بحران جهان معاصر از دیدگاه سید محمد باقر صدر

ماهنامه پژوهه، ش ۱۲، ۱۳۸۴

براى فهم افکار یک نظریه‏پرداز سیاسى اولین سؤال این است: مشکل او کدام است؟ به نظر او چه چیزى خطرناک، مفسد و مخرّب است؟ چه چیزى او را برانگیخته تا تعمق و تفکر ذهنى خود را به صورت یک نظریه سیاسى منسجم و اساسى به رشته تحریر درآورد؟ هدفش کدام است؟ چه نارسایى و بى‏نظمى مشخص را مى‏خواهد درمان کند؟ (۱)

شهید صدر بحران جهان معاصر را در سه سطح مورد بررسى و تحلیل قرار مى‏دهد:
۱) سطح کلان: مشکل بزرگ بشریت در طول تاریخ که در عرصه‏هاى مختلف زندگى انسانها بر کره خاکى بروز و ظهور کرده است.
۲) سطح میانى: مشکل سیاسى و اجتماعى انسان معاصر که مهمترین و بارزترین جنبه مشکل بشریت مى‏باشد.
۳) سطح خرد: مشکل سیاسى و اجتماعى جهان اسلام به عنوان بخشى از جامعه بشرى که در نگاه اول مورد نظر شهید صدر بوده و بیش و پیش از بخشهاى دیگر امکان درمان مشکل را داراست.

بحران بزرگ تمدن بشرى در طول تاریخ
انسانها و جوامع بشرى از آغاز تاریخ تمدن خود تا به حال با مشکلى دوبعدى مواجه و درگیر بوده‏اند:
۱) ولنگارى و سردرگمى و رها ساختن خود از هرگونه تبعیت و وابستگى به تکیه‏گاه خود که شهید صدر از آن به “الضیاع و اللاانتماء” تعبیر مى‏کند.
۲) سرسپردگى انحرافى در اثر تشخیص نادرست مرکز وابستگى با تبدیل واقعیات نسبى و متغیر و ناپایدار به حقایق مطلق و جاودان که شهید صدر از آن به “الحاد و شرک” تعبیر مى‏کند.
بعد اول موجب خروج انسان از چارچوب وجودى جهان هستى و جدایى وى از مبدأ و مقصد خود شده و در نتیجه همچون جرمى بى وزن در فضایى بزرگ بدون هیچ هدف و غایتى به حرکت درآمده و در این مسیر مشقت بار، تنها و بى‏یاور خواهد ماند (۲)؛ لیکن گاه انسان در مسیر حرکت خود نسبت به عوامل اطراف خود احساس نیاز کرده و به تدریج موقعیت نسبى و ناپایدار آنها را فراموش و در برابرشان احساس سرسپردگى مى‏کند. در اینجاست که انسان از یک عامل مفید براى تأمین نیازهاى خود، خداوندى مطلق ساخته و در مقابل آن به کرنش مى‏افتد و در نتیجه با بعد دوم مشکل مواجه مى‏شود. در این مرحله عامل مفید مزبور خود به قیدى دست و پاگیر تبدیل شده و انسان را از حرکت تکاملى خود باز مى‏دارد. (۳) این واقعیت تاریخى در دورانهاى گذشته به صورت خدایان قومى و ملى که نشانگر تابعیت افراد به جامعه سیاسى اجتماعى خود (قبیله، دولت‏شهر یا امپراطوریهاى بزرگ قدیم) بود ظهور و بروز کرده و در دنیاى امروز به صورت سرسپردگى به مظاهر تمدن جدید همچون: پیشرفت روزافزون علم، نظامها و مکاتب مختلف سیاسى و اجتماعى و نهادها و مؤسسات مختلف مشاهده مى‏شود. (۴)

