درآمدی بر کاربرد ریشه‌‌شناسی در مطالعات تاریخی

نشریه کتیبه، شماره سوم، آبان ۱۳۸۴

دانش زبان‌شناسی از حدود یک و نیم قرن پیش در اثر شرایط گوناگونی از جمله گسترش ارتباطات و پیدایش رویکرد مطالعات میان رشته‌ای به طور شگفت‌انگیزی گسترش یافته و شاخه‌های متعددی را درون خود تاسیس نموده که بازتاب بسیاری بر دانش‌های اجتماعی دیگر چون تاریخ و الهیات بر جای گذاشته است. آشنایی زبان‌شناسان با زبان‌های چندی علاوه بر زبان مادری، در کنار پیشرفت‌های به دست آمده در زمینه‌های باستان‌شناسی، مردم‌شناسی، روان‌شناسی و.. بیشترین تاثیر را در گسترش قلمروی زبان‌شناسی داشته است. به عبارت دیگر وجود سه ویژگی “تاریخی”، “تطبیقی” و”میان‌رشته‌ای” در زبانشناسی جدید، مهمترین عامل تحول آن به شمار می‌رود.

شاخه ریشه‌شناسی از مهمترین حوزه‌های مطالعات زبان‌شناسی به شمار می‌رود. این اصطلاح معادل “Etymology” است که از ریشه “Etymon” به معنای اصل و ریشه هر چیز می‌باشد. در دانش‌های عربی نیز اصطلاح “علم الاشتقاق” به این حوزه مطالعاتی مربوط می‌شود که بیشتر درون دانش صرف مورد توجه قرار گرفته و استقلال خود را نسبتا از دست داده است. با این حال دو شاخصه مهم موجب تمایز ریشه‌شناسی نوین از علم‌الاشتقاق سنتی شده است: نگاه تاریخی به تغییرات واژگان و ریشه‌یابی آنها در زبان‌های دیگر؛ تلاش برای شناخت منطق حاکم بر این تغییرات و گاه امکان پیش‌بینی تغییرات آینده. البته با این توضیح که شاخه “زبان‌شناسی تاریخی” به کشف قواعد حاکم بر سیر تغییر و تحول زبان‌ها پرداخته و شاخه ریشه‌شناسی با تطبیق آن قواعد به یافتن ریشه‌ها می‌پردازد و احیانا ممکن است با شناسایی ریشه‌‌ای غیر متداول، به زبان‌شناسی تاریخی خدمات متقابل ارایه دهد.
در ریشه‌شناسی همواره با زنجیره‌ای از تغییرات مواجه هستیم که آغاز و پایان آن هیچ‌گاه بسته نیست؛ یعنی همواره ممکن است با انجام مطالعه‌‌ای جدید به یک زنجیره عقب‌تر برسیم و یا با پیدایش تغییرات جدید در زبان، زنجیره‌ی جدیدی پدید آید. همچنین بخشی از این زنجیره درون یک زبان قرار دارد و بخش‌های دیگر ممکن است به قلمروی زبان‌های خویشاوند و یا هم‌جوار منتهی شود. از این روی ریشه‌شناس در بسیاری موارد به یافته‌های باستان‌شناسان برای فهم زبان‌های باستانی و نیز تاریخ‌پژوهان برای شناخت مهاجرت‌ها و پیوندهای بین اقوام نیازمند است. تغییرات عمده‌ای که واژگان در سیر تحول خود یافته و ریشه‌شناسان بر مبنای آن به مطالعه می‌پردازند، در سه دسته کلی قابل ذکر هستند:
۱/ تغییرات آوایی (۱): تبدیل صامت‌ها یا مصوت‌ها به حالت‌های مشابه؛ مثلا:
فعل “آمد” در فارسی MAT => AMAD
عدد “یک” فارسی EK => Yek
2. وام‌گیری (۲): استفاده از گنجینه‌ی واژگان زبان‌های بیگانه که کم و بیش در همه زبان‌ها به چشم می‌خورد؛ گرچه برخی زبان‌ها از پذیرش کلمات وارداتی در حد امکان پرهیز داشته و یا با ایجاد تغییرات اساسی در کلمه آن را بومی می‌سازند. زبان عربی نمونه‌ی بارزی از آن دسته زبان‌ها است که علی‌رغم پذیرش واژگان بیگانه در سطح وسیع با ایجاد تغییرات در ساختمان کلمه آن را با دستگاه صرفی زبان عربی همسان نموده و بدین ترتیب از آن، کلمه اصیل عربی ساخته که در بسیاری موارد موجب فقدان سرنخ‌ها و ریشه‌های برون زبانی می‌شود؛ مثلا: ادلج یؤدلج ادلجة Ideology => لبرل یلبرل لبرلة => Liberality توجه شود که مثال‌های مذکور به دلیل معاصر بودن ورود آنها به زبان عربی به راحتی قابل شناسایی و ریشه‌یابی هستند؛ اما در صورت ورود در دوره‌ای کهن و به ویژه دوره قبل از اسلام که زبان عربی فاقد نظام دستوری مدونی بود و نفوذ در زیرساخت‌های زبان در طول تاریخ و تلاش برای ریشه‌تراشی برای آن دیگر به راحتی قابل شناسایی نخواهد بود. در ادامه مثال‌هایی از این قبیل خواهد آمد.

