نیستی‌شناسی در فلسفه اسلامی

این مقاله هنوز منتشر نشده و تنها چکیده اش در دسترس است
فلسفه اسلامی با موضوع قرار دادن وجود، بحث از عدم و أحکام آن را إستطرادى شمرده است (۱)؛ با این حال مجموعه مباحث قابل توجهی
در ارتباط با نیستی و احکام آن در فلسفه اسلامی به چشم می‌خورد که گاه با ارجاع به وجودشناسی مجوز ورود به مباحث فلسفی یافته و یا آن که فیلسوفان در مقام پاسخ به برخى پرسشهای فلسفى یا کلامى و یا در راستای شناخت برخى از أحکام وجود ناگزیر به طرح بحث از آن شده‌اند (۲).
عدم و معدوم گر چه در عالم واقع نقشى ندارند، ولى از أرکان ضرورى شناخت مى‏باشند. عدم و معدوم در شناخت‏شناسى بسان معقولات ثانیه هستند، به نحوى که معرفت‏شناسى بدون آن دو میسّر نمى‏شود. تصوّرات و أندیشه‏هاى ما آمیخته با عدم و معدوم است و لذا نمى‏توان قضایاى مرکّب از عدم و معدوم را کمتر از قضایاى مرکّب از وجود و موجود دانست (۳). به طور کلى أحکام عدم را مى‏توان به دو دسته تقسیم کرد:
۱- أحکامى که در مقابل أحکام وجود مى‏باشند؛ مانند: الوجود فعلیة و العدم بطلان.
۲- أحکامى که در آنها عدم به دلیل داشتن جهت مشترکى با وجود أحکامى همسان آن یافته است؛ مانند: امتناع شناخت کنه وجود و عدم.
در این مقاله هر دو دسته فوق تحت هفت عنوان بحث مى‏شوند.

دسته: تاریخ تفکر اسلامی | Print This Post Print This Post |

نظر بدهید