راه درمان جوامع بشرى
ادیان الهى با قرار دادن انسان در جایگاه درست خود توانسته‏اند روابط حقیقى وى را برقرار و وابستگیهاى پندارى را از میان بردارند. این عطاى آسمانى همان ایمان به خداوند است که از یک سو انسان را به خداوند پیوند داده و با اعطاى مقام خلافت بر زمین، او را در مقابل پروردگار مسؤولیت مى‏بخشد. مسؤولیت خلافت موجب مى‏شود که پیوند میان انسان با دو قطب ازل و ابد یعنى مبدئى که او را خلیفه ساخته و سرانجامى که خلافت براى او خواهد داشت، برقرار گردد و در نتیجه در مسیرى هدفدار به حرکت درآید. از سوى دیگر، ایمان به خداوند موجب تبدیل الهه‏هاى نسبى و متغیر به کمال مطلق و بى‏نهایت مى‏شود. بدین ترتیب دست ساخته‏هاى برآمده از نیازهاى بشرى به الگویى جامع همه کمالات در بالاترین حد آن و فاقد هرگونه نقص و لو کمترین حد آن، بدل گشته و در نتیجه استمرار حرکت بشر تا بى‏نهایت تضمین مى‏شود. این حرکت با مبارزه مستمر خود در برابر هر نقص از قبیل: جهل و ضعف و ظلم و فقر و… موجب تحقق سعادت بشر مى‏شود. (۵)

بحران سیاسى و اجتماعى جهان معاصر
جوامع بشرى از دیرباز و از نخستین اجتماعات انسانى درباره نظام مطلوب سیاسى- اجتماعى اندیشیده و در راه تحقق آن دچار انواع بلایا و مشقتها شده‏اند. انسانها در طول این مبارزه مستمر همگى درصدد پاسخ به این سؤال بوده‏اند: کدام نظام و سیستم اجتماعى به سود انسانها بوده و سعادت و رفاه آنان را تأمین مى‏کند؟
جهان معاصر این مشکل را بهتر احساس نموده و براى درمان آن بپاخاسته است؛ زیرا امروزه انسانها به خوبى فهمیده‏اند که مشکل مزبور ساخته دست خودشان است و نظام سیاسى و اجتماعى همچون یک قانون طبیعى نیست که براى تحقق آن باید چشم به آسمان دوخته و چاره‏اى جز تسلیم و انتظار نداشت و بدین ترتیب روحیه یأس و ناامیدى به روحیه انقلابى و اصلاح طلبى بدل گشته است. از سوى دیگر انسان معاصر، مجموعه‏اى هنگفت از دستاوردها و تجارب گذشتگان را به همراه دارد. با این حال پیشرفتهاى ناگهانى بشریت در قرون اخیر موجب دشوارتر و پیچیده‏ترشدن اوضاع گشته است. (۶)

ریشه‏یابى بحران
براى یافتن منشأ اصلى مشکل باید با استقراء نظامهاى مختلف سیاسى و اجتماعى به نقطه ضعف اساسى و مشترک میان آنها پى برد. لیکن از آنجا که اسلام، وجودى مستقل و اصیل فراى از وجود تک تک افراد براى جوامع قائل نیست (۷)؛ بنابراین ابتدا باید در سطح خرد به بررسى مشکل پرداخت و سپس از آنجا به سطح کلان منتقل شد. انسانها همگى در فطرت و تکوین خود براساس حب ذات عمل مى‏کنند. این غریزه عام و شامل بر همه وجود انسان هیچ‏گاه قابل انفکاک از وى نبوده و همه رفتارهاى نیک و ناپسند وى بر همین اساس تفسیر مى‏شوند. حبّ ذات به صورت حب لذایذ و بعض از رنجها نمود عینى مى‏یابد. در زیر مجموعه این غریزه، استعدادها، امکانات و امیال و گرایشهاى مختلف مادى و معنوى قرار دارند که براساس میزان رشد و پرورش غریزه مزبور، جهت‏گیریهاى خاص خود را مى‏یابند. از سوى دیگر نوع، ساختار و بنیان غریزه حب ذات متأثر از بینشها و معرفتهاى ذهنى انسان است. بنابراین اگر انسان با نگاهى مادى و محدود به جهان اطراف خود بنگرد و بر همین اساس به تفسیر پدیده‏هاى هستى بپردازد، طبیعى است که عقل جزوى او براساس فلسفه‏اى سودانگارانه بنا نهاده شود. در اینجا با مشکل عمده مواجه مى‏شویم و آن عبارت است از چگونگى ایجاد تعادل و توازن میان منافع افراد با مصالح کلى جامعه که در بسیارى از موارد برخلاف منافع افراد است. حال اگر نگاهى استقرائى به نظامهاى مختلف سیاسى و اجتماعى کرده و به تحلیل درستى از آنها دست یابیم، خواهیم دید که همگى از یک بنیان مشترک رنج برده و مى‏برند. این بنیان همان ماده‏گرایى و معنویت گریزى انسان بحران زده است. (۸)