۳/ همسان‌گیری (۳): نوعی وام‌گیری درون‌زبانی است که به پیدایش استعمال جدیدی برای واژه می‌انجامد؛ مثلا:
جرم به معنای اجرام آسمانی => جرم ظروف => اصطلاح جرم در فیزیک

ریشه‌شناسی همانند دیگر شاخه‌های زبان‌شناسی، دانشی به اصطلاح “Multi Method” یا چند روشی به شمار می‌رود؛ با این حال این دانش ماهیتی تاریخی داشته و برای شناخت تغییرات زبانی همواره نیازمند مستندات قابل اعتماد است. به عبارت دیگر شناخت تغییرات و قاعده‌مند نمودن آنها همانند دانش صَرف، کاربرد آموزشی صِرف ندارد؛ بلکه نشانگر حرکت واقعی زبان در طول تاریخ است. از این روی باید از اظهار نظرهای حدسی و غیر مستند بر مبنای وجود شباهتی بین دو کلمه به شدت پرهیز داشت؛ امری که اصطلاحا به آن مغالطه ریشه‌شناختی (Etymological Fallacy) یا به تعبیر عامیانه ریشه‌تراشی گفته می‌شود. قواعد عمومی حاکم بر فرایند ریشه‌شناسی را می‌توان در پنج بند برشمرد:
۱/ وجود ارتباط ساختاری مشخصی بین واژه و ریشه؛
۲/ مطابقت مصوت‌های واژه با ریشه؛
۳/ توجیه مستند هر گونه تغییر آوایی در کلمه؛
۴/ تبیین دوره‌های تبدیل واژه و انتقال از مرحله‌ای به مرحله دیگر؛
۵/ شناسایی مصوت‌های نامتداول و توجیه این حالت با تبیین غیر بومی بودن آنها یا پیدایش یک مصوت مرکب در زبان؛

پس از معرفی اجمالی ریشه‌شناسی (۴) می‌توان به مهمترین کاربردهای آن در مطالعات تاریخی اشاره کرد:

