرد. نازک الملائکة غریبانه در مصر چشم از این جهان فروبست و افسوس که نسل جدید مشرق زمین نسبت به بزرگان ادب و فرهنگ خود چنین بی تفاوت گشته است
وبا
شب آرام گشت
گوش به ضربآهنگ صدای نالهها سپار
در دل تاریکی، ژرفای خاموشی، بر جسد مردگان
فریاد نالهها بلند و در افت و خیز
اندوهی میجوشد و آتش میگیرد
و پژواک نالهها در آن وقفه ایجاد میکند
در هر قلبی جوششی
و در آرامش هر کوخی غمهایی
سایهای در همه جا در عمق تاریکی فریاد ناله سر داده است
و در هر جا صدایی میگرید
این پاره پارههایی است که مرگ بر جای گذاشته است
مرگ مرگ مرگ
ای اندوه نیل که از کار مرگ به فریاد آمدهای
صبح دمید
ضربآهنگ گامهای روندگان را بشنو
در خاموشی سحر بشنو و حرکت گریهکنندگان را ببین
ده مرده، بیست مرده …
نمیتوانی به شمارش آوری به صدای گریهکنندگان گوش فراده
صدای کودک بیچاره را بشنو
مردگان مردگان و تعدادشان رفته از کف
مردگان مردگان و دیگر فردایی نمانده است
در هر جا جسدی بیجان افتاده که اندوهنگینی بر او میگرید
نیست هیچ لحظه بزرگداشتی و هیچ دقیقه سکوتی
این دستاورد مرگ است
مرگ مرگ مرگ
انسان شکایت میکند شکایت از کار مرگ
وبا
در غار هراس در بین جسد مردگان
در خاموشی سنگدلانه ابدیت آن جا که مرگ دارو است
درد وبا بیدار گشت
کینهای مدام میجوشد
آن دشت روشن دلانگیز به ناگاه
فریاد نالههای نگران و دیوانهوارش به آسمان رفت
صدای گریهکنندگان به گوش نمیرسد
چنگال مرگ در هر جایی پژواکی وانهاده است
در کلبه آن زن کشاورز در آن خانه
هیچ جز فریاد نالههای مرگ
مرگ مرگ مرگ
تجلی مرگ درجسد سنگدل وبا به انتقام نشسته است
خاموشی در جریان است
تنها صدای آهنگ تکبیر
گورکن نیز مرده است و دیگر یاریگری نیست
مؤذن مسجد مرده است
چه کسی مرده را تکریم کند
دیگر جز ناله و آه نمانده است
کودکی بدون مادر و پدر
از قلبی آتشین میگرید
و فردا بدون تردید دیو بیماری میربایدش
ای شبح خونریز! واننهادی
جز اندوه مرگ
مرگ مرگ مرگ
ای مصر! احساسم را کار مرگ پاره پاره ساخت
نکاتی درباره این شعر
۱/ این شعر به مناسبت فراگیری بیماری وبا در مصر سروده شده است.
۲/ این شعر در آغاز فعالیتهای نازک الملائکه سروده شده و به نوعی او را شریک سیاب در بنیانگزاری شعر نوی عربی ساخته است.
۳/ نوآوریهای این شعر صرفا به سبک و شکل آن بازنمیگردد؛ بلکه در شیوه تشبیه و تصویرپردازی کاملا بدیع است؛ مثلا آن جا که ابدیت را به خاموشی سنگدلانه توصیف میکند و این صحنه را برای توصیف حالت فراگیری مرگ و از بین رفتن همه نمودهای زندگی به استعاره میگیرد. واقعا ابدیت ترسناک است. جای بسی خوشحالی است که هر زندگی را مرگی است. ابدیت وحشتناک است. تنها لحظهای سعی کن ابدیت را تصور کنی. عشق کودکانه جاودانگی تو را فریب ندهد. ابدیت دهشتآور است و غیر قابل تحمل.
۴/ بینش فلسفی جدیدی بر این شعر حاکم است و بسیاری از ارزشها و هنجارهای فلسفی را دگرگون ساخته است. تناقض بین ابدیت و مرگ را ملاحظه کن. انسان از مرگ میهراسد و این چیز جدیدی نیست ولی در عین حال ابدیت هم ترسناک است و این بینش جدیدی است که نازک به ترسیم کشیده است. تناقض دردآلود ابدیت و مرگ! واقعا راه حل چیست؟ مرگ یا ابدیت، کدام را برگزینیم؟ شاید مرگ! چون مرگ نیز گاه داروی دردی دیگر است ولی ابدیت را چه دارویی است.
۵/ برخی تشبیهات در این شعر اصلا قابل برگرداندن به فارسی نیستند و این اوج تصویرگری آن را میرساند. نازک به گونهای از احساس تنفر و درد و رنج خود پرده برمیدارد که گویا مدیوم زبان را به کلی کنار نهاده و مستقیما احساسات و تصاویر را در ذهنت میآفریند و این مانع از آن است که بتوانی به سادگی آن را در چنبره زبان دیگر درآری. مثلا توصیف « شبَحَ الهیْضة» که حالت سخت و رنجآور استفراغ را به صورت شبحی ترسناک توصیف میکند که درون تو را با درد و رنج پاره پاره ساخته و به صورتی زشت و بدبو و تهوع آور در برابرت نمودار میشود.
۶/ این شعر بینظیر است. اوج یأس و نومیدی، پوچی و خلأ، درد و رنج انسانی را به ترسیم میکشد. این شعر بینظیر است. تمام لذتها و خوشیهای رویین زندگی را واپس زده و اوج درد و اندوه زیستن را نمودار میسازد. زیستن! چه مفهوم دردآوری. لحظهای که برای ترسیم درد زیستن گزینش شده، بسیار استثنایی و فوقالعاده است. شهری وبازده که مرگ همه اهالی آن را درربوده است و حتا گورکن که مرده را دفن میکند و موذن مسجد که مجلس بزرگداشت مردگان را اداره میکند، آنان نیز مردهاند. گویا زندگی و نه تنها زندگان مرده است و حتا مرگ نیز خود مرده است.
امیدوارم از خواندن این شعر لذت ببرید و تلخی آن را از عمق جان نوش کنید. تلخی همیشه تلخ نیست. من تلخی را بسیار دوست دارم. این شعر اقیانوسی از اندیشهها در خوانندهاش میآفریند.
Print This Post
|
سلام:
از اطلاع رسانی شمادر خصوص شاعران عرب بسیار سپاسگزارم.
خواهشمندم در صورت امکان منابع ادبی در خصوص شعر نو عربی وزمان پیدایش آن را معرفی نمایید.
قبلا از راهنمایی شما کمال تشکر را دارم.