راههاى حل مشکل
با توجه به تحلیل ریشه بحران، دو راه در مقابل جهانیان قابل تصور است:
۱) طبیعت انسانى با غریزه حب ذات از وى گرفته شده و به جاى آن طبیعتى ایثارگر و فداکار نهاد شود. این راه حل آرمانى همان خواب خوش مارکسیستها بود که مى‏پنداشتند انسان پدیده‏اى مکانیکى است و مى‏توان هر بخشى از آن را با بخش دیگر جایگزین کرد. آنان درصدد آن بودند که با لغو یکى از مظاهر حب ذات یعنى مالکیت فردى بر آن غریزه طبیعى خط بطلان کشیده و انسانى دیگرگونه بیافرینند؛ غافل از آن که مالکیت فردى خود پدیده‏اى معلول غریزه حب ذات است.
۲) رشد و توسعه بینش مادى انسان از جهان هستى و جهت دهى به غریزه حب ذات به نحوى که هر عملى براى جامعه و دیگران مستلزم لذتى بزرگ براى انسان باشد. اسلام توانست با ارایه بینشى جامع از جهان هستى و تزریق مفاهیم معنوى در متن جامعه، تعارض موجود میان فرد و اجتماع را از میان برده و با درمان مرکز اصلى بحران، سعادت و کرامت مادى و معنوى انسان را حفظ نماید. (۹)

ابزارهاى مورد نیاز براى تحقق نظام سیاسى مطلوب
برخى تحقق نظام سیاسى مطلوب را به جبر تاریخ حواله داده و معتقدند که سرانجام روزى انسان به این آرمان خود خواهد رسید و برخى دیگر از آن ناامید و مأیوس گشته و به وضع موجود رضایت داده‏اند. عده‏اى نیز معتقدند که انسان با بررسى تجربه‏هاى اجتماعى در طول تاریخ خواهد توانست نظام مطلوب را کشف و محقق سازد. پیش از بیان پاسخ نهایى باید ابزارهاى تحقق نظام مطلوب، مورد تحلیل و بررسى قرار گیرند. براى شناخت این ابزارها ابتدا باید میان دو نوع از مصالح و منافع انسانى تفاوت قائل شد:
۱) مصالح و منافع طبیعى که از جهان طبیعت استخراج شده و براى انسان از آن جهت که موجودى طبیعى است، مفیدند همچون مواد غذائى و دارویى، منابع زیرزمینى و … .
۲) مصالح و منافع اجتماعى که در اثر روابط انسانها با یکدیگر به دست آمده و نظام اجتماعى، آنها را براى انسان از آن جهت که موجودى اجتماعى است تضمین مى‏نماید. همچون حقوق بازرگانى، قوانین ازدواج و … .
براى تحقق مصالح طبیعى و اجتماعى نیازمند دو عامل هستیم: شناخت آنها و انگیزه براى به دست آوردن آنها. انسان توانایى شناخت مصالح طبیعى و همچنین انگیزه کافى براى اکتساب آنها را داراست؛ لیکن در مورد مصالح اجتماعى وضع تفاوت مى‏کند؛ زیرا از یک سو شناخت نظامى اجتماعى که متکفل همه مصالح مزبور بوده و برهمه جوانب هستى و ابعاد انسانى شمول داشته باشد، خارج از قدرت بشر است. نظام اجتماعى مطلوب باید براى بشر تنظیم گردد نه آن که خود به تنظیم آن بپردازد. براین اساس مى‏توان به ضرورت دین و نیاز انسان به پیامبران براى تعیین و تحقق مصالح حقیقى جامعه بشرى پى برد. از سوى دیگر انسان در بسیارى از موارد، انگیزه کافى براى شناخت و تحقق مصالح اجتماعى را دارا نیست؛ زیرا مصالح اجتماعى همواره هماهنگ با منافع شخصى افراد نبوده و گاه در تضاد با آنها است. بنابراین انسان نیازمند انگیزه‏اى براى تحقق مصالح اجتماعى ناهماهنگ با منافع شخصى اوست. (۱۰)

راه دستیابى به ابزارهاى تحقق نظام مطلوب
چه کسى یا چه چیزى مى‏تواند شناخت دقیق و درست از نظام مطلوب و انگیزه کافى براى تحقق آن را فراهم آورد؟ براى این پرسش چند پاسخ داده شده است:
۱) علم: از آنجا که دانش بشرى در قرون اخیر به طرز شگفت انگیزى تکامل یافته و از سوى دیگر نیازهاى بشرى، پدیده‏هایى واقعى و قابل اندازه‏گیرى تجربى بوده و روش برآوردن آنها نیز با منطق علمى قابل شناخت است، بنابراین علوم تجربى (طبیعى و انسانى) مى‏توانند نظام مطلوب را براى بشریت ترسیم کنند؛ خصوصاً آن که اروپاییان توانستند با کنار زدن دین و اخلاق و براساس دانشهاى خود به نظام مطلوب دست یابند.
براى بررسى و تحلیل این پندار ابتدا باید دانست که نظام سیاسى و اجتماعى غربى محصول پیشرفت علمى آن تمدن نیست؛ بلکه نتیجه مکاتب مختلف فلسفى و اجتماعى است که پس از رنسانس در آن دیار سربرآورد. بنابراین باید میان بعد علمى تمدن غرب و بعد اجتماعى آن تفاوت قائل شد؛ گرچه آن دو بعد بر یکدیگر تأثیر گذار هستند. نکته دیگر آن که میان تجارب طبیعى و تجارب اجتماعى تفاوتهاى بسیار است؛ بنابراین هیچ‏گاه نمى‏توان آن دو را با هم مقایسه کرده و از پیشرفت بشر در یکى، امکان پیشرفت او را در دیگرى استنتاج کرد. این تفاوتها عبارتند از:
۱) دانشمند علوم تجربى مى‏تواند یک حادثه طبیعى را با همه ابعاد آن مورد آزمایش قرار داده و نتایج آن را مشاهده نماید؛ در حالى که اندیشمند علوم اجتماعى هیچ‏گاه نمى‏تواند یک پدیده انسانى و اجتماعى را با همه ابعاد آن آزمایش کرده و نتایج مختلف آن را مشاهده نماید. زیرا این پدیده‏ها معمولاً نیازمند گذر یک دوره تاریخى بوده و در دراز مدت، نتایج مختلف خود را برجاى مى‏گذارد. همچنین عوامل تأثیر گذار بر این پدیده‏ها به ندرت قابل استقصاء و کنترل هستند.
۲) در مطالعه امور طبیعى به ندرت انگیزه و عاملى درونی در پژوهشگر یافت مى‏شود که مانع از شناخت واقعیت باشد؛ لیکن در مطالعه امور اجتماعى معمولاً محقق تحت تأثیر بینشها و گرایشها و پیش فرضها و غرایز و امیال مختلف خود است و لذا هیچ‏گاه نمى‏توان به مصونیتى در حد مطالعات طبیعى دست یافت.
۳) انسان در مصالح طبیعى از انگیزه‏اى کافى براى شناخت و تحقق آنها برخوردار است؛ لیکن در خصوص مصالح اجتماعى، همواره انگیزه کافى براى شناخت و تحقق آنها را دارا نیست؛ زیرا گاه بر خلاف مصالح شخصى یا گروهى افراد مى‏باشند.
۴) آن دسته از نظامهاى اجتماعى که دستاورد بشریت هستند، همواره نمود تواناییها و درجه روحى و کمال نفسانى پدید آورندگان آنها مى‏باشند. بنابراین هیچ‏گاه نمى‏توانند مصالح ابدى و جاودان انسانها را در نظر گرفته و امکان تکامل بیشتر را فراهم آورند. به عبارت دیگر نظامهاى بشرى تنها از جنبه واقع‏گرایى، آن هم در حد ناقص برخوردارند و همواره از سعادت و تکامل بشریت غافلند؛ زیرا انسان را بریده از گذشته و آینده‏اش مورد بررسى قرار مى‏دهند. بنابراین علم نمى‏تواند در عرصه جامعه همچون عرصه طبیعیات به یک نظام متکفل مصالح اجتماعى پى برده و امکان تحقق آن را فراهم آورد.
۲) فلسفه: برخى معتقدند که عقل و خرد انسانها توانایى ارایه مکاتب و نظامهاى مختلف را براى بشریت داراست. این در حالى است که شناخت کامل انسان و جهان اطراف وى با همه ابعاد و جوانب مختلف آن از قدرت بشر خارج بوده و همچنین فراهم آوردن انگیزه کافى براى تحقق نظام مطلوب به حوزه دانشهاى فلسفى مربوط نمى‏شود.
۳) دولت: دستگاه حکومت توانایى تحقق نظام مطلوب را داراست؛ زیرا از قدرت و سلطه برخوردار بوده و لذا مى‏تواند به خوبى میان مصالح فردى و اجتماعى تعادل برقرار کند. این راه حل نیز درست به نظر نمى‏رسد؛ زیرا دولت خود نهادى برآمده از متن جامعه است؛ پس مشکل مزبور با ابعاد مختلف آن گریبانگیر دولت نیز هست.
۴) دین: تنها راه حل ممکن براى دستیابى به نظام مطلوب توسط ادیان آسمانى بیان شده است. دین با تغییر بینش انسان از هستى و پیوند دادن اخلاق با غریزه حب ذات توانسته میان فرد و جامعه تعادل برقرار کند. اسلام با ایجاد هماهنگى میان عامل فطرى و عامل اخلاقى توانسته سعادت و رفاه و عدالت را براى بشریت تأمین نماید. اسلام تعریفى جدید از لذت و سود و رنج و زیان ارایه داده و در نتیجه انگیزه‏هاى غریزى را در خدمت مصالح عمومى بسیج کرده است. (۱۱) بنابراین فطرت بشرى از یک سو در اثر غریزه حب ذات موجب پیدایش مشکل شده و از سوى دیگر با احساس نیاز به دین، راه حل مشکل را در اختیار قرار مى‏دهد و بدین ترتیب وظیفه خود را در پروسه هدایت انسانها به خوبى ایفا مى‏کند. (۱۲)