  • اعتبار‌سنجی اسناد تاریخی: هر واژه از نگاه زبان‌شناس همانند فردی از انسان، دارای شناسنامه‌ای با روزشمار مشخص است؛ روزی به دنیا آمده و روزی به نشاط جوانی رسیده و سپس آمیزش‌ها و پیوندهای گوناگون یافته و فرزندانی از او پدید آمده و سرانجام روزی نیز ممکن است زندگی را بدرود گوید. البته با این تفاوت که زندگی یک واژه ممکن است به چند هزار سال نیز برسد. بنابراین در صورت شناسایی روزشمار حیات یک واژه می‌توان دوره صدور یک سند تاریخی را حدس زد و امکان صدور این سند از گوینده ادعایی آن را ارزیابی نمود. برای نمونه بکارگیری واژگانی همانند: وجود، عشق، تلاشی (مصدری جعلی از ریشه “لاشئ”)، اعتزال (به عنوان نامی برای فرقه معتزله)، تصوف و.. در برخی روایات نبوی یا روایات نزدیک به دوره ایشان، با توجه به دوره ورود هر یک از این کلمات که به قرن دوم و یا حتی سوم در پی پیدایش فرق و مذاهب و نیز نهضت ترجمه بازمی‌گردد، نشانگر جعلی بودن روایت و یا حداقل نقل به معنا شدن آن است.
  • مطالعه پیوندهای فرهنگی بین اقوام: پدیده وام‌گیری در زبان نشان‌دهنده وجود پل‌های ارتباطی بین اقوام است. برای نمونه شناسایی واژگان فارسی یا یونانی در زبان عربیِ عصر نزول به معنای آشنایی نسبی و تعامل تاریخی مردم شبه جزیره با این دو فرهنگ و تمدن است. البته گاه ممکن است این پل‌های ارتباطی از طریق واسطه‌هایی بین زبان مبدأ و مقصد برقرار شده باشد که آن نیز در مطالعه ریشه‌شناسی مورد توجه قرار می‌گیرد.
  • فهم و تحلیل متون تاریخی: فرایند تغییر و تحول در زبان موجب پیدایش شکافی بین متن و خواننده آن می‌شود که در اصطلاح هرمنوتیک – البته در معنایی وسیع‌تر از شکاف مذکور- به آن فاصله تاریخی (۵) گفته می‌شود. ریشه‌شناسی با شناسایی زنجیره تغییرات و پر کردن نقاط خلأ به فهم بهتر و دقیق‌تر متون تاریخی یاری می‌رساند. مثلا در صورتی که بدانیم واژه “دیوان” از ریشه فارسی “دپیوان” به معنای دفتر ثبت اسناد رسمی در نظام اداری ساسانیان، در دوره‌ای بسیار نزدیک به ظهور اسلام وارد زبان عربی شده، در این صورت معنای عبارت “اوّل من دون الدیوان عمر” و علت آن که تا زمان حجاج همه دیوان‌سالاران در شرق جهان اسلام ایرانی‌تبار بودند را بهتر خواهیم فهمید.
  • شناخت بهتر پدیده‌های تاریخی: ورود واژه‌ی جدید به درون یک زبان به شکل یک قالب تهی که زبان مقصد آن را به دلخواه خود پر می‌کند نیست؛ بلکه معمولا بخشی از معنای کلمه در زبان مبدء به همراه آن وارد زبان مقصد می‌شود. بنابراین مطالعه ریشه‌شناسی می‌تواند به ما در فهم بهتر عقاید، آداب و رسوم، جهان‌بینی و ویژگی‌های تاریخی اقوام یاری رساند. همچنین پیدایش استعمالی جدید برای یک کلمه نشانگر یک تحول فرهنگی در ارتباط با موضوع آن تحول است. برای مثال دانستن این نکته که واژه “هبل” همان شکل تغییر یافته “بعل” در زبان فینیقیایی است و نیز واژه بعل به معنای شوهر نیز از آن اشتقاق یافته، جهان‌بینی مشترک قومیت سامی را نشان می‌دهد. البته در این زمینه باید به شدت از اظهار‌نظرهای حدسی و غیرمسؤولانه پرهیز داشت؛ زیرا گاه فاصله میان زبان مبدأ و مقصد آن‌‌چنان دور و با واسطه‌های فراوان است که احتمال تاثیر‌پذیری را منتفی می‌سازد.
  • رفع اختلافات و سوء‌تفاهم‌ها در معنای کلمات: در بسیاری زبان‌ها به ویژه زبان عربی به واژگان فراوانی برمی‌خوریم که اختلاف‌های فراوان در فهم معنای آنها و توجیه ساختار صرفی آنها به چشم می‌خورد. واژگانی چون: الله، قرآن، مصحف، رحمان، صابئی، قرطاس، قنطار و.. نمونه‌ای از این دست است و جالب آن که عمده توجیهات و اختلاف‌نظرهای فرهنگ‌نویسان و ادیبان زبان عربی در ارتباط با این دسته کلمات، غیر مستند و حدسی بوده و نشانگر وجود مشکلی غیر قابل حل برای آنها است. این در حالی است که در آثار کسانی چون ابوحیان اندلسی که آشنایی به چند زبان داشتند دقت‌های قابل توجهی را در بیان معانیِ واژگان به اصطلاح دخیل یا معربات به چشم می‌خورد. به هر روی مطالعه ریشه‌شناسی با معلوم کردن بومی یا وارداتی بودن کلمه و نیز سیر تحولات آن می‌تواند به فهم معنای آن کمک کند.
  • در پایان اشاره‌ی مختصری به منابع مطالعه ریشه‌شناسی می‌شود. در آثار واژه‌پژوهان مسلمان مانند: المعربات جوالیقی یا برخی آثار ابوحیان (۶) و نیز در شاخه “المعربات” علوم قرآنی نیز مطالعات ریشه‌شناسی قابل توجهی به چشم می‌خورد که معرفی آنها نیاز به مقاله مستقلی دارد. در مطالعات نوین ریشه‌شناسی نیز کارهای فراوانی صورت گرفته که عمده آنها به زبان‌های اروپایی است. فهرست قابل توجهی از این آثار در بخش کتاب‌شناسی “واژه‌های دخیل در قرآن” آرتور جفری آمده است. این کتاب ترجمه اثر “The Foreign Vocabulary of the quran” است که آقای فریدون بدره‌ای آن را ترجمه نموده و انتشارات توس در سال ۷۲ منتشر نموده است. در آغاز کتاب نیز دو مقدمه بسیار ارزشمند از مولف و مترجم در ارتباط با تاریخ زبان عربی و نیز روش کار در کتاب آمده است. پس از آن به ترتیب الفبایی، مشهورترین واژه‌های غیر عربی قرآن را با بیان دیدگاه‌های مختلف لغویان مسلمان و خاورشناسان فهرست نموده است. در زبان فارسی و عربی نیز آثاری از آقایان آذرنوش، مشکور، لبیب بیضون و.. منتشر شده است. با این همه خلأ مطالعات ریشه‌شناسی در حوزه مطالعات اسلامی به شدت دیده می‌شود که همت دانش‌پژوهان رشته‌های گوناگونی چون: زبان‌شناسی، تاریخ، قرآن و حدیث، ادیان و.. را می‌طلبد.

پانوشت:
(۱) . Phonetic changes
(2) . Borrowing
(3) . Analogy
(4) . برای آگاهی بیشتر از اصول و مبانی ریشه‌شناسی به منابع گوناگون زبانشناسی مراجعه نمایید و نیز در مقاله “Etymology” دایرة‌المعارف بریتانیکا توضیحاتی مختصر و در عین حال گویا آمده است.
(۵) . Historical Distance
(6) . برای نمونه: نور الغبش فی لسان الحبش، منطق الخرس فی لسان الفرس، الادراک للسان الاتراک.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *