- نگرش وحدتگرایانه در سخنان و سیره امام علی (ع)
- درآمدی بر کاربردهای زبانشناسی در مطالعات قرآنی
- بررسی تاریخی آیه مباهله و بازتابهای آن
- تفسیر و تحلیل وحی در اسلام و مسیحیت
- تفسیر واعظانه
- تفسیر بلاغی
- بستر تاریخی و گونهشناسی روایات امام رضا
- بررسی دیدگاه فلسفه اسلامی درباره تماثل در هستی
- موازنه مقبولیت و مشروعیت از دیدگاه سید محمد باقر صدر
- تاملی در احیای نقش مساجد به اقتضای تحولات عصر جدید
مرگ شعر: از افول تخیل تا چنبره سرد و تلخ واقعیت
دیشب گزارشی خبری از شهر تبسه در الجزایر، مرا به شدت به اندیشه واداشت و پس از مدتها دوباره مرا به نوشتن واداشت. شاعر عرب نسبتا معروفی به نام «عادل صیاد» در اقدامی بیسابقه، مرگ شعر خود را اعلام کرده و در اقدامی سمبلیک همه دیوانهای شعر منتشر شده و مخطوطات شعری خود را در تابوتی در گورستان خانوادگیشان به خاک سپرد و بر سنگ یادبود آن چنین نگاشت: «هذا ضریح شعر صیاد عادل». همچنین مجموعهای از نویسندگان و ادیبان و خبرنگاران برای شرکت در این مراسم دعوت شده بودند.
وی در بیان انگیزه خود چنین اعلام کرد که پس از سرودن آخرین مجموعه شعری خود با عنوان «انا لست بخیر: من خوب نیستم» احساس مرگ شاعر را در درونم کردم و دیگر هرگز نمیتوانم شعر بگویم. این مجموعه جزء مخطوطات وی بود که منتشر نشده است. شاعر از واقعیت تلخ محیط فرهنگی خود سخن میگوید که دیگر در آن توان تخیل ندارد و سخن از عشق و محبت و فراق و وصال و هر چه مضمون شعری دیگر تکراری و روزمره گشته، رو به افول و خاموشی گراییده است.
این سخن پایانی عادل صیاد تا اندازه زیادی درست است. سبک و شیوه زندگی ما امروزه به شدت واقعگرایانه و به دور از تخیل گشته و شاید به همین جهت باشد که آن شاهکارهای شعری گذشته نیز دیگر در دنیای ما تولید نمیشوند و حتی آن چه تا چند دهه پیش در آثار نیما و سپهری و فرخزاد و شاملو و اخوان ثالث به چشم میخورد، دیگر نمونهای ندارد و جالب است که گاهی به هنگام خواندن شعرهای اینان نیز به شدت احساس فرورفت در گذشته دور میکنیم.
دنیای پیرامونمان به طور سرد و تلخی در چنبره واقعیتهای روزمره قرار گرفته و بعد آرمانگرای وجودمان رو به خاموشی نهاده است. قوه خیال بشری منبع تولید آرمانها در آدمی است که همه هنرها و از جمله شعر از آن میزاید. جهان بدون خیال، جمادی سرد و بیروح است که نه شوق زیستن به آدمی میبخشد و نه امید به فردای روشنتر. انسان در دنیای بدون خیال بسان ماشینی میگردد که در چرخه روزمرگی میآید و مصرف میکند و تولید میکند و میمیرد؛ همانند خط تولید کارخانهها که هر از چند گاهی نیازمند به روزرسانی است که در طی آن دستگاههای قدیم و فرسوده به دور انداخته میشوند و دستگاههای جدید جایشان را میگیرند.
قوه خیال، توان آفرینش و خلقت را به انسان میبخشد و خیال شعری به انسان، توان فنای در هستی را میدهد و نیاز به استمرار در ازلیت و جاودانگی را در آدمی تامین میکند و هنگامی که طرز زندگی ما به نوعی دگرگون شود که دیگر خیال نتواند آفرینش خارج از سبک مالوف کند، این زمان همان موعد مرگ شعر است. از همین رو بیراه نیست که شکلوفسکی و دیگر شکلگرایان روسی، آشناییزدایی را عنصر اصلی سازنده ادبیات و هنر میشمرند. آشنایی نتیجه تکرار و روزمرگی است و آشناییزدایی توان خیال شاعر است که مالوف را نامالوف میسازد و زندگی و هستی را رنگی نو میبخشد و هر چه شاعر از سبک مالوف بگریزد و نظمی نو در اندازد، ابداع و آفرینش او افزونتر میگردد. به راستی چه مدت زمانی است که شعری از این نوع نخوانده و نشنیده باشید؟! و یا حتی موسیقی و آهنگ و ترانهای؟! و یا تابلوی هنری و عکس و تصویری؟! و …
روزنوشتهای پيشين
- نیاز هنر به زن
- مرگ شعر: از افول تخیل تا چنبره سرد و تلخ واقعیت
- زنم است، میخواهم او را کتک بزنم!
- روزمرگی و مرگاندیشی
- زندگی، مهد زایش رنج
- چرا از مرگ میترسید
- جادوی شعر: نظم یا تخیل؟
- تاریخ اجتماعی: ضرورتها و زمینهها
- تاریخ به مثابه یک دانش: به یاد جعفر شهیدی
- جبران خلیل جبران: مجازات سنگسار!
- مرگ میآید و چشمان تو از آن او خواهد بود
- مسیح پیامبر مسلمانان نیز هست!
- هنر به مثابه یک کالای لوکس!
- گزارشی از کنفرانس بینالمللی آموزش عالی در عراق
- بحران روششناختی مطالعات اسلامی