پاسخهاى موجود به مشکل نظام سیاسى
جهان امروز در قرن بیستم با سه شکل از نظام سیاسى مواجه بود:
۱) دموکراسى سرمایه دارى که توانسته گونه‏هایى از ظلم و بى‏عدالتى را از حیات اقتصادى و دیکتاتورى را از حیات سیاسى و جمود و تحجر را از حیات دینى و فکرى برچیند و نظام خود را براساس فردگرایى و مصلحت سنجى و آزادیهاى سیاسى و اقتصادى و فکرى و فردى بنا نهد (۱۳)؛ لیکن با این حال در حصول به اساسى‏ترین اصل خود یعنى آزادى حقیقى انسان ناکام مانده و نتوانسته میان منافع مختلف فردى و اجتماعى تعادل لازم را برقرار کند. بنابراین به دلیل تکیه بر مفاهیم مادى صرف محکوم به شکست و فروپاشى است. تکیه این مکتب بر معیارهاى مادى صرف و ناتوانى آن در ارایه سیستم اجتماعى و سیاسى مطلوب و به طور کلى تهى‏شدن تمدن انسان از معنویت و اخلاق و خلأ فکرى و روحى بشر موجب بحرانى اساسى شده که طلایه آن در عرصه فکر و اندیشه احساس شده و دنباله آن در اجتماع و سیاست نمایان خواهد شد. این بحران موجب سرگشتگى، از خود بیگانگى، سرگردانى و نا امنى انسان معاصر شده و به بیان اشپینگلر صلایش انحطاط غرب است. (۱۴) دلیلى که برژنسکى در خصوص علت شکست کمونیسم بیان مى‏کند در مورد غرب نیز صادق است: “کمونیسم منادى نوعى عصیان اخلاقى بود؛ زیرا ارزشهاى پایدار معنوى را طرد مى‏کرد و اخلاقیات را به سطح ابزار سیاستها تنزل مى‏داد و موفقیتهاى خود را کاملاً بر عملکرد مادى متکى مى‏ساخت. کمونیسم از آن رو کامیاب نشد که نسبت به طبیعت خلاق انسان و به ویژه ماهیت اصلى بشر قضاوت نادرستى داشت و در عین متلاشى ساختن روح انسان نتوانست استعدادهاى درونى او را مهار کند.” (۱۵)
۲) سوسیالیسم و کمونیسم که شکست آن در عرصه اجتماع به اثبات رسید.
۳) نظام اسلامى که هنوز به طور کامل، تحقق عینى نیافته و براى تحقق، نیازمند ایجاد بینشى سیاسى اجتماعى براساس مفاهیم اسلامى مى‏باشد. بینشى که رضایت الهى را به عنوان تنها مقیاس و معیار براى رفتارهاى مختلف بشر تعیین نماید. این بینش سیاسى یک نگاه شکلى و صورى نیست بلکه دیدگاهى فلسفى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و اخلاقى به جهان هستى مى‏باشد. اسلام از یک سو با اعطاى فهم معنوى از هستى و تبدیل مصالح اجتماعى به منافع فردى در دیدگاه افراد و از سوى دیگر با تربیت اخلاقى انسانها و بارورى عواطف و احساسات الهى در نهادشان به دنبال تحقق این بینش بوده است. (۱۶)

مشکل سیاسى و اجتماعى جهان اسلام
جهان اسلام هنگامى که چشم خود را به روى تمدن غرب گشود و پیشرفت علمى و رهبرى فکرى آن را دید به جاى بازگشت به تمدن اصیل اسلامى، خود را در ضمن چارچوب سنّتى غرب براى تقسیم جهان دید. جهان اسلام در این چارچوب اقتصادى، عقب مانده به شمار رفته و در نتیجه مجبور به پیروى و تبعیت از جهان غرب بود. این پیروى در سه مرحله اتفاق افتاد:
۱) تبعیت سیاسى که در شکل استعمار، قیمومیت و دخالت مستقیم در هیئت حاکمه کشورهاى اسلامى اتفاق افتاد.
۲) تبعیت اقتصادى که خصوصاً پس از استقلال سیاسى کشورهاى اسلامى نمودارگشت.
۳) تبعیت روشى و متدولوژیک که پس از بیدارى مسلمانان و شناخت مشکلات و ضعف نظامهاى اجتماعى خود به فکر تطبیق نظامهاى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى غرب در کشورهاى خود شدند. (۱۷)
از دیدگاه شهید صدر، نظامهاى غربى به دلایل ذیل قابل تطبیق در جوامع اسلامى نیستند:
۱) الگوهاى پیشنهادى غرب براساس مصالح و منافع جهان غرب تدوین شده و در آنها به منافع پایدار جهان اسلام توجه نشده است.
۲) الگوهاى مزبور با اسلام مخالف و ناسازگار هستند.
۳) مبانى فکرى الگوهاى غرب برمبناى مادیگرى و تجربه گرایى صرف بوده و عارى از معنویت و اخلاق است.
۴) الگوها و سیستمهاى غرب با ارزشهاى فرهنگى، ملى و تاریخى جوامع اسلامى هماهنگ‏نیست. (۱۸)
امروز امت اسلامى با گذر از تجارب مشقت بار گذشته، افق جدیدى به روى خود گشوده و خصوصاً پس از ظهور انقلاب اسلامى در ایران نسبت به تحقق نظام اسلامى امیدوارتر شده است. اکنون جهان اسلام به خوبى پى برده که چارچوب مناسب براى مبارزه با عقب ماندگى و تحقق توسعه همه جانبه تنها با پیروى از رسالت آسمانى اسلام حاصل مى‏شود. (۱۹)
جوامع اسلامى براى حرکت در مسیر تکامل نیازمند امور ذیل هستند:
۱) شناخت صحیح و دقیق مکتب اسلام و اصلاح موضع‏گیرى افراد و جامعه در برابر اسلام و تقویت ایمان به آن.
۲) خودآگاهى، شعور و دستیابى به هویت فرهنگى – سیاسى.
۳) انقلاب و دگرگونى فردى (جهاد اکبر) و اجتماعى (جهاد اصغر) که با سه عامل اراده قوى و محو ترس، امید به آینده و نفى یأس، روحیه ایثار و اخلاق تضحیه به دست مى‏آید. (۲۰)

پانوشت:
(۱) . توماس اسپریگنز، فهم نظریه‏هاى سیاسى، فرهنگ رجایی، انتشارات آگاه، ۱۳۶۵، تهران، ص۶۲- ۶۳/
(۲) . “و الذین کفروا أعمالهم کسراب…” نور ۳۹/
(۳) . “لا تجعل مع اللّه اله آخر فتقعد مذموماً محسوراً”؛ “أأرباب متفرقون خیر ام اللّه الواحد القهار”؛ “ما تعبدون من دونه إلاّ أسماء سمیتموها انتم و آباؤکم ما أنزل اللّه بها من سلطان…” یوسف ۴۰؛ “و الذین تدعون من دونه لا یستطیعون نصرکم…” اعراف ۱۹۷/
(۴) . سید محمد باقر صدر، الفتاوى الواضحة، بی‌تا، بیروت، ص۷۰۶ تا ۷۰۹/

(۵) . سیدمحمد باقر صدر – الفتاوى الواضحة – ص ۷۰۹ تا ۷۱۲/
(۶) . سید محمد باقر صدر، المدرسة الإسلامیة، دارالکتاب الایرانی، ۱۹۸۱، تهران، ص ۱۱- ۱۴/
(۷) . سید محمد باقر صدر، مقدمات فی التفسیر الموضوعی، دارالتوجیه الاسلامی، ۱۹۸۰، بیروت، ص۸۲ و ۸۳/
(۸) . سید محمد باقر صدر، المدرسة الإسلامیة، ص ۷۷ – ۸۲/
(۹) . سید محمد باقر صدر، المدرسة الإسلامیة، ص ۸۳ – ۹۰/

(۱۰) . سید محمد باقر صدر، اقتصادنا، مجمع علمی، ۱۴۰۸ق؛ تهران، ص۳۱۷ تا۳۲۲/
(۱۱) . برای نمونه نک: “فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره”زلزال۷- ۸؛ “و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللَّه امواتاً بل هم احیاء عند ربهم یرزقون”آل‏عمران ۱۶۹؛ “اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدى فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین” بقره ۱۶؛ “ما عندکم ینفد و ما عند اللَّه باق” نحل ۹۶؛ من عمل صالحاً من ذکر و انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون” نحل۹۷/
(۱۲) . سید محمد باقر صدر – اقتصادنا – ص ۳۲۲ تا ۳۲۷ و المدرسة الإسلامیة – ص۱۵ تا ۳۶/
(۱۳) . سید محمد باقر صدر – المدرسة الإسلامیة – ص ۴۱/
(۱۴) . محمد حسین جمشیدى، اندیشه‏هاى سیاسى شهید رابع، وزارت امور خارجه، ۱۳۷۷، تهران، ص ۳۲ و ۳۳/
(۱۵) . برژنسکی، مقاله “درسهایى از قرن بیستم، مرورى بر کتاب خارج از کنترل”، مجتبى امیرى، نشریه اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره۶۷-۶۸، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۲، موسسه اطلاعات، تهران، ص۲۶/
(۱۶) . سید محمد باقر صدر – المدرسة الإسلامیة – ص ۸۳ تا ۹۸/
(۱۷) . سید محمد باقر صدر – اقتصادنا – ص ۸ تا۱۱/
(۱۸) . سید محمد باقر صدر، رسالتنا، ص ۲۳ و۲۴/
(۱۹) . سید محمد باقر صدر، اقتصادنا، ص ۷ و ۸/
(۲۰) . سیدمحمدباقرصدر، رسالتنا، الدار الاسلامیة، ۱۹۸۱، بیروت، ص۲۲؛ همو، المحنة، انتشارات ذوالفقار، بی‌تا، قم، ص۷۲/